همانطورکه در اوایل مباحث امر گفتیم، مادّۀ امر دو معنا دارد که هر دو هم علیوجهالحقیقة است: 1. طلب انشائی (بنابر مشهور) یا بعث انشائی (بنابر نظر مختار)؛ مانند «آمُرُك بالضرب». 2. حکایت از بهکار بردن صیغۀ امر؛ مانند «أمَرَ زیدٌ بضرب عمرو» ...
امر تشریعی همانند بعث تکوینی، باعثیت فعلی دارد و شبههای در آن نیست، الّا اینکه این باعثیت فعلی، تکوینی نیست. اشتباه شما این است که فکر کردید باعثیت امر مانند باعثیت تکوینی است و گویا در ذهن شما این بوده که بعث تشریعی هم ...
حقیقت امر آن است که متعلّق محقّق شود، چه به داعی امر باشد و چه به داعی دیگر، و امر بیش از این چیزی را بیان نمیکند. درحقیقت، غرض از امر این است که عبد متحرّک شود؛ ولی نه اینکه حتماً به محرّکیت همین امر و به قصد همین امر باشد؛ مثلاً وقتی مولا ...
در خصوص روند ارادهٔ تکوینی، این درست است که همیشه داعی، مقدّم بر اراده و اراده هم مقدّم بر عمل است؛ زیرا نسبت داعی و اراده، نسبت علّت و معلول است و هر علّتی بر معلولش مقدّم است، امّا این ملاک در آن ارادهٔ تشریعی که به داعی مکلّف تعلّق میگیرد ...
ما میدانیم غرض شارع این است که مردم در غفلت نمانند، آنهم در مثل قصد قربت که از موارد دیگر مهمتر است؛ زیرا طبیعت قصد قربت، طبیعتی است که معلوم است شارع میخواهد استیفا شود و اگر هم برفرض، ذُکری باشد، به این معناست که اگر اتّفاقاً ...
اگر مولا در شخص این کلامش قید دخالت قصد قربت در غرضش را نیاورده باشد، مانعی ندارد؛ زیرا ممکن است به کلام منفصلی که در جای دیگر آورده اتّکال کرده باشد. لذا شما نمیتوانید به صرف اینکه شارع در این کلامش نفرموده قصد قربت دخیل است ...
به لحاظ عالم ثبوت و حقیقت، فرق واجب تعبّدی و توصّلی آن است که در توصّلی اگر مولا فرمود: «کفّن»، یک بار که متعلَّق اتیان شد، چه با قصد امر و چه بدون قصد امر، امر ساقط میشود و بالطبع دیگر امری وجود ندارد که فعلیت و باعثیت داشته باشد. حال اگر مکلّف ...
مولا با تعدّد امر میتواند قصد امر را در متعلَّق امر اخذ کند، بدون اینکه محاذیر گذشته لازم آید؛ به این صورت که امر دیگری انشاء کند که متعلَّق این امر دوم، اتیان متعلَّق امر اوّل به داعی امر آن باشد و به این امر دوم «متمّم جعل» میگوییم. مثلاً اوّل بار بفرماید: «صلّ» و ...
محقّق نائینی رحمه الله میگوید رابطهٔ اطلاق و تقیید، عدم و ملکه میباشد؛ زیرا اطلاق در صورتی معقول است که حکم روی مقسم آمده باشد و اگر جایی مقسم موجود نباشد، ملکه (تقیید) نمیتواند باشد و عدمش (اطلاق) هم نمیتواند باشد. و با این فرض که ...
در اوامر مولای ملتفت، امکان ندارد که یک قید، نه دخیل در موضوع باشد و نه غیر دخیل؛ زیرا این به معنای ارتفاع نقیضین است که محال میباشد و در واقع، احداث شقّ ثالثی به نام اهمال است که در حق حاکم و آمر ملتفت، معقول نیست. پس امر مولا دائر بین ...
وقتی به وجدان مراجعه میکنیم، میبینیم هرگاه انجام کاری مثل «اتیان الماء» یا «ضرب العدو» را از دیگری میخواهیم، دو حالت متصوّر است: گاهی غرض ما فقط آن است که فعل «اتیان الماء» یا «ضرب العدوّ» محقّق بشود کیف ما اتفق. لذا متعلَّق امر یعنی ...
بر اساس انحلال امر مولی، معنای اخذ «قصد امتثال امر» در متعلَّق امر این است که «صلات را ـ که امر ضمنی دارد ـ به قصد امتثال امر ضمنیاش بیاور» و این علّیت و باعثیت و محرکیت حصّهای از امر است برای حصّهای دیگر از امر، که محذوری ندارد؛ زیرا آنچه ...