ادامه مبحث اوامر (جلسه ۲، ۱۳۹۹)
تقریرات درس خارج اصول
آیت الله سیّد محمّدرضا مدرّسی طباطبایی یزدی دامت برکاته
دورهٔ سوم، سال سوم، جلسهٔ دوم (۱۳۹۹/۰۶/۱۶)
۵) طرح محقّق شهید صدر رحمه الله: نصب قرینهٔ عامّه بر تجدید امر
در میان راههای ارائه شده برای تصویر تعبّدیت واجب، جناب شهید صدر قدس سره راهی را به تفصیل وارد شده و تلاش جدّی فرموده که آن را به نتیجه برساند. ازآنجاکه فرمایش ایشان از آخرین نظریات در این زمینه است چهبسا بررسی آن لازم باشد، لذا آن را قدری تفصیلیتر بیان میکنیم.
ایشان پس از ذکر بحثهای مفصّلی درمورد طرحهای گذشته، در نهایت به یک طرح جدید میرسد و میفرماید:
به لحاظ عالم ثبوت و حقیقت، فرق واجب تعبّدی و توصّلی آن است که در توصّلی اگر مولا فرمود: «کفّن»، یک بار که متعلَّق اتیان شد، چه با قصد امر و چه بدون قصد امر، امر ساقط میشود و بالطبع دیگر امری وجود ندارد که فعلیت و باعثیت داشته باشد. حال اگر مکلّف با قصد امر آن را اتیان کرده باشد، مستحقّ ثواب است و اگر هم بدون قصد امر اتیان کرده باشد، باز هم امر ساقط است، ولی دیگر مستحقّ ثواب نیست.
امّا واجب تعبّدی مثل «صلّ» آن است که اگر با قصد امر امتثال شود مکلّف مستحقّ ثواب است و امر ساقط میشود و دیگر هم امر زنده نمیشود و برنمیگردد، ولی اگر همین «صلّ» بدون قصد امر اتیان شود، شخصِ این امر «صلّ» ساقط میشود ولی در همان لحظه یک «صلّ» جدید حادث میشود و همچنان تکلیف باقی است. و هکذا یتکرّر و یتجدّد الأمر ما لم یأت بالصلاه بقصد الأمر، حتّی یأتی بها بقصد الأمر فیسقط.
پس حتی اگر عقلاً و ثبوتاً اخذ قصد قربت در متعلَّق امر ناممکن باشد، راهی وجود دارد که مولا تعبّدی بودن متعلَّق امرش را به مخاطب تفهیم کند و به غرضش برسد، بدون اینکه قائل به تعدّد امر شویم، و آن راه این است که: وقتی مولا خطاب به مکلّف میفرماید: «صلّ»، اگر مکلّف نماز را با قصد قربت آورد، امر «صلّ» ساقط میشود؛ زیرا مولا به غرضش رسیده است. ولی اگر مولا به غرضش نرسید و مکلّف نماز را بدون قصد قربت آورد، مولا همان امر را ـ یعنی مثلش را ـ دوباره انشاء میکند؛ چون نمیتواند بگوید: «صلّ مع قصد القربه» تا مکلّف نماز را با قصد قربت بخواند، لذا دوباره میگوید: «صلّ». البتّه شخص امر اوّل ساقط میشود؛ چون مکلّف تمام متعلّق را آورده است، منتها به تعبیر ایشان: «یسقط الی بدلٍ» یعنی امر دیگری به جای آن میآید. نکتهاش هم این است که امر، ناشی از غرض است و مولا هنوز به غرضش نرسیده، لذا دوباره امر میکند تا به غرضش برسد. در بار دوم نیز همان دو حالت رخ میدهد؛ اگر مکلّف نماز را با قصد قربت خواند، غرض حاصل شده و امر، لا الی بدلٍ ساقط میشود. ولی اگر غرض حاصل نشد، به مقتضای اینکه غرض باقی است بار سوم امر میکند و همینطور این امر تکرار میشود تا اینکه مکلّف نماز را با قصد قربت بیاورد و در این صورت امر کلّاً ساقط میشود، لا الی بدل.
مثال عرفی برای تجدید امر: خادمی را تصوّر کنید که سواد خواندن ندارد و نمیتواند عناوین کتبی را که در قفسهٔ کتابخانه قرار دارند بخواند. از قضا مولا به کتاب خاصّی مثل وسائل احتیاج پیدا کرده و میخواهد به او امر کند تا آن کتاب خاص را از کتابخانه بیرون بکشد و برایش بیاورد، امّا بهخاطر محذور بیسوادی خادم نمیتواند اینطور به او بگوید: «آن کتاب خاص (وسائل) را از کتابخانه برایم بیاور» زیرا او از تشخیص عناوین کتب ناتوان است و بر فرض، راه دیگری هم برای تشخیص ندارد. در اینجا مولا چارهای ندارد جز اینکه بهطور مطلق امر کند و بگوید :«کتابی را از کتابخانه برایم بیاور». حال اگر کتابی را که خادم بهطور اتّفاقی از قفسهٔ کتابخانه بیرون میکشد و برای مولا میآورد همان کتابی باشد که مورد احتیاج مولا است، غرض مولا حاصل شده و امرش ساقط میگردد، ولی اگر کتاب دیگری ـ مثلاً جواهر ـ را بیاورد، مولا دوباره مجبور است امرش را تجدید کند و بگوید: «کتابی را از کتابخانه برایم بیاور» و هکذا یتجدّد الأمر حتّی یجیء بالکتاب المقصود فیسقط الأمر.
هکذا در مانحنفیه نیز اینچنین است. منتها محذور در اینجا محالیت اخذ قصد امر در متعلَّق امر است؛ یعنی مولا نمیتواند بگوید: «صلّ بقصد الأمر». البته این محذور، ثبوتی است و فی نفس الامر، این امر با این قید محال است. پس چگونه مکلف این تکرار ثبوتی را بفهمد؟
ایشان میفرماید: چنانکه میدانیم، اوامر به دو صورت میتواند مطرح شود:
۱) گاهی به نحو قضیّهٔ شخصیه است؛ مثلاً مولا به زید میگوید: «صلّ» و بعد که دید او نماز را بدون قصد قربت خواند، دوباره به او میگوید: «صلّ» و آنقدر این امر را تکرار میکند تا اینکه به غرضش برسد و زید نماز را با قصد قربت بخواند. این در صورتی است که اوامر شخصی باشد، امّا اوامر شخصی در مورد شارع به ندرت یافت میشود.
۲) عمدتاً امر به نحو قضیّهٔ حقیقیه است؛ مانند اینکه شارع فرموده است: (إِنَّ الصَّلَاهَ کَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ کِتَابًا مَوْقُوتًا) یا (أَقِمِ الصَّلَاهَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّیْلِ). در این موارد، از طرفی شارع نمیتواند قصد قربت را اخذ کند و چنین چیزی طبق فرض، محال است و از طرف دیگر میخواهد به غرضش برسد که مکلّف نماز را با قصد قربت بیاورد.
ایشان میگوید: در اینجا ثبوتاً قضیّه به همان صورت است؛ یعنی شارع انشاء خود را مدام تکرار میکند. امّا اثباتاً از آنجا که اخذ قصد امر در متعلَّقِ امر، به نظر عرف محال نیست؛ زیرا عرف اصلاً توجّهی به محاذیر امر به صلات به قصد امر ندارد و لذا محالیتی در آن نمیبیند، در نتیجه این امکان وجود دارد که شارع قرینهای نصب کند که فیالواقع برای بیان تجدید امر است درصورتیکه متعلَّق بدون قصد امر آورده شود، ولی مکلّف طبق فهم عرفی خودش اینگونه بفهمد که قصد امر در متعلَّق اخذ شده و درنتیجه خود را ملزم به اتیان صلات با قصد امر ببیند، گرچه از نظر واقع، نزد خود شارع محال است که قصد امر در متعلَّق اخذ شود و حقیقت تعبّدی بودن در نزد شارع و اهل تحقیق، همان تجدّد امر است. لذا شارع در عالم اثبات برای آنکه این امر ثبوتی را بفهماند، از همان فهم عرفی استفاده میکند و به مردم میگوید: «صلّ مع قصد القربه» و آنها هم چنین میفهمند که باید با قصد قربت بیاورند و اگر بدون قصد قربت آوردند، متعلَّق را نیاوردهاند.
در حقیقت مولا اثباتاً قرینهٔ عامّهای نصب کرده مبنی بر اینکه ثبوتاً در واجب تعبّدی، غرضش حاصل نمیشود و امرش بالکلّ ساقط نمیگردد مگر آنکه متعلَّق با قصد امر آورده شود، وگرنه یتجدّد الأمر، و قرینهٔ مذکور همین تعبیر عرفی «صلّ مع قصد القربه» است. حال اگر این قرینه در اوامر شارع موجود باشد واجب تعبّدی خواهد بود، وگرنه عند الشک به اطلاق تمسّک میکنیم و میگوییم توصّلی است.
بررسی و نقد مبنای شهید صدر رحمه الله
این مبنا با وجود فکر و دقّتی که شهید صدر رحمه الله إعمال فرموده، نهتنها با طبع سازگار نیست و همراه تکلف است، برهان هم با آن سازگار نیست؛ زیرا:
ایراد اوّل: تشبیه مذکور صحیح نیست
تشبیه مانحنفیه به کتابخانه و دستور مولا به خادمش ـ در عالم ثبوت ـ تشبیه مناسبی نیست؛ زیرا در کتابخانه وقتی مولا میگوید «کتاب بیاور» و خادم کتابی غیر از وسائل ـ مثلاً جواهر ـ را میآورد، ظاهرش آن است که جواهر را نزد خود نگه میدارد و سپس دوباره امر میکند که «کتاب بیاور»، لذا یک احتمال از احتمالات اینکه غیر وسائل آورده شود کم میشود. دفعهٔ دیگر هم که کتاب دیگری ـ فرضاً کتاب حدائق ـ را میآورد، باز آن را نگه میدارد و بار دیگر امر میکند و این قضیّه آنقدر تکرار میشود تا بههرحال عاقبت وسائل میماند و آورده میشود و مولا با تکرار امر به غرضش میرسد.
همچنین اگر فرض کنیم مولا کتاب آورده شده را نزد خود نگه نمیدارد، بلکه آن را به خادم میدهد و او آن را به کتابخانه برمیگرداند، یکوقت میتواند امر بعدی خود را قید بزند و میگوید: «کتابی غیر از کتاب اوّل بیاور» ـ چنانکه خود شهید صدر رحمه الله نیز اینگونه مثال زده است ـ که در این صورت نیز به غرضش میرسد؛ زیرا خادم آنقدر کتاب میآورد و هربار مولا میگوید «غیر این را بیاور» تا در نهایت به وسائل میرسد.
امّا اگر فرضاً مولا نتواند قید بزند ـ ولو به قرینهٔ لبّی ـ و فقط بتواند بگوید: «کتاب بیاور» در این صورت ممکن است خادم هربار همان وسائل را بیاورد؛ زیرا امر مولا همواره به طبیعت کتاب تعلّق میگیرد و وسائل هم از مصادیق طبیعت کتاب است، لذا مولا هرگز به غرض خود نمیرسد. و اتفاقاً در قضیّهٔ صلات نیز اینچنین است؛ زیرا به تصریح خود ایشان امر دوم هم به ذات صلات تعلّق میگیرد که بر صلات بدون قصد امر منطبق میشود، لذا مکلّف همینطور نماز بدون قصد را تکرار میکند تا از وقت خارج میشود و مولا به غرضش نمیرسد. پس تکرار ثبوتی امر به ذات صلات مثلاً، برای کسی که میفهمد نمیتوان متعلق امر را مقید به قصد امر کرد، همیشه نمیتواند راهگشا باشد.
خلاصه آنکه: در مثال کتابخانه، فرض این است که مولا به غرضش خواهد رسید؛ حال یا کتابهایی که آورده میشود نزد او میماند، یا قید میزند غیر آن کتاب را بیاور یا حدّاقل خود خادم به عقلش درک میکند که باید کتاب دیگری بیاورد، امّا در مورد «صلّ» با فرض اینکه هربار به طبیعت صلات امر میکند و قید قصد قربت را هم نمیتواند بیاورد، مولا نمیتواند به غرضش برسد.
ایراد دوم: تحصیل حاصل و لغویت امر دوم و سوم و…
اگر مولا ثبوتاً به طبیعت صلات بین الوقتین بدون هیچ قیدی امر کند: (أَقِمِ الصَّلَاهَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّیْلِ) و مکلّف یکبار بین الوقتین طبیعت صلات را بیاورد، امر دوم مولا به طبیعت صلات، دیگر امتثال ندارد و تحصیل حاصل است؛ زیرا مولا طبیعت صلات بین الوقتین را میخواسته و مکلّف نیز آن را آورده است. امر دوبارهٔ مولا هم چیز دیگری غیر از امر اوّل نیست و چنین قیدی ندارد که غیر از صلات قبل باشد؛ زیرا فرض آن است امری که تکرار میشود، عین امر قبلی متعلق به طبیعت صلات است. پس امر دوم نمیتواند با امر اوّل متفاوت باشد؛ چنانکه خود ایشان هم بدین مطلب تصریح میکند.
حال اگر بگویید «امر دوم امر به طبیعت صلاتی است که غیر صلات قبل باشد» یعنی یک قید اضافه کردهاید که هرچند محال نیست، ولی خلاف فرض است؛ زیرا علی الفرض مولا طبیعت صلات را میخواهد، نه صلاتی که غیر صلات قبل باشد.
مثال عرفی: اگر مولای عرفی بگوید: «آب بیاور» و مکلّف هم آب بیاورد، سپس دوباره بگوید: «آب بیاور» و قید نداشته باشد که غیر از این آب باشد، یعنی «طبیعت آب را بیاور» و حالآنکه طبیعت آب آورده شده و امر دوباره به آن، تحصیل حاصل است و دیگر امتثال ندارد. در اینجا نیز وقتی مولا امر به طبیعت میکند، طبیعت با یکبار امتثال حاصل میشود و امر دوم تحصیل حاصل است و نه تنها در مقام امتثال محرّک نیست، بلکه اصلاً نمیتواند دوباره امر کند و عین همان امر را تکرار کند؛ زیرا امر برای آن است که مولا به هدفش برسد، درحالیکه هدفش همین طبیعت حاصل است و آنچه را میخواسته حاصل شده، پس تکرار معنا ندارد.
و إن شئت قلت: مولا به این خاطر امرش را تکرار میکند که غرضش با امر اوّل حاصل نشده، حالآنکه امر دوم هم مثل امر اوّل است و با دومی هم غرضش حاصل نمیشود، پس هردو لغو است که از حکیم صادر نمیشود.
ایراد سوم: طرح ایشان به هیچ نحوی محقِّق غرض مولا نیست
از ایشان میپرسیم: آیا شارع با صِرف تکرار امر به غرض خود که صلات قربی است، میرسد یا نمیرسد؟
اگر ایشان ادّعا کند با صِرف تکرار به غرض خود میرسد، اشتباه است؛ زیرا فرض آن است که در عالم ثبوت، غیر از طبیعت، چیز دیگری تحت امر نمیرود و قید قصد قربت هم ندارد، لذا چهبسا مکلّف هم مدام بدون قصد امر امتثال کند تا وقت تمام شود. پس مولا با صرف تکرار به غرض خود نمیرسد.
پس ایشان ناچار است بگوید تکرار امر به همراه دالّ دیگر است. در این صورت میپرسیم: آیا آن دالّ دیگر بهتنهایی کافی است که مکلفین دانشمند هم بفهمند باید صلات با قصد قربت باشد، یا کافی نیست؟
اگر بگویید به تنهایی کافی است، میگوییم: پس دیگر چه نیازی به تکرار امر است؟! بلکه تکرار امر، تبعید مسافت خواهد بود و کافی است مولا همان دالّ دیگر ـ مثل راه آخوند رحمه الله یا راه میرزای شیرازی رحمه الله ـ را بیاورد. و اگر بگویید بهتنهایی کافی نیست، بلکه مجموع تکرار به ضمیمهٔ دالّ دیگر مراد شارع را میرساند، میگوییم: پس معلوم میشود راهی که شما رفتید درست نیست که مولا با تکرار به غرضش برسد، بلکه باید بگویید تکرار بهعلاوهٔ اینکه مکلّف بفهمد چرا باید مدام تکرار کند و اینکه اگر با قصد امر بیاورد ساقط میشود. برای فهمیدن این امر هم باید به دالّ دیگری رجوع کند ـ و إلّا اگر دالّ دیگری نباشد، باز علّت تکرار را نمیفهمد ـ و دالّ دیگر همان راههایی است که برشمردیم و همانها بهتنهایی کافی است برای اینکه فرد بفهمد باید نمازش را با قصد قربت بیاورد.
بنابراین معلوم شد طرح شهید صدر رحمه الله با همهٔ پیچوخمهایی که دارد، قابل پذیرش نیست و از طرحهای قبلی که گذشت معلوم شد هدفی را که شهید بزرگوار تعقیب میکرد با روشهای دیگری که هم عرفی است و هم با برهان سازگار است ـ مانند طرح اوّل (از میرزای شیرازی رحمه الله) یا طرح چهارم (از آخوند رحمه الله که دیگران هم عمدتاً پذیرفتهاند) ـ حاصل میگردد.














ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰