در اطلاق مقامی نیز باید همانند اطلاق لفظی بیان کرد که اگر اطلاق مقامی، ظهوری هر چند حالی و مقامی ایجاد میکند که متکلّم در مقام بیان تمام مرادش است و در مقام تَعداد اجزاء، شرائط و موانعِ مرکّب مثلاً پنج مورد را میشمارد، معلوم میشود ...
اطلاق مقامی قسیم اطلاق لفظی است. اطلاق لفظی آن است که کلامی در مقام بیان تمام مراد متکلم صادر شده و مشتمل بر مقسمی است که قابلیت انطباق بر همهی افراد از جمله موارد مشکوک دارد و قیدی هم برای آن ذکر نشده است؛ مثلاً در ...
در معاملات، سبب و مسبّب وجود دارد، ولی ما میخواهیم بیان کنیم اگر مراد از مسبّب همانگونه که شیخ بیان کردند اثر عند الشارع [یا اثر عند العرف] باشد مانعی ندارد قائل به سبب و مسبّب باشیم، [به این نحو که عقد را سبب و ملکیّت عند الشارع ...
بیع که در معنای اسم مصدری به کار رفته و حکایت از تحقّق امری بعد از انشاء بایع میکند، چه در نظر عرف و چه در نظر شارع، حقیقت در صحیح است؛ إلا اینکه صحیح نزد عرف با صحیح نزد شرع متفاوت است. به تعبیر دیگر بیع اسم برای عقد مؤثر و ...
در نگاه متعاملین هرگاه بیع صادق باشد ظاهراً صحیح نیز میباشد و صدق و صحت تلازم دارند، اما در نگاه عرف و عقلاء همیشه صدق ملازم با صحت نیست؛ یعنی ممکن است بیع در نزد متعاملین و عرف صادق باشد ولی عقلاء آن را صحیح ندانند ...
به نظر میرسد صدق بیع با صحت آن در نزد عرف متلازم نیست؛ یعنی اینطور نیست که هر جا عرفاً بیع صادق بود اثر نیز عرفاً بر آن مترتب باشد، بلکه چه بسا ممکن است عرف معاملهای را بیع بداند، ولی اثر بر آن مترتب نکند؛ یعنی در حقیقت آن را بیع فاسد ...
همانطور که قبلاً بیان کردیم گرچه بیع دقیقاً مرادف با نقل نیست؛ چراکه ما بیع را به «تبدیل» معنی کردیم، ولی هر بیعی همراه «نقل اعتباری» است؛ یعنی هر جا بیع صادق باشد، نقل نیز صادق است و هر بیعی مصداقی از مصادیق نقل اعتباری ...
در فضای فقه، حقوق و امور اعتباریه در مواردی که طرف مقابل، قابلیت قبول دارد، عقلاء قبول را شرط «تملیک»، و حتّی شرط «إبدال» و «نقل» اعتباری میدانند، پس این الفاظ در چنین مواردی انصراف به جایی دارد که همراه قبول باشد. علاوه آنکه اگر قبول ...
تعریف «تبدیل مالٍ بمالٍ ما اعتباراً» شامل جُعاله نمیشود؛ زیرا اولاً در بیع «إنشاء تبدیل» حقیقت آن است در حالی که در جعاله إنشاء تعهدی است در مقابل عملی و تبدیل جُعل به عمل یا عمل به جُعل نیست. ثانیاً ظهور در تنجیز دارد؛ نه تعلیق؛ یعنی به مجرد ...
اشکال دیگری که بر تعریف «إنشاء تملیک عینٍ بمالٍ» وارد است آن است که معوّض لازم نیست عین باشد؛ زیرا همانطور که قبلاً بیان کردیم حقوق ثابته قابل فروش است، در حالی که حق، عین نیست علاوه آنکه بایع حق، حق را تملیک نمیکند ...
طبق ظاهر تعریف شیخ بیع امری است که ذاتاً إنشاء است. پس اگر إنشاء در تعریف بیع أخذ شود در واقع إنشاء بیع، إنشاءُ إنشاءٍ خواهد بود در حالی که إنشاء دیگر قابل إنشاء نیست. بنابراین تعریف شیخ از این جهت مزیّف است و باید لفظ «إنشاء» از تعریف بیع ...
عدم دقت در تعریف قرض باعث شده کثیری که از آنان توقع نمیرود در تعاملات بانکی دچار اشتباه شوند و مواردی را که تعریف قرض بر آن صادق است با عقود دیگر اشتباه بگیرند؛ مثلاً پولی را که در بانک گذاشته میشود اطلاق ودیعه و امانت بر آن میکنند ...