دروس خارج فقه، البیع، جلسه ۸ (۱۳۹۲-۱۳۹۳)
تقریرات درس خارج فقه
آیت الله سیّد محمّدرضا مدرّسی طباطبایی یزدی دامت برکاته
جلسۀ هشتم، سال تحصیلی (۹۳-۱۳۹۲)
(۱۳۹۲/۰۷/۰۹)
روانشناخت فلسفیِ پیدایش ملک اعتباری
این قدرت در درون بشر به ودیعه نهاده شده که بتواند با نگاه به طبیعت و تکوین شبیه آن را اقتباس و نسخه برداری کند؛ مثلاً با نگاه به سنجاقک و چگونگی پروازش شبیه آن را به نام بالگرد (هلی کوپتر) میسازد.
گاهی نسخهی اقتباس شده از طبیعت و تکوین به صورت ملموس و محسوس در خارج موجود میشود ـ مانند مثالی که ذکر شد ـ و گاهی صرف قرارداد است؛ یعنی شیء حقیقی در خارج افزوده نمیشود که ملموس و محسوس باشد، ولی آثاری که در تکوین بر اصل مترتب است بر آن نسخهی مقتبَس مترتب میکند. به عنوان مثال ذهن با دقت در پیکرهی انسان که در تکوین هر عضوی از بدن نقشی را ایفاء میکند ـ مثلاً پا برای جابجایی و انتقال، دست برای تصرفات و تقلّبات، سر برای راهنمایی و مدیریت و … ـ جامعهی بشری را به منزلهی یک پیکر فرض میکند و برای اعضاء جامعه مانند اعضاء بدن نقشی را محول میکند که عدهای مثلاً نقش پا، عدهای نقش دست و بازو، بعضی هم نقش سر در بدن را ایفاء کنند؛ یعنی مدیریت و کنترل جامعه را برعهده گیرند و همانطور که سر وضعیت بدن را تنظیم میکند، نیازها را تشخیص و برآورده میکند، فرمان به سایر اعضاء صادر میکند و سایر اعضاء حالت فرمان پذیری از سر را دارد، برای کسی که مدیریت جامعه را به عهده میگیرد چنین وظیفهای را قرار داده و عنوانی مناسب آن اعتبار میکند مثلاً میگوید «تَرَأسَ» و «صار رئیساً» در حالیکه در تکوین تفاوتی برای او نسبت به دیگران حاصل نشده است.
البته اعتباری که عقلاء جعل میکنند بیملاک نیست و بر اساس اغراض متفاوت است؛ مثلاً به خاطر نیاز به فردی که بتواند مانند سر در بدن جامعه را مدیریت کند و مانع از مختل شدن امور شود عنوان رئیس را جعل میکنند و از کسی که این عنوان را کسب میکند توقع دارند این نیاز را برآورده کند.
گاهی ممکن است به خاطر خلاقیت و ابتکار ذهن، در اقتباسی که از تکوین اخذ میکند تصرف کرده و چه بسا چند صورت برگرفته از تکوین را با هم تلفیق کرده آن را اعتبار کند، در طرف آثار نیز ممکن است تصرف کرده کم و زیاد کند یا آثاری را به آن اضافه کند. به هر حال محدودیتی در اعتبار نیست مهم غرضی است که اعتبار به دنبال آن است.
مفهوم ملکیت به تلقی عموم یا اکثر فلاسفه، متکلمین و فقهاء از مفاهیم اعتباری است که مستقیماً و بدون واسطه از تکوین اقتباس شده است، گرچه ظاهر کلمات بعضی از فقهاء و حتی فلاسفه این است که مفهوم ملکیت حاکی از یک رابطهی حقیقی بین مالک و مملوک در خارج است و هویت و ماهیت حقیقی و خارجی دارد و به اصطلاح از مقولات است.
به همین جهت محقق اصفهانی رحمه الله در ابتدای بحث حقیقت ملک، مطالب تفصیلی عمیقی مطرح میکنند تا اثبات کنند که ملکیت از مقولات نیست؛ نه مقولهی جده است، نه مقولۀ کیف و نه مقولهی اضافه، بلکه مفهومی اعتباری است.
ولی به نظر ما اعتباری بودن مفهوم ملکیت واضح است و با توضیحاتی که داده شد شایسته نیست کسی احتمال دهد ملکیت مطرح در باب فقه و حقوق که عقلاء و عرف آن را اعتبار میکنند از باب مقولات عشر ارسطویی باشد و شاید علت اینکه جناب محقق اصفهانی قدس سره اینگونه مفصل و عمیق وارد بحث شدهاند این باشد که چون از مقولهی جده به مقولهی ملک و مقولهی «له» نیز تعبیر میشود و برای آن به مالکیت انسان نسبت به قوا و اعضاء و جوارح مثال زدهاند این طور به ذهن متبادر میشود که ملکیت اعتباری نیز از مقولات است. ولی با توضیحاتی که ذکر کردیم روشن شد که ملکیت فقهی و حقوقی و عرفی ملکیت اعتباری است و تحت هیچ یک از مقولات متأصله نمیگنجد.
ولی این سؤال مطرح است که ملکیت اعتباری که بلاواسطه از تکوین اقتباس شده از چه حقیقتی نسخه برداری شده است [از مفاهیم ماهوی یا مفاهیم انتزاعی؟] از ماهیت اقتباس شده یا غیر ماهیت و اگر از ماهیت اقتباس شده جوهر است یا عرض و اگر عرض است تحت کدام یک از مقولات تسعهی عرضیه قرار دارد؟
احتمالات مطرح شده در مقولهی مقتبسٌ عنهای ملکیت اعتباری
۱. مقولۀ جده
در تعریف جده گفته شده: «الهیئه الحاصله من إحاطه شیءٍ بشیءٍ بحیث ینتقل المحیط بانتقال المحاط سواء کانت الإحاطه تامه أو ناقصه» مانند هیئت حاصله از إحاطهی عِمامه نسبت به سر، که عِمامه محیط بر سر است و سر محاط آن و با حرکت سر، عِمامه نیز حرکت میکند.
إحاطه گاهی ممکن است إحاطهی کامل باشد؛ مانند إحاطهی کفن و جلباب و گاهی ممکن است ناقص باشد؛ مانند عمامه نسبت به سر و پیراهن نسبت به بدن.
مناقشه در احتمال اول
مقولهی جده نمیتواند منشأ اقتباس ملکیت اعتباری باشد؛ چرا که «انتقال محیط به انتقال محاط» از مقوّمات تعریف جده است و باید در ملکیت اعتباری نیز که از آن اقتباس شده این معنا لحاظ شود، در حالیکه چنین نیست؛ زیرا اگر مالک را محیط و مملوک را محاط فرض کنیم، مالک با انتقال مملوک منتقل نمیشود؛ نه حقیقتاً و نه اعتباراً. و اگر عکس آن، یعنی مالک را محاط و مملوک را محیط فرض کنیم باز با انتقال مالک، مملوک منتقل نمیشود، علاوه آنکه چنین فرضی مناسبت ندارد.
۲. مقولهی کیف (کیف نفسانی)
بعضی گفتهاند: ملک از مقولهی کیف نفسانی اقتباس شده است؛ زیرا ملک همان سلطنت است و سلطنت یعنی قدرت بر تقلیب و تصرف در شیء و از آنجا که قدرت از مقولهی کیف نفسانی است، پس ملک مقتبس از مقولهی کیف نفسانی است.
مناقشه در احتمال دوم
ملکیت، مناسبت چندانی با قدرت که کیف نفسانی است ندارد؛ چرا که قدرت بر افعال تعلق میگیرد؛ نه أعیان ـ مانند قدرت بر بلند کردن شیء، قدرت بر جا به جا کردن شیء، قدرت بر ایجاد و اعدام شیء و … که متعلق آن فعل میباشد؛ نه خود عین ـ بر خلاف ملک که عمدتاً به اعیان تعلق میگیرد و آن عین، مملوک مالک است.
علاوه آنکه در ملکیت رابطهی عمیقتری بیش از صرف قدرت بر تصرف و تقلیب، بین مالک و مملوک ایجاد میشود که توضیح آن خواهد آمد، لذا ملک نمیتواند فقط مقتبس از قدرت ـ که از مقولهی کیف نفسانی است ـ باشد.
و الحمدلله رب العالمین














ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰