دروس خارج فقه، البیع، جلسه ۵۲ (۱۳۹۲-۱۳۹۳)

همان‌طور که بیان کردیم لازمه‌ی قول به این‌که خلود در آتش به خاطر أکل رباست آن است که اگر مسلمان نیز أکل ربا کرد خلود در آتش خواهد داشت در حالی که معروف آن است که خلود در آتش اختصاص به غیر مسلمان داشته و مسلمان گرچه هزاران سال ...

تقریرات درس خارج فقه

آیت الله سیّد محمّدرضا مدرّسی طباطبایی یزدی دامت برکاته

جلسۀ پنجاه و دوم، سال تحصیلی (۹۳-۱۳۹۲)

(۱۳۹۲/۱۱/۱۴)

پاسخ بعض المشایخ رحمه الله به دو اشکال امام قدس سره

بعض مشایخ ما رحمه الله فرمایشات امام قدس سره را به طور خلاصه نقل و سپس این‌طور نقد کرده که آیه‌ی شریفه دلالت ندارد تحلیل بیع و تحریم ربا قبلاً إنشاء شده و الان در مقام حکایت از آن است و نیز دلالت ندارد  در مقام نفی تسویه بین ربا و بیع می‌باشد، بلکه در مقام حکایت از آن است که آکل ربا بعد از قیام حجت بر وی چنین جزایی دارد که قیامش قیام شخص مُخبّط است و فرقی نمی‌کند که قیام حجت بر حرمت ربا با این کریمه حاصل شده باشد یا قبلاً تشریع ‌شده باشد. پس آیه‌ی شریفه به نحو قضیه‌ی حقیقیه بیان می‌کند که (الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبَا لاَ یَقُومُونَ إِلاَّ کَمَا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَانُ مِنَ الْمَسِّ).

اما در ذیل که می‌فرماید (ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَا) حکایت از آن نیست که آکلین ربا چنین سخنی را حتماً به زبان آورده‌اند، بلکه حکایت از [اعتقاد آنان و] زبان حالشان است و عقابی هم که دارند به خاطر أکل رباست؛ نه به خاطر این قول؛ چراکه ممکن است اصلاً چنین سخنی به زبان نیاورده باشند.

و مطلبی را ما اضافه می‌کنیم و آن این‌که ممکن است کسی بگوید: اگر عقاب به خاطر أکل ربا باشد نه به خاطر آن قول، پس در انتهای کریمه نیز که می‌فرماید: (وَ مَنْ عَادَ فَأُولئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ) مراد عود به أکل رباست؛ نه عود به آن قول و لازمه‌اش آن است که حتی اگر مسلمانی بعد از شنیدن این کریمه أکل ربا کند خلود در آتش خواهد داشت، در حالی‌که معروف است خلود در جهنم مخصوص غیر مسلمان بوده و مسلمان حتی اگر مرتکب کبیره شود خلود در جهنم نخواهد داشت.

پاسخی که بر این اشکال از جانب بعض مشایخ قدس سره می‌توان داد این است که از ظاهر بعض آیات استفاده می‌شود که اگر مسلمان نیز مرتکب بعضی گناهان شود خلود در جهنم خواهد داشت، مانند این کریمه که می‌فرماید: (وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِداً فِیهَا وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذَاباً عَظِیماً)؛ یعنی قتل مؤمن جزایش خلود در جهنم است.

پس خلاصه‌ی کلام بعض المشایخ این شد که آیه‌ی شریفه نه در مقام حکایت از تشریع سابق است و نه در مقام نفی تسویه ـ البته نفی تسویه فی‌الجمله از کریمه استفاده می‌شود، اما در ضمن؛ نه این‌که در صدد بیان آن باشد ـ و نه این‌که عقاب مذکور به خاطر قولشان (إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَا) است.

بنابراین آیه‌ی شریفه ـ مثل هر جمله‌ی دیگری که مشتمل بر موضوع و محمول است و اصل آن است که متکلم ‌در مقام بیان می‌باشد ـ دارای اطلاق بوده و در موارد مشکوک می‌توان به آن تمسّک کرد.

نقد کلام بعض المشایخ قدس سره

همان‌طور که قبلاً توضیح دادیم ظاهر کریمه حکایت از تشریع حرمت ربا در سابق است؛ زیرا با دقت در صدر آیه که می‌فرماید: (الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبَا لاَ یَقُومُونَ إِلاَّ کَمَا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَا) معلوم می‌شود خداوند متعال کسانی را که در سابق حجت بر ‌آنان تمام شده ولی عناد می‌ورزند تخطئه می‌کند، [نه این‌که به نحو قضیه‌ی حقیقیه بیان کند کسی که أکل ربا کند چنین جزایی به دنبال خواهد داشت] و این که با فعل مضارع بیان کرده نه ماضی، به خاطر استمرارشان بر أکل ربا و اصرارشان بر فعل حرام بوده است، ولی قولشان که (إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَا) چون استمرار نداشته و معلوم نیست زمان نزول آیه مشغول گفتن آن بوده باشند آن را به صورت ماضی بیان فرموده است: (ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَا).

و اما این‌که در مورد (إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَا) فرمودند: این زبان حال آنان بوده؛ نه این‌که به زبان جاری کرده باشند، بعیدٌ غایته! به چه دلیل بگوییم این زبان حال است در حالی‌که ظاهر قوی غیر قابل مناقشه‌ آن است که این سخن را بر زبان جاری کرده‌اند؟! خداوند متعال نیز بیشتر به خاطر این حرفشان آنان را توبیخ می‌کند و خلود در آتش نیز به خاطر این قولشان است کما سنذکر عن قریبٍ إن‌ شاء الله.

مراد از (وَ مَنْ عَادَ) در آیۀ شریفه کیست؟

در این که مراد از (وَ مَنْ عَادَ) در انتهای کریمه که می‌فرماید: (فَمَنْ جَاءَهُ مَوْعِظَهٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهَى فَلَهُ مَا سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَ مَنْ عَادَ فَأُولئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ) کیست که عقاب خلود در آتش را دارد، اختلاف وجود دارد مراد آکلین رباست یا کسانی که از قولشان (إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَا) دست بر نمی‌دارند؟

از کلام مرحوم امام قدس سره استفاده می‌شود که عقاب خلود [و نیز اصل عقاب اخروی] به خاطر قولشان است. ولی از کلام بعض المشایخ قدس سره استفاده شد که خلود در آتش به خاطر أکل رباست.

همان‌طور که بیان کردیم لازمه‌ی قول به این‌که خلود در آتش به خاطر أکل رباست آن است که اگر مسلمان نیز أکل ربا کرد خلود در آتش خواهد داشت در حالی که معروف آن است که خلود در آتش اختصاص به غیر مسلمان داشته و مسلمان گرچه هزاران سال در جهنّم بماند عاقبت نجات خواهد یافت. به همین خاطر [مشهور مفسّران] قائل شده‌اند خلود در آتش به خاطر قولشان (إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَا) است که ردّ قول خداوند متعال بوده و باعث سقوط از درجه‌ی ایمان می‌شود. بنابراین اگر مسلمانی با اعتقاد به حرمت آن، أکل ربا کند خلود در جهنم نخواهد داشت.

اما [بعض مفسّرین] قائل شده‌اند خلود در آتش به خاطر أکل ربا بوده و اگر مسلمانی هم مرتکب آن شود خلود در آتش خواهد داشت, کما این‌که بعض گناهان کبیره‌ی دیگر مانند «قتل مؤمن» نیز موجب خلود در آتش می‌باشد.

نظر مختار دربارۀ (وَ مَنْ عَادَ)

اگر صدر آیه‌ی شریفه را به تنهایی نگاه کنیم ظهور در آن دارد که عقاب ـ‌ که همان مخبَّط شدن از مسّ شیطان است ـ به خاطر أکل رباست؛ زیرا می‌فرماید: (الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبَا لاَ یَقُومُونَ إِلاَّ کَمَا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَانُ مِنَ الْمَسِّ).

ولی در ذیل که می‌فرماید: (ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَا) اگر مراد از «ذلک» آن عقاب باشد ظهور دارد که عقاب به خاطر قولشان (إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَا) می‌باشد و در نتیجه با صدر آیه تعارض دارد.

اما ما می‌توانیم بگوییم مراد از «ذلک» آن عقاب نیست، بلکه «أکل رباست» یعنی به خاطر این‌که بیع را مثل ربا می‌دانند أکل ربا می‌کنند در نتیجه عقوبت، هم به خاطر أکل رباست و هم به خاطر این‌که می‌گویند (إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَا) و این را می‌توان از نظائر استعمال «ذلک بأنهم» در آیات شریفه به دست آورد.

از این‌جا نیز می‌توان گفت مراد از (وَ مَنْ عَادَ فَأُولئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ) کسانی است که أکل ربا می‌کنند و خوردنشان ناشی از این قولشان است که (إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَا).

بنابراین آیه‌ی شریفه شاهد بر آن نیست که اگر مسلمانی با اذعان به حرمت ربا و رجاء عفو پروردگار مرتکب أکل ربا شد خلود در آتش خواهد داشت. کما این‌که آیه‌ی شریفه‌ی (وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِداً فِیهَا وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذَاباً عَظِیماً) نیز شاهد بر آن نیست که اگر مؤمنی مؤمن دیگر را بکشد خلود در جهنم خواهد داشت؛ چراکه روایاتی که در ذیل این مبارکه وارد شده بیان می‌کند این کریمه اختصاص به آن قاتلی دارد که مؤمن را به خاطر ایمانش به قتل برساند؛ نه به خاطر امور دیگر [که طبعاً چنین قاتلی کافر نیز می‌باشد]. بنابراین قاعده‌ای که بیان می‌کند مؤمن خلود در جهنم نخواهد داشت به اطلاق خود باقی است.

نظر نهایی و مختار در اطلاق کریمه‌ی (أحَلّ اللهُ البَیعَ)

بیان کردیم کریمه‌ی (أحَلَّ اللهُ البَیعَ) در مقام إنشاء و تشریع نیست، بلکه در مقام حکایت از تشریع در سابق است، ولی با این حال می‌گوییم در مقام حکایت، علی الاطلاق از آن حکایت می‌کند که طبق قانون تطابق بین حاکی و محکی معلوم می‌شود محکی آن نیز که همان إنشاء حلیت بیع و حرمت ربا باشد اطلاق داشته است.

شاهد بر این اطلاق، یک نکته‌ی ادبی است که ما را ملزم می‌کند بگوییم «واو» در (وَ أحَلَّ اللهُ البَیعَ) «واو» حالیه نیست و کثیری از مترجمین، مفسرین و متصدیان تجزیه و تحلیل و اعراب قرآن که «واو» را در این‌جا حالیه گرفته و در نتیجه گرفتار شبهه‌ی عدم اطلاق شد‌ه‌اند ظاهراً این نکته را مورد توجّه قرار نداده‌اند.

آن نکته‌ی ادبی این است که جمله‌ی حالیه اگر به صورت فعل ماضیِ مثبت باشد باید علاوه بر «واو» مشتمل بر «قد» باشد، مانند: «جاء زیدٌ و قَد شاهَرَ سیفَه» در حالی که کریمه مشتمل بر «قد» نیست و این‌که بعضی مجبور شده‌اند «قد» در تقدیر بگیرند لزوم ما لا یلزم است و بهتر آن است که بگوییم «واو» استیناف است که در این صورت به وضوح استفاده‌ی اطلاق از کریمه می‌شود.

بنابراین به نظر ما آیه‌ی شریفه اطلاق دارد و می‌توان در موارد مشکوک از جمله تصحیح و افاده‌ی ملکیت معاطات به آن تمسّک کرد.

استفادۀ اطلاق کریمه از بعض روایات

از بعض روایات نیز استفاده می‌شود که ائمه علیهم السّلام به اطلاق (أحَلَّ اللهُ البَیعَ وَ حَرَّمَ الرّبا) تمسّک کرده‌اند که می‌تواند به عنوان مؤید باشد.

این روایت گرچه از لحاظ سند ناتمام بوده و نمی‌توان به امام علیه السّلام نسبت داد، ولی معلوم می‌شود که حداقل آن راویان که اهل لسان بودند چنین اطلاقی را استفاده کرده‌اند:

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السّلام جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّ النَّاسَ یَزْعُمُونَ‏ أَنَ‏ الرِّبْحَ‏ عَلَى الْمُضْطَرِّ حَرَامٌ وَ هُوَ مِنَ الرِّبَا قَالَ وَ هَلْ رَأَیْتَ أَحَداً یَشْتَرِی غَنِیّاً أَوْ فَقِیراً إِلَّا مِنْ ضَرُورَهٍ یَا عُمَرُ قَدْ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبَا فَارْبَحْ وَ لَا تُرْبِهْ‏ قُلْتُ وَ مَا الرِّبَا قَالَ دَرَاهِمَ بِدَرَاهِمَ مِثْلَیْنِ بِمِثْلٍ.

مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَیُّوبَ عَنْ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ مِثْلَه‏.

عمر بن یزید بیاع السابری می‌گوید: خدمت امام صادق علیه السّلام عرض کردم فدایتان شوم! مردم [عامه] فکر می‌کنند سود بر مضطر حرام بوده و رباست، حضرت فرمودند: آیا دیدی کسی اعم از غنی و فقیر به غیر ضرورت چیزی بخرد؟! ای عمر! خداوند بیع را حلال و ربا را حرام نموده است، پس سود کن و ربا نخور. عرض کردم: ربا چیست؟ فرمودند: یک درهم در مقابل دو درهم و مثلان در مقابل مثل قرار گیرد.

در این روایت حضرت برای اثبات حلال بودن سود بیع بر مضطر به اطلاق (أحَلَّ اللهُ البَیعَ وَ حَرَّمَ الرّبا) تمسّک می‌کنند، در حالی‌که اگر کریمه اطلاق نداشت و فقط فی الجمله مفید حلّیت بیع بود تمسّک به آن برای اثبات حلّیت بیع مضطرّ صحیح نبود.

شیخ صدوق قدس سره این روایت را از عمر بن یزید بیاع سابری نقل می‌کند. سند شیخ صدوق به عمر بن یزید گرچه در مشیخه‌ی من لا یحضره الفقیه تمام است و شاید به همین خاطر در کتب از آن تعبیر به صحیحه شده است، ولی از آن‌جا که شیخ صدوق این روایت را با تعبیر «رُویَ عن» نقل می‌کند؛ نه «رَوَی» معلوم می‌شود که این روایت را با آن طریقی که در مشیخه از عمر بن یزید ذکر کرده نقل نمی‌کند، بلکه سند دیگری دارد که ممکن است مرسله باشد.

سند شیخ طوسی قدس سره در تهذیب نیز به خاطر محمد بن سلیمان و علی بن ایوب ناتمام است.

و الحمدلله رب العالمین