تفکر؛ سرچشمه بصیرت و معیار شناخت حقیقت در پرتو کلام امیرالمؤمنین (ع)
بیانات آیت الله سیّد محمّدرضا مدرّسی طباطبایی یزدی دام ظلّه
شرح و توضیح نامهٔ سی و یکم نهجالبلاغه
درس اخلاق، سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۵
جلسهٔ سوم (۱۴۰۴/۰۷/۰۷)
شرح و توضیح کلام امیرالمؤمنین علیه السّلام در نامهای که به فرزند دلبندشان نوشتند، به اینجا رسید که حضرت فرمودند: «مَنْ أَکْثَرَ أَهْجَرَ؛ کسی که زیاد حرف بزند، هذیان میگوید»؛ یعنی خیلی پرحرف نباشید و هرجا رسیدید، اعلان موضع نکنید یا در هر مجلسی قرار گرفتید، متکلّم وحده نشوید.
البتّه نوشتن نیز مانند حرف زدن است؛ چنانکه خود حضرت در جای دیگر میفرمایند: «کِتَابُکَ أَبْلَغُ مَا یَنْطِقُ عَنْکَ؛ نوشتۀ تو، رساترین چیزی است که از جانب تو سخن میگوید». بنابراین در نوشتن نیز نباید افراط و قلمفرسایی کرد.
اهمیّت و جایگاه تفکّر
امیرالمؤمنین علیه السّلام در ادامۀ نامۀ شریفشان میفرمایند:
مَنْ تَفَکَّرَ أَبْصَرَ؛
کسی که بیندیشد، بینا میشود.
تفکّر، ابزار مهمّ شناخت
این سخن حضرت، کلام بسیار ارزشمندی است. برخی افراد فکر میکنند فقط با حواسّشان، مخصوصاً با چشمانشان که قویترین حسّ ادراکی است، میتوانند چیزی را بفهمند و میگویند: فقط از طریق تجربه که حسّ مکرّر است، میتوان به حقایق رسید.
امّا امیرالمؤمنین علیه السّلام میفرمایند: کسی که فکر کند، میبیند. چهبسا آنچه با فکر به دست آمده، از دیدن با چشم هم یقینیتر و بیشتر مطابق با واقع باشد؛ چنانکه خود حضرت در جای دیگر میفرمایند:
لَیْسَتِ الرَّوِیَّهُ کَالْمُعَایَنَهِ مَعَ الْإِبْصَار فَقَدْ تَکْذِبُ الْعُیُونُ أَهْلَهَا وَ لَا یَغُشُّ الْعَقْلُ مَنِ اسْتَنْصَحَهُ؛
دیدنِ با تأمّل و اندیشه، همانند دیدن با چشم نیست؛ زیرا گاه چشمها به صاحبان خود دروغ مىگویند، امّا عقل کسى را که از او نصیحت بخواهد، فریب نمیدهد.
تفاوت تفکّر و تعقّل
اگرچه فکر، کار عقل است، ولی با عقل تفاوت دارد. در معنای تعقّل که از مادّۀ «عقل» است، خلوص و در طریق خیر بودن درج شده است، ولی تفکر، اعمّ از خیر و شرّ است؛ چنانکه قرآن کریم میفرماید:
إِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ؛
او [برای باطل کردن دعوت قرآن] اندیشید و [آن را] سنجید.
اگرچه تفکّر، ما را به نتیجه میرساند، ولی در جایی که حیثیّت ثواب، خیر و عافیت در آن نیست نیز استعمال میشود؛ برخلاف تعقّل که معمولاً حیثیّت خیریّت در معنای آن درج شده است.
فکر، هم در اموری که مربوط به عقل نظری است و هم در اموری که مربوط به عقل عملی است، به کار میرود و در اینجا که حضرت میفرمایند: «مَنْ تَفَکَّرَ أَبْصَرَ»، ظاهراً در علم نظری به کار رفته است. حضرت در جای دیگر میفرمایند:
مَنْ تَفَکَّرَ اعْتَبَرَ؛
کسی که بیندیشد، پند گیرد.
مقابلهٔ برخی جریانها با تفکّر و تعقّل در طول تاریخ
چه در مسائل مربوط به عقل نظری و چه در مسائل مربوط به عقل عملی، تفکّر امر مهمّی است. متاسّفانه در طول تاریخ همواره کسانی بودهاند که میخواستند تفکّر را بهعنوان یک ابزار شناخت، از کار بیندازند:
۱) حسگرایان و تجربهگرایان افراطی
این دسته از افراد در عالم اسلام و حتّی فراتر از عالم اسلام، تحت عناوینی همچون «حسگرایان»، «تجربهگرایان افراطی» و «پوزیتیویستها» وجود داشتند که در مقابل این نظریّه که با تعقّل و تفکّر میتوان حقایقی را کشف کرد، ایستادند. البتّه آنها افراط متفکّران رسمی را نیز دیده بودند؛ یعنی فلاسفهای که ایدئالیست بودند و برای تجربه ارزشی قائل نبودند.
پوزیتیویستها نیز در برابر متفکّران ایدئالیست، عکسالعملِ افراطی نشان دادند و معتقد بودند: عقل، که ابزارش تفکّر است، باید کنار گذاشته شود. درحالیکه ما میدانیم با تفکّر بود که بسیاری از حقایق مادّیِ عالم کشف شد؛ مانند فرمول معروف «تبدیل مادّه به انرژی» یا همان «E = mc²» که دانشمندان قبل از آزمایش تجربی، آن را با فکر کشف کردند. اصل این مطلب، کاملاً واضح است، ولی ما مثال میزنیم تا امثال پوزیتیویستها این اشتباهات را نکنند.
۲) اخباریان و مخالفان افراطی فلسفه و کلام
در عالم اسلام نیز کسانی بودند مثل بعضی اخباریان که در مخالفت با فلسفه و حتّی علم کلام افراط کردند. گویی میخواستند فکر را از خاصیّت بیندازند. اینکه آنها با مسائل عقلی مانند فلسفه، کلام و حتّی اصول، مخالفت میکردند، ناشی از همین بوده است.
۲) عرفای رسمی و حرفهای
از طرف دیگر، برخی عرفای رسمی و حرفهای که پیروانشان در جاهای مختلف پیدا میشوند، برای اینکه مردم را بهزعم خودشان به عالم معنا ـ بدون ابزار صغری و کبری ـ بکشانند، دشمنی عجیبی را با تفکّر و حتّی علم ابراز میکنند و میگویند:
پای استدلالیان چوبین بود
پای چوبین سخت بیتمکین بود
مگر استدلال چیست؟! استدلال یعنی همان تفکّر، و امیرالمؤمنین علیه السّلام میفرمایند: «لَا یَغُشُّ الْعَقْلُ مَنِ اسْتَنْصَحَهُ»؛ یعنی عقل، کسی را که از او خالصانه، حقیقت را خواسته باشد، فریب نمیدهد. این قضیّه، مسئلۀ مهمّی است.
بیتوجّهی به تفکّر، یک آفت است که گاهی به جان بسیاری از افراد میافتد. برخی زیر ضربات اخباریان، قد خم میکنند یا بعضی تسلیم ضربات عرفای رسمی میشوند.
ملاک صحّت کشف و شهود
ما دربارۀ اهمّیّت و جایگاه تفکّر و دررابطهبا فرضیّۀ پوزیتیویستها در کتاب «فلسفۀ اخلاق» و دربارۀ ارزش عقل در کتاب «بر مائدۀ آسمانی» و در کتاب «آفاق ولایت» به این مسائل پرداختهایم. در آنجا بیان کردهایم که بزرگان عرفا که قائل به کشف و شهود هستند، تصریح میکنند که ملاکِ صحّتِ کشف و شهود نیز عقل و شرع است. حال برخی از پیروانشان، عکس این مطلب را میگویند و مدّعی میشوند که شهود، خطا نمیکند!
در پاسخ به این دسته از افراد باید گفت: شما باید اثبات کنید که شهود شما واقعاً شهود است! آیا هر توهّمی که شما در ذهن میآورید، شهود است؟! مگر شما میتوانید با این ظرفیّتِ ناقصی که دارید، شهودِ تامّ داشته باشید؟! شهودهای ناقص که ارزشی ندارند. بله، شهودی درست است که تضمینشدۀ الهی باشد و آن مخصوص انبیا، اولیا و معصومان علیهم السّلام است، امّا شهودی که در آن، فلان صحابی ـ بااینکه آنهمه خطا کرده ـ معصوم دیده میشود، شهود نیست، بلکه توهّم است.
و السلام علیکم و رحمه اللّه و برکاته


















ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰