دروس خارج فقه، البیع، جلسه ۵۱ (۱۳۹۲-۱۳۹۳)
تقریرات درس خارج فقه
آیت الله سیّد محمّدرضا مدرّسی طباطبایی یزدی دامت برکاته
جلسۀ پنجاه و یکم، سال تحصیلی (۹۳-۱۳۹۲)
(۱۳۹۲/۱۱/۱۳)
ج) کلام در اطلاق کریمۀ (أحَلَّ اللهُ البَیعَ)
بعد از روشن شدن معنای «بیع» و «حلّیت» و دلالت (أحَلَّ اللهُ البَیعَ) بر حلّیت وضعی و تکلیفی هر دو، محور سوم بحث پیرامون آیهی شریفه مطرح میشود که آیا اطلاق دارد یا خیر؟ اگر کریمه اطلاق داشته باشد در ما نحن فیه مفید خواهد بود، اما اگر اطلاق نداشته باشد فقط به قدر متیقن میتوان اخذ کرد و دیگر نمیتوان در تصحیح بیوع مشکوک ـ از جمله معاطات ـ به آن تمسّک کرد.
مشهور؛ از خلاف شیخ طوسی رحمه الله گرفته تا آخرین کتابهایی که در فقه نوشته شده قائل به اطلاق هستند و کثیراًما به إطلاق (أحَلَّ اللهُ البَیعَ) تمسّک میکنند، اما بعضی گفتهاند: آیهی شریفه در مقام بیان نیست و نمیتوان در موارد مشکوک به آن تمسّک کرد.
از جمله اعلامی که در این زمینه مفصل و خوب وارد بحث شدهاند مرحوم امام قدس سره است. ایشان ابتدا دو اشکال بر اینکه آیهی شریفه إطلاق داشته باشد وارد میکنند:
دو اشکال مرحوم امام قدس سره بر اطلاق آیهی شریفه
اشکال اول: کریمه در صدد نفی تسویه بین بیع و رباست
در صورتی میتوان در موارد مشکوک به اطلاق تمسّک کرد که متکلّم از آن حیث در مقام بیان باشد، لذا اگر کلامی از حیثی در مقام بیان باشد و از حیثی در مقام بیان نباشد، فقط از آن حیث که در مقام بیان است میتوان به اطلاق تمسّک کرد. به همین خاطر در آیهی شریفهی (فَکُلُوا مِمَّا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ) نمیتوان به اطلاق تمسّک کرد و گفت: شکاری که کلب معلَّم میگیرد طاهر بوده و احتیاج به آب کشیدن محل گاز گرفتن کلب ندارد؛ چراکه آیهی شریفه فقط از حیث تذکیه و عدم تذکیه در مقام بیان است و از حیث طهارت و نجاست در مقام بیان نیست.
مرحوم امام قدس سره میفرماید: کریمهی (أحَلَّ اللهُ البَیعَ) در مقام تشریع حلّیت بیع و حرمت ربا نیست، بلکه در صدد نفی تسویه بین بیع و رباست در قبال کسانی که تسویه قائل شدند و گفتند: (إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا). بنابراین آیهی شریفه در مقام بیان مطلب دیگری است و در مقام تشریع حلّیت بیع و حرمت ربا نیست تا بتوان در موارد مشکوک به اطلاق آن تمسّک کرد.
اشکال دوم: کریمه در مقام إخبار از حکم سابق است
مرحوم امام قدس سره در اشکال دوم میفرماید: ظاهر آیهی مبارکه آن است که در مقام إخبار از حکم شرعی تشریع شده در سابق است؛ نه در مقام انشاء فعلی حلّیت بیع و حرمت ربا. حلّیت بیع و حرمت ربا در سابق با آیات دیگر یا روایات تشریع شده بود و این کریمه در مقام حکایت و إخبار از آن است؛ زیرا عِتاب تندی که به ربا خواران شده که (الَّذینَ یَأْکُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلاَّ کَما یَقُومُ الَّذی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ) این مناسبت با تشریع بالفعل حرمت ربا و حلیت بیع ندارد، بلکه با این سازگار است که قبلاً تشریع شده بود و علیرغم تشریع و بلکه تأکید بر آن در سابق، باز عدهای اقدام به اکل ربا میکردند.
علاوه آنکه قول ربا خواران که میگفتند (إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا) به این خاطر بود که میدانستند اسلام ربا را حرام و بیع را حلال کرده و به آن اعتراض میکردند و الا اگر قبلاً این اتفاق نیافتاده بود دلیلی نداشت آن را بگویند. إخبار از قول آنان در آینده نیز نیست؛ چراکه با فعل ماضی «قالوا» از آن إخبار میکند.
بنابراین آیهی شریفه چون در مقام حکایت است؛ نه إنشاء، اطلاقی ندارد تا در موارد مشکوک بتوان به آن تمسّک کرد، بلکه باید به محکی آن نگاه کرد که آیا به نحو إطلاق، حلیت بیع و حرمت ربا انشاء شده یا مقیداً، و از آنجا که آن را نمیدانیم نمیتوانیم به اطلاق آن تمسّک کنیم.
پاسخ امام قدس سره به هر دو اشکال
امام قدس سره خودشان متصدی پاسخ به هر دو اشکال میشوند و میفرمایند: ظاهر عبارتی که خداوند متعال از آکلین ربا نقل میکند که گفتند (إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا) این کلام إطلاق دارد؛ یعنی علی الإطلاق بیع را مثل ربا میدانستند و مرادشان این بود همانطور که بیع مطلقا بدون مانع است، ربا نیز مطلقا بدون مانع است؛ چون مثل هم هستند.
بنابراین چون کلام آکلین ربا اطلاق دارد پس (أحَلَّ اللهُ البَیعَ وَ حَرَّمَ الرّبا) نیز که در مقام پاسخ به کلام آنان وارد شده ـ صوناً لکلامه تعالی عن الکذب و حفظا لسیاق کلامهم ـ اطلاق دارد و به این معناست: آنان که گفتند هر بیعی مثل رباست درست نیست، بلکه خداوند بیع را مطلقاً حلال کرده و ربا را که علی الاطلاق میگفتند مثل بیع میباشد حرام کرده است.
پس (أحَلَّ اللهُ البَیعَ وَ حَرَّمَ الرّبا) با اینکه حکایت از إنشاء سابق میکند، ولی چون در مقام پاسخ به کلام آکلین رباست اطلاق دارد؛ زیرا کلام آکلین ربا به نحو مطلق است.
نقد پاسخ و تثبیت دو اشکال سابق از جانب امام قدس سره
مرحوم امام قدس سره بعد از پاسخ به دو اشکال سابق، در نهایت میفرمایند: «فتأمّل» [و در حاشیهی کتاب البیع دو اشکال بر این پاسخ ذکر میکنند]:
اشکال اول: قول آکلین ربا که گفتند (إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا) در مقام بیان تسویه بین بیع و ربا بوده و اطلاق ندارد؛ زیرا بیش از این استفاده نمیشود که آنان میخواستند بگویند: آن بیعی که اسلام حلال کرده با آن ربایی که حرام کرده یکی است؛ نه اینکه هر بیعی مانند ربا باشد.
اشکال دوم: آیهی شریفه از صدر تا ذیل در مقام بیان حرمت رباست ـ هرچند در مقام حکایت از تشریع سابق و تشدید امر بر ربا خواران ـ و در مقام بیان حلیت بیع نیست. بنابراین اگر إطلاقی هم داشته باشد از حیث حرمت رباست؛ نه از حیث حلیت بیع که ضمناً مورد تذکّر قرار گرفته است. پس نمیتوان به اطلاق کریمه در موارد مشکوک تمسّک کرد.
ولی به نظر میآید اشکال اول قابل پاسخ باشد؛ زیرا آنان که میگفتند (إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا) ظاهر آن است طبیعت بیع را که ساری در تمام افراد آن است میگفتند مثل طبیعت ساری در ربا میباشد و مشاکل قول آنان خداوند متعال میفرماید: (وَ أحَلَّ اللهُ البَیعَ وَ حَرَّمَ الرّبا).
و از اینجا پاسخ اشکال دوم نیز معلوم میشود که گرچه صدر و ذیل آیهی مبارکه در مقام حرمت رباست، ولی تنافی ندارد (أحَلَّ اللهُ البَیعَ) نیز در مقام بیان حلّیت بیع باشد.
و الحمدلله رب العالمین














ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰