دروس خارج فقه، البیع، جلسه ۳۱ (۱۳۹۲-۱۳۹۳)

‌طبق ظاهر تعریف شیخ بیع امری است که ذاتاً إنشاء است. پس اگر إنشاء در تعریف بیع أخذ شود در واقع إنشاء بیع، إنشاءُ إنشاءٍ خواهد بود در حالی که إنشاء دیگر قابل إنشاء نیست. بنابراین تعریف شیخ از این جهت مزیّف است و باید لفظ «إنشاء» از تعریف بیع ...

تقریرات درس خارج فقه

آیت الله سیّد محمّدرضا مدرّسی طباطبایی یزدی دامت برکاته

جلسۀ سی و یکم، سال تحصیلی (۹۳-۱۳۹۲)

(۱۳۹۲/۰۹/۱۷)

اشکالات دیگری بر تعریف شیخ قدس سره از قِبَل محققین

بعد از بررسی اشکالاتی که خود مرحوم شیخ بر تعریفشان از بیع به «إنشاء تملیک عینٍ بمالٍ» وارد و دفع کردند، برای کامل شدن بحث، تعدادی از اشکالاتی که بعض أعلام از جمله محقق ایروانی، محقق اصفهانی، مرحوم امام و … رضوان الله تعالی علیهم بر تعریف شیخ قدس سره وارد کرده‌اند مطرح کرده و بررسی می‌کنیم.

اشکالات محقق ایروانی قدس سره و بعض محققین بر تعریف «إنشاء تملیک عینٍ بمالٍ»
محقق ایروانی قدس سره با أردأ التعاریف و أزیف التعاریف خواندن تعریف شیخ قدس سره اشکالات متعددی بر تعریف مذکور وارد می‌کند از جمله:

اشکال اول (زائد بودن «إنشاء» در تعریف)

اشکال اول که علاوه بر محقق ایروانی قدس سره بعضی دیگر از أجلّای محشّین نیز ذکر فرموده‌اند آن است که ‌طبق ظاهر تعریف شیخ بیع امری است که ذاتاً إنشاء است. پس اگر إنشاء در تعریف بیع أخذ شود در واقع إنشاء بیع، إنشاءُ إنشاءٍ خواهد بود در حالی که إنشاء دیگر قابل إنشاء نیست. بنابراین تعریف شیخ از این جهت مزیّف است و باید لفظ «إنشاء» از تعریف بیع برداشته شود، ولی به نظر ما این اشکال باید چنین تقریر شود: تملیک امری انشائی است؛ نه حقیقی [تکوینی] و اگر حقیقی[تکوینی] بود با انشاء محقق نمی‌شد. پس تملیک خود إنشاء است و اگر گفته شود بیع تملیک است؛ یعنی بیع، إنشائی است که مفاد آن ملکیت است و دیگر معنا ندارد گفته شود که بیع، إنشاء إنشائی است که مفاد آن ملکیت می‌باشد. لذا اصل این اشکال که غیر واحدٍ من الاعلام هر کدام با بیانی ذکر کردند وارد است.

اشکال دوم (بیع از مقوله‌ی إنشاء نیست)

اشکال دیگری که محقق ایروانی بر تعریف شیخ وارد می‌کند این است که «أنّ البیع لیس من مقوله الإنشاء بل معامله واقعیّه تحصل بالإنشاء»؛ بیع از مقوله انشاء نیست، بلکه معامله‌ی واقعیه‌ای است که با إنشاء حاصل می‌شود.

در نقد کلام محقق ایروانی قدس سره می‌گوییم: اگر مراد از «أنّ البیع لیس من مقوله الإنشاء بل معامله واقعیّه تحصل بالإنشاء» این است که بیع خود إنشاء نیست، بلکه مورد إنشاء واقع ‌شده و مُنشأ است و إنشاء محصِّل آن است، می‌گوییم إنشاء و مُنشأ ذاتاً یکی است اعتباراً تفاوت دارند.

و اگر مراد این است که بیع امری واقعی و حقیقی است؛ نه اعتباری، می‌گوییم: اولا این حرف درستی نیست. ثانیاً اگر بیع امر واقعی باشد نمی‌تواند با إنشاء حاصل شود.

اشکال سوم (شمول تعریف بر إنشاء عابث و لاغی و ایجاب غیر متعقب به قبول)

اشکال دیگر آن‌که تعریف مرحوم شیخ قدس سره شامل انشاء عابث ـ یعنی کسی که عبثاً‌ انشاء می‌کند ـ و لاغی ـ از روی لغو إنشاء می‌کند ـ و ایجاب غیر متعقب به قبول می‌شود، در حالی که هیچ یک از این‌ها بیع نیست.

ولی این اشکال نیز بر تعریف شیخ قدس سره وارد نیست؛ زیرا إنشاء عابث و لاغی، تملیک جدّی نیست، بلکه از روی عبث و لغو «بعتُ» می‌گوید و قصد تملیک ندارد، کما این‌که «امر» برای بعث است، ولی ممکن است امری مصداق تعجیز یا استهزاء باشد؛ چون از آن به طور جدّ بعث اراده نشده است، بلکه مقصود جدّی از امر مثلاً استهزاء بوده است.

و اما «ایجاب غیر متعقب به قبول» طبق مبنایی که شیخ اتخاذ خواهند کرد ـ و به زودی خواهد آمد ـ بیع است؛ یعنی شیخ قدس سره ملتزمند که بیع، اسم برای ایجاب بایع است حتی اگر مشتری قبول نکند. پس طبق مبنای شیخ ـ گرچه ما آن را قبول نداریم ـ این اشکال وارد نیست.

البته این اشکال طبق مبنای صحیح هم قابل دفع است و آن این‌که در اکثر موارد ـ الا بعض مواردی که مورد اختلاف است ـ در نظر عرف، تملیک بدون قبول طرف مقابل محقق نمی‌شود و قبول لازمه‌ی لا ینفک تملیک است. پس لفظ منصرف به ایجاب متعقب به قبول است.

اشکال چهارم (شمول تعریف بر اعیان غیر متموّله)

اشکال دیگری که محقق ایروانی قدس سره بر تعریف جناب شیخ وارد می‌کند این است که تعریف مذکور، هم شامل اعیان متموّله می‌شود و هم اعیان غیر متموّله؛ یعنی در تعریف بیع به «إنشاء تملیک عینٍ بمالٍ» عین اعم است از این‌که مالیت داشته یا مالیت نداشته باشد، لذا اگر کسی یک مشت خاک بی ارزش و بدون قیمت را به دیگری در مقابل مال تملیک کند بیع محسوب می‌شود.

به نظر ما نیز این اشکال بر تعریف شیخ وارد است؛ زیرا «عین» اعم است از این که مالیت داشته باشد یا مالیت نداشته باشد، در حالی که در بیع لازم است عوض و معوّض هر دو مال باشند و اگر مال نباشند عرفاً بیع صادق نیست.

عدم لزوم مالیت معوّض در نظر سید یزدی و سید خویی قدس سرهما

اما در میان فقهاء بعضی از جمله سید یزدی رحمه الله و سید خوئی رحمه الله قائل شده‌اند معوّض لازم نیست مال باشد، و حتی اگر مالیت نداشته باشد نیز عرفاً بیع صادق است.

سید خویی قدس سره برای اثبات کلام خود مثالی ذکر کرده و آن این‌که اگر کسی به خاطر علاقه‌ای که به جدّش دارد حاضر شود در مقابل به دست آوردن دست‌نوشتِ جدّش بر روی کاغذی که هیچ قیمتی ندارد پول پرداخت کند در حالی‌که هیچ ‌کس غیر او حاضر نیست ثمن در مقابل آن بدهد، عرفاً بیع صادق است.

نقد کلام سید خویی قدس سره

کلام سید خویی قدس سره ظاهراً ناتمام است؛ زیرا در مثالی که ذکر کردند اگر خوب دقت کنیم می‌بینیم که عرفاً بیع نیست، بلکه کأنّ ابتدا از مالک می‌خواهد آن دست خط را مجاناً تملیک او کند، وقتی قبول نکرد یا می‌داند قبول نمی‌کند می‌گوید حاضرم فلان مقدار به تو بدهم تا از آن به نفع من رفع ید کنی یا تملیک من کنی و این بیع نیست، ‌نظیر آن‌‌که کسی به دیگری که در مسجد نشسته پول بدهد تا از جایش برخیزد. پس اگر مالیت نداشته باشد بیع صادق نیست و اگر بیع گفته شود تسامح است.

بله اگر تعداد قابل اعتنایی به آن دست خط رغبت داشته باشند، از آن جا که مالیت پیدا می‌کند بیع آن صحیح است؛ مثلاً اگر دست‌خط علامه‌ی حلّی یا علامه‌ی مجلسی یا شیخ بهایی و … باشد که تعدادی به آن رغبت دارند بیع صحیح است.

ملاک مالیت داشتن اشیاء

از این‌ جا می‌توانیم بگوییم که در مالیت داشتن اشیاء، صرف رغبت یک شخص کافی نیست، بلکه باید تعداد قابل اعتنایی به آن رغبت داشته باشند.

علاوه آن‌که آن شیء باید ندرت هم داشته باشد و صرف رغبت عقلاء کافی نیست. به عنوان مثال اکسیژن هوا مورد رغبت عقلاء است، ولی چون وفور دارد [و بدون زحمت قابل دسترسی است] کسی حاضر نیست در مقابل آن پول بپردازد. پس ملاک مالیت اشیاء آن است که تعداد قابل اعتنایی به آن رغبت داشته و ندرت هم داشته باشد.

و الحمدلله رب العالمین