نفی جبر و تفویض در کلام امیرالمؤمنین (ع)
بیانات
آیت الله سیّد محمّدرضا مدرّسی طباطبایی یزدی دام ظلّه
درس اخلاق، سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۴
جلسهٔ بیست و سوم (۱۴۰۴/۰۲/۰۱)
کلام مبارک امیر مؤمنان و سیّد حکیمان علیه السّلام را در نامه به فرزندشان توضیح میدادیم و به اینجا رسیدیم که حضرت فرمودند:
وَ إِنَّ الْیَسِیرَ مِنَ اللّه سُبْحَانَهُ أَعْظَمُ وَ أَکْرَمُ مِنَ الْکَثِیرِ مِنْ خَلْقِهِ وَ إِنْ کَانَ کُلٌّ مِنْهُ؛
و مقدار کمی که از جانب خدای سبحان باشد، بزرگتر و باارزشتر از مقدار زیادی است که از جانب خلق او باشد، اگرچه که همه چیز از جانب اوست.
نفی جبر و تفویض در کلام امیرالمؤمنین علیه السّلام
گفتیم این عبارت معنای بسیار عظیمی را افاده میکند و حضرت در حال بیان معنای صحیح این مطلب هستند که: هیچ چیز در عالَم نیست، مگر آنکه از جانب خداست. امّا درعینحال حضرت تفکیک کرده و میفرمایند: «میزان کمی که از جانب خدا باشد، بیشتر از میزان زیادی است که از جانب خلق خدا باشد». معلوم میشود که حضرت برای خلق هم چیزی قائلاند. امّا درعینحال برای اینکه بهانه را از معتزلیها بگیرند، میفرمایند: «اگرچه همه چیز از جانب خداست».
این عبارت حضرت نکات زیادی در خود دارد. در واقع، حضرت با این عبارت هم جبر را و هم تفویض را نفی میفرمایند. این مفاد همان روایتی است که با سند صحیح از جناب بزنطی از حضرت رضا علیه السّلام نقل کردیم که ایشان از سیّدالساجدین علیه السّلام نقل فرمودند:
یَا ابْنَ آدَمَ بِمَشِیئَتِی کُنْتَ أَنْتَ الَّذِی تَشَاءُ وَ بِقُوَّتِی أَدَّیْتَ إِلَیَّ فَرَائِضِی وَ بِنِعْمَتِی قَوِیتَ عَلَى مَعْصِیَتِی جَعَلْتُکَ سَمِیعاً بَصِیراً ما أَصابَکَ مِنْ حَسَنَهٍ فَمِنَ اللهِ وَ ما أَصابَکَ مِنْ سَیِّئَهٍ فَمِنْ نَفْسِکَ وَ ذٰلِکَ أَنِّی أَوْلَى بِحَسَنَاتِکَ مِنْکَ وَ أَنْتَ أَوْلَى بِسَیِّئَاتِکَ مِنِّی؛
ای فرزند آدم، به مشیّت من تو مشیّت داری و با قدرت من فرایض خود را انجام میدهی و به نعمت من قدرت بر معصیت مییابی. من تو را شنوا و بینا خلق کردم. آنچه از خوبی به تو رسد، از جانب خداست و آنچه از بدی به تو رسد، از سوی خودت است. و این بدان خاطر است که من نسبت به حسنات تو از خود تو اولی هستم و تو نسبت به بدیهای خودت از من اولی هستی.
پرهیز از افراط در توحید افعالی
از اینجا معلوم میشود کسانی که توحید افعالی یا به تعبیر خودشان توحید ذاتی صفاتی افعالی را کاملاً مانند مسلک اشعری معنا میکنند، کلامشان خلاف روایت است. افراط در توحید افعالی همان «لا مُؤثِّرَ فِی الوجودِ إلّا اللّه» با تفسیر اشعری میشود، درحالیکه حضرت در اینجا اینگونه افراطها را نفی میفرمایند. مانند اینکه وقتی در نماز میخوانیم: «بِحَولِ اللّهِ وَ قُوَّتِهِ أقُومُ»، بِحَولِ اللّهِ یعنی نیرو و قدرت از جانب خداست، امّا أقومُ یعنی خودم باید انجام دهم. بنابراین نه جبر است و نه تفویض.
امّا اگر توجیهات ما بهگونهای افراطی شد که برای خود عبد هیچ اثری قائل نشدیم، مانند آنها که میگویند:
تجلیه تخلیه و تحلیه
ثمّ فنا مراتبٌ مرتقیه
یا به قول دیگری، فرد به جایی میرسد که «فیکون الحقّ هو الرائی و هو المرئی» یا «خود ساقی و خود پیاله، و خود خمر و خود هم بنوشد»، این سخنان با روایت سازگاری ندارد.
معنای صحیح توحید افعالی در فرهنگ ناب اسلامی
فرهنگ اسلام مبتنی بر این عبارات است:
فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ…؛
پس هرکس به لقاى پروردگار خود امید دارد….
یعنی در هر مرتبهای باشد، هم ملاقی دارد و هم ملاقیٰ. یا:
وَ أَجْتَمِعَ فِی جِوَارِکَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ؛
و در جوار تو با مؤمنان جمع شوم.
که در آن جوار مطرح است. یا در آن عالیترین عبارت مناجات مبارکۀ شعبانیّه میفرماید:
وَ تَصِیرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَهً بِعِزِّ قُدْسِکَ؛
و ارواح ما آویخته به عزّ قدس تو شود.
میفرماید: ارواح ما به عزّ قدس تو معلّق است، پس در اینجا دوگانگی وجود دارد، هرچند دوگانگی مضمحلّ است. یا در آخر همان مناجات میگوییم:
الٰهِی وَ أَلْحِقْنِی بِنُورِ عِزِّکَ الْأَبْهَجِ فَأَکُونَ لَکَ عَارِفاً وَ عَنْ سِوَاکَ مُنْحَرِفاً وَ مِنْکَ خَائِفاً مُرَاقِباً؛
معبودا! مرا به نور عزّت خود که از هر چیز مسرّتانگیزتر است، ملحق فرما تا به تو عارف گردم و از غیر تو رویگردان شوم و فقط از تو ترسان و مراقب باشم.
وقتی «أَلْحِقْنِی» داریم، یعنی ملحِق داریم و ملحَقٌبه. وقتی «عارف» داریم، یعنی معروف هم داریم. یا در آیات شریفۀ:
یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ، ارْجِعی إِلىٰ رَبِّکِ راضِیَهً مَرْضِیَّهً، فَادْخُلی فی عِبادی، وَ ادْخُلی جَنَّتی؛
اى نفس مطمئنّه! خشنود و خداپسند بهسوى پروردگارت بازگرد. پس در میان بندگان من درآى. و در بهشت من داخل شو.
وقتی از «رضوان الهی» سخن به میان آمده، یعنی راضی و مرضی داریم، درحالیکه اگر هیچ نباشد و فنا به آن معنای افراطی باشد که میگویند، دیگر راضی و مرضی معنا نخواهد داشت.
اینها مفاهیم متضایف است؛ یعنی دو طرف دارد. البتّه گاهی شدّت عشق غلبه میکند که مانعی ندارد. و در آن حال انسان هر چیزی ممکن است بگوید. امّا اگر کسی عاشق هم باشد، معشوق میخواهد. معشوق باشد، عاشق میخواهد. جوار، لقاء، قرب و مانند آن که درمورد خدای متعال استفاده میشود، مفاهیم تضایفی است. قربی که در قرب نوافل و فرایض میگوییم، یعنی چیزی به چیز دیگر نزدیک شود. اگر کاملاً عین آن شود و در آن فانی گردد و هیچ از عبد باقی نماند، دیگر قرب معنا ندارد. اینها مفاهیم اسلامی است.
البتّه گاهی این الفاظ به کار میرود و معنای دیگری از آن اراده میشود که ایرادی ندارد. امّا گاهی بعضی سخنرانان بالای منبرها مطالبی میگویند که با مفاهیم اسلامی سازگاری ندارد و ناشی از سطحی معنا کردن مفاهیم است. بعضی از ارکان مباحث عرفانی مانند قیصری و اهل فلسفه مانند زنوزی بهدرستی این مطلب را تبیین کرده و مفصّل بحث کردهاند که اگر این مفاهیم را بهگونهای معنا کنید که بگویید فنا حقیقی است، این به معنای تعطیل است و یعنی خداوند اصلاً ملک ندارد.
معجزۀ یکپارچگی در مجموعۀ کلمات اهلبیت علیهم السّلام
نکتۀ بسیار جالب آنکه امیرالمؤمنین علیه السّلام بااینکه در مقام بیان مطلب دیگری هستند، بهگونهای سخن میگویند که این مسئلۀ بزرگ را نیز به ما میفهمانند. سپس وقتی همین مطلب در کلمات فرزندانشان امام سجّاد، امام باقر و امام صادق علیهم السّلام هم میآید، میبینیم هیچ تفاوتی در معنا ایجاد نمیشود. این هم از معجزات مهمّ ائمّه علیهم السّلام است که این نکات دقیق فکری را حتّی وقتی درصدد بیان آن نبوده و مطلب دیگری را بیان میکردند، بازهم ذرّهای اختلاف در معنای آن ایجاد نمیشود.
این یکی از برجستهترین ادلّه است بر اینکه ائمّه علیهم السّلام همه نور واحدند و از منبع واحد سخن میگویند. دراینباره مقام معظّم رهبری دام ظلّه تعبیر خوبی دارند که فرمودهاند: انسان ۲۵۰ ساله. بلکه حتّی باید بالاتر از این گفت؛ چون یک انسان اگر ۲۵۰ سال هم عمر کند، باز نمیتواند تمام سخنان خود را بدون تغییر در طول عمر خود حفظ کند. گاهی یک عالم حرفی میزند و بعد نظرش عوض میشود یا حرف قبل خود را فراموش میکند، درحالیکه میبینیم کلام اهلبیت علیهم السّلام از منبع واحد و به لسان واحد بیان میشود؛ البتّه برای کسی که أَلْقَى السَّمْعَ؛ «گوش فرا دهد» و درست تدبّر کند.
بههرحال این عبارت امیرالمؤمنین علیه السّلام فوقالعاده است: «وَ إِنَّ الْیَسِیرَ مِنَ اللّه سُبْحَانَهُ أَعْظَمُ وَ أَکْرَمُ مِنَ الْکَثِیرِ مِنْ خَلْقِهِ وَ إِنْ کَانَ کُلٌّ مِنْهُ؛ و مقدار کمی که از جانب خدای سبحان باشد، بزرگتر و باارزشتر از مقدار زیادی است که از جانب خلق او باشد، اگرچه که همه چیز از جانب اوست». باید آن را بهخاطر بسپاریم و تکرار کنیم تا با تمرین به یک حالت نفسانی تبدیل شود و بتوانیم در تمام زندگی خود به آن عمل کنیم.
خداوند همۀ ما را عالم و عارف به معارف اهلبیت علیهم السّلام و عامل به آن قرار بدهد.
و السلام علیکم و رحمه اللّه و برکاته


















ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰