همه چیز از خداست

«از خدا بودنِ همه چیز» را به شکل‌های مختلفی می‌توان معنا کرد. در تفکّر شیعی و اسلام ناب و حقیقی که از قرآن کریم گرفته شده، «از خدا بودن» به شکل خاصّی معنا شده که فهم آن بسیار مهمّ است ...

بیانات

آیت الله سیّد محمّد‌رضا مدرّسی طباطبایی یزدی دام ظلّه

درس اخلاق، سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۴

جلسهٔ بیست و دوم (۱۴۰۴/۰۱/۲۵)

همه چیز از خداست

امیرالمومنین علیه السّلام در وصیّت‌نامهٔ خود به فرزند گرامی‌شان فرمودند:

وَ إِنِ اسْتَطَعْتَ أَلَّا یَکُونَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ اللَّهِ ذُو نِعْمَهٍ فَافْعَلْ؛

و اگر توانستی بین تو و خداوند، هیچ صاحب نعمتی واسطه نباشد، این کار را انجام بده.

گفتیم که این مطلب کنایه از استغناء باللّه و قناعت است؛ و اینکه هر‌کسی روزی‌اش خواهد رسید.

فَإِنَّکَ مُدْرِکٌ قَسْمَکَ وَ آخِذٌ سَهْمَکَ؛

چراکه آنچه برایت مقدّر شده، دریافت خواهی کرد و آنچه سهم تو قرار داده شده، خواهی گرفت.

سپس فرمودند:

وَ إِنَّ الْیَسِیرَ مِنَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ أَعْظَمُ وَ أَکْرَمُ مِنَ الْکَثِیرِ مِنْ خَلْقِهِ وَ إِنْ کَانَ کُلٌّ مِنْهُ؛

و مقدار کمی که از جانب خدای سبحان باشد، بزرگ‌تر و باارزش‌تر از مقدار زیادی است که از جانب خلق او باشد، اگرچه که همه چیز از جانب اوست.‏

یعنی مقدار اندک از سوی خدا، با کرامت و عظمت بیشتری همراه است، در مقایسه با آنچه در چشم تو فراوان است، امّا از جانب خلق آمده باشد. در‌عین‌حال، بدان که اگر از سوی خلق نیز چیزی به تو برسد، باز‌هم از جانب خداست: «وَ إِنْ کَانَ کُلٌّ مِنْهُ»؛ یعنی همه چیز از خداوند است.

معنای «از خدا بودنِ همه چیز»

امّا «از خدا بودنِ همه چیز» را به شکل‌های مختلفی می‌توان معنا کرد. در تفکّر شیعی و اسلام ناب و حقیقی که از قرآن کریم گرفته شده، «از خدا بودن» به شکل خاصّی معنا شده که فهم آن بسیار مهمّ است.

افراد منحرف در زمان پیامبر (ص) همان‌طور که در قرآن آمده، می‌گفتند:

Pوَ إِنْ‏ تُصِبْهُمْ‏ حَسَنَهٌ یَقُولُوا هٰذِهِ مِنْ عِنْدِ اللهِ وَ إِنْ‏ تُصِبْهُمْ‏ سَیِّئَهٌ یَقُولُوا هٰذِهِ مِنْ عِنْدِکَ قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ ‌اللهِO‏؛

و اگر [پیشامد] خوبى به آنان برسد، مى‏گویند: این از جانب خداست. و چون صدمه‏اى به ایشان برسد، مى‏گویند: این از طرف توست. بگو: همه از جانب خداست.

اگر خیری به آن‌ها می‌رسید، آن را از جانب خدا می‌دانستند، ولی اگر گرفتاری یا مشکلی برایشان پدید می‌آمد، آن را از جانب پیامبر (ص) می‌پنداشتند! در‌حالی‌که به فرمودهٔ قرآن کریم همه چیز از ناحیۀ خداست.

مشابه همین تفکّر در بنی‌اسرائیل نیز وجود داشت که پیامبرشان حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام را مسئول سختی‌ها و مشکلات خود می‌دانستند:

وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَهٌ یَطَّیَّرُوا بِمُوسىٰ‏ وَ مَنْ مَعَهُ؛

و چون گزندى به آنان مى‏رسید، به موسى و همراهانش شگون بد مى‏زدند.

امروزه نیز این تفکّر وجود دارد. اگر در جمهوری اسلامی خیر و برکتی باشد ـ که بحمداللّه فراوان است ـ آن را امری طبیعی تلقّی می‌کنند و می‌گویند: مقتضای زمان است، ولی اگر دشواری‌هایی پدید آید، آن را به حکومت اسلامی نسبت می‌دهند!‍ این رویکرد منحرفان همیشه وجود داشته است.

معنای صحیح از منظر روایات اهل‌بیت علیهم السّلام

خداوند متعال در قرآن کریم یک قاعدۀ کلّی در‌این‌زمینه بیان کرده و می‌فرماید:

ما أَصابَکَ مِنْ حَسَنَهٍ فَمِنَ‏ اللهِ‏ وَ ما أَصابَکَ مِنْ سَیِّئَهٍ فَمِنْ نَفْسِکَ‏؛

هر‌چه از خوبی به تو مى‏رسد، از جانب خداست و هر‌چه از بدى به تو مى‏رسد، از خود توست.

یعنی هر خیری به انسان برسد، از جانب خداست و هر گرفتاری که پیش آید، ناشی از ذات و اختیار خود انسان است. این آیه اگرچه خطاب به پیامبر (ص) است، امّا یک قاعدۀ کلّی است و شامل هر موجود دارای اختیار می‌شود؛ یعنی خوبی‌ها از خدا و بدی‌های مقتضای ذات شماست، در‌عین‌حال که قبلاً فرموده بود: Pکُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللهِO؛ «همه چیز از خداست».

امیرالمؤمنین علیه السّلام نیز در اینجا همین مطلب را بیان می‌فرمایند که: «إِنَّ الْیَسِیرَ مِنَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ أَعْظَمُ وَ أَکْرَمُ مِنَ الْکَثِیرِ مِنْ خَلْقِهِ وَ إِنْ کَانَ کُلٌّ مِنْهُ؛ مقدار کمی که از جانب خدای سبحان باشد، بزرگ‌تر و باارزش‌تر از مقدار زیادی است که از جانب خلق او باشد، اگرچه که همه چیز از جانب اوست»؛ یعنی همه چیز از خداست، امّا مجرای آن تفاوت دارد. برخی امور وقتی از مجرایی بیایند، ارزششان کاسته می‌شود، امّا از مجرایی دیگر، دارای والاترین ارزش خواهند بود.

این مطلب در روایتی عالی که سند صحیح دارد، ذکر شده است، اگرچه برخی جزئیّات آن در روایتی کامل‌تر نقل شده که سندش به خوبیِ روایت اصلی نیست. احمد بن ابی‌نصر بزنطی خدمت امام رضا علیه السّلام عرض می‌کند: برخی از اصحاب ما قائل به جبر هستند و برخی استطاعت را باور دارند. همین سؤال حاکی از شرایط خاصّ و عجیب آن زمان است. کسانی که آن زمان وارد مباحث کلامی می‌شدند و از اهل‌بیت علیهم السّلام دور بودند و به فهم ناقص خود اتّکا می‌کردند، از مسیر صحیح دور می‌شدند. همان‌طور که در جهان امروز نیز کسانی که جدا از اهل‌بیت علیهم السّلام وارد این مباحث شده‌اند، نظریّات مشابهی دارند. بعضی دترمینیست هستند و بعضی دیگر قائل به فری ویل می‌باشند. امّا تعلیم اهل‌بیت علیهم السّلام را که از قرآن گرفته شده، امام علیه السّلام در این روایت ارائه می‌دهند.

حضرت می‌فرمایند: قلم و کاغذ بیاور و بنویس: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیهما السّلام»؛ امام ‌سجّاد علیه السّلام چنین فرمودند:

قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَا ابْنَ آدَمَ بِمَشِیئَتِی‏ کُنْتَ‏ أَنْتَ‏ الَّذِی تَشَاءُ وَ بِقُوَّتِی أَدَّیْتَ إِلَیَّ فَرَائِضِی وَ بِنِعْمَتِی قَوِیتَ عَلَى مَعْصِیَتِی جَعَلْتُکَ سَمِیعاً بَصِیراً ما أَصابَکَ مِنْ حَسَنَهٍ فَمِنَ اللهِ‏ وَ ما أَصابَکَ مِنْ سَیِّئَهٍ فَمِنْ نَفْسِکَ‏ وَ ذٰلِکَ أَنِّی أَوْلَى بِحَسَنَاتِکَ مِنْکَ وَ أَنْتَ أَوْلَى بِسَیِّئَاتِکَ مِنِّی وَ ذٰلِکَ أَنِّی لَا أُسْأَلُ عَمَّا أَفْعَلُ‏ وَ هُمْ یُسْئَلُونَ؛‏

خدای عزّوجلّ فرمود: ای فرزند آدم، به مشیّت من تو مشیّت داری و با قدرت من فرایض خود را انجام می‌دهی و به نعمت من قدرت بر معصیت می‌یابی. من تو را شنوا و بینا خلق کردم. «آنچه از خوبی به تو رسد، از جانب خداست و آنچه از بدی به تو رسد، از سوی خودت است». و این به‌خاطر آن است که من نسبت به حسنات تو از خود تو اولیٰ هستم و تو نسبت به بدی‌های خودت از من اولیٰ هستی. و این بدان‌خاطر است که من در‌مورد آنچه انجام می‌دهم بازخواست نمی‌شوم، ولی آن‌ها بازخواست می‌شوند.

عبارت «جَعَلْتُکَ سَمِیعاً بَصِیراً؛ تو را شنوا و بینا آفریدم» چه‌بسا اشاره به این آیات سورهٔ دهر باشد:

إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَهٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلیهِ فَجَعَلْناهُ سَمیعاً بَصیراً، إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً؛

ما انسان را از نطفهٔ مختلطى آفریدیم و او را مى‏آزماییم، بدین‌جهت او را شنوا و بینا قرار دادیم.
ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد و پذیرا گردد یا ناسپاس.

بعد، مطابق حدیث مفصّل‌تر، حضرت در‌نهایت می‌فرمایند: «قَدْ نَظَمْتُ لَکَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ تُرِیدُ؛ هر‌آنچه می‌خواهی را برایت تنظیم و ذکر کردم». این تأکید حضرت بسیار جالب است که سؤال ابتدا از جبر و استطاعت بوده، سپس حضرت فرمودند: این جواب را بنویس، و بعد از آن هم تأکید فرمودند: هر آنچه لازم بود، برایت گفتم.

ناتوانی سایر مذاهب در ارائهٔ بیان صحیح

در این قسمت از نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید معتزلی بدون هیچ بیان و توضیحی عبور می‌کند، درحالی‌که شایسته بود او هم معنای «وَ إِنْ کَانَ کُلٌّ مِنْه» را از منظر معتزله بیان کند. معتزله معتقدند که کار به‌طور کامل به بندگان تفویض شده ‌است.

در مقابل، اشاعره قائل‌اند که حتّی افعال ما هم مخلوق خداست و ما فقط موضوعی هستیم که خدا افعال را در ما خلق می‌کند و اگر‌هم اختیاری به ذهن بیاید، صرفاً صورت اختیار است. اشعری‌ها در‌این‌زمینه عبارتی دارند که می‌گویند: «لا مؤثّر فی‏ الوجود إلّا اللّه‏» و آن را چنین معنا می‌کنند که همه چیز حتّی افعال ما از خداست و انتساب به ما ندارد، در‌حالی‌که این معنا چیزی جز جبر محض نخواهد بود و باید مراقب باشیم این عبارت را اشعری‌مسلکی معنا نکنیم، بلکه به معنای قرآنی آن یعنی: کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللهِ معنا کنیم:

مشیّت و توفیق الهی در تمامی امور

از منظر قرآنی و تعالیم اهل‌بیت علیهم السّلام معنای کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللهِ این است که خدای متعال همۀ اسباب را فراهم کرده و حتّی مشیّت و اختیار انسان به توفیق و مشیّت الهی است: «یَا ابْنَ آدَمَ بِمَشِیئَتِی‏ کُنْتَ‏ أَنْتَ‏ الَّذِی تَشَاءُ»؛ اگر انتخاب و اختیاری داری، به مشیّت من داری.

این همان امرٌ بین الأمرین است که به برکت قرآن و با تعلیم ائمّه علیهم السّلام به دست ما رسیده و هم‌زمان نفی جبر و نفی تفویض می‌کند. اگرچه متأسّفانه باز‌هم در بین شیعه کسانی پیدا می‌شوند که یا در جهت افراط و یا در جهت تفریط حرکت می‌کنند. امّا ما نباید این خطّ وسط را رها کنیم که در کلام امیرالمؤمنین علیه السّلام آمده بود و مبنایش در قرآن کریم و توضیحش در کلام حضرت سجّاد علیه السّلام از زبان فرزندشان امام ‌رضا علیه السّلام با روایتی صحیح از احمد بن ابی‌نصر بزنطی ذکر ‌شد.

و السلام علیکم و رحمه اللّه و برکاته