دروس خارج فقه، البیع، جلسه ۳۵ (۱۳۹۲-۱۳۹۳)

همان‌طور که قبلاً بیان کردیم گرچه بیع دقیقاً مرادف با نقل نیست؛ چراکه ما بیع را به «تبدیل» معنی کردیم، ولی هر بیعی همراه «نقل اعتباری» است؛ یعنی هر جا بیع صادق باشد، نقل نیز صادق است و هر بیعی مصداقی از مصادیق نقل اعتباری ...

تقریرات درس خارج فقه

آیت الله سیّد محمّدرضا مدرّسی طباطبایی یزدی دامت برکاته

جلسۀ سی و پنجم، سال تحصیلی (۹۳-۱۳۹۲)

(۱۳۹۲/۰۹/۲۵)

۲. اثر حاصل از ایجاب و قبول (انتقال)

دومین معنایی که جناب شیخ رحمه الله از قول بعض من قارب عصره برای بیع ذکر فرمودند این است که «بیع» در اثر حاصل از ایجاب و قبول که انتقال باشد استعمال می‌شود. استعمال بیع در این معنا از مبسوط شیخ طوسی قدس سره و نیز غیر مبسوط نقل شده است.

طبق این معنا ایجاب و قبول محصِّل بیع است و «بیع» اثری است که از ایجاب و قبول پدید می‌آید و آن انتقال است؛ یعنی انتقال مبیع به مشتری و انتقال ثمن به بایع.

مخالفت شیخ قدس سره با استعمال بیع در معنای «انتقال»

مرحوم شیخ می‌فرماید: استعمال بیع در اثر حاصل از ایجاب و قبول که همان انتقال باشد فلم یوجد فی اللغه و لا فی العرف؛ نه در لغت و نه در عرف، بیع به معنای «انتقال» استعمال نشده است، فقط در تعریف مبسوط واقع شده و عده‌ای نیز از مبسوط تبعیت کرده‌اند.

به همین خاطر بعضی تلاش کرده‌اند آن‌ را توجیه کرده بگویند: مراد از بیعی که به معنای انتقال و اثر حاصل از ایجاب و قبول می‌باشد مصدر از فعل مبنی للمفعول است؛ یعنی «مبیعیت»؛ به تعبیر دیگر مصدر «بِیعَ، یُباعُ» را در نظر می‌گیریم، لذا «بَیْع» در این‌جا همان معنای مصدر جعلی مأخوذ از اسم مفعول یعنی «مبیعیت» را افاده می‌کند.

«مبیعیت» که به معنای مبیع واقع شدن است، اثر بیع بوده و مرادف با «نقل داده شدن» و به اعتباری «انتقال» می‌باشد، لذا بیع اگر مصدر از مبنی للمفعول باشد، به معنای اثر بیع یعنی «انتقال» است. پس یکی از معانی بیع، «انتقال» می‌باشد. کما این‌که اگر «ضَرْب» و «ظُلْم» مصدر از مبنی للمفعول و مرادف با «مضروبیت» و «مظلومیت» باشد، به معنای اثر ضرب و ظلم؛ یعنی «مضروب شدن» و «مورد ظلم واقع شدن» خواهد بود.

شیخ قدس سره این توجیه را ـ که بیع مصدر از مبنی للمفعول بوده و به معنای انتقال باشد ـ «تکلّف» می‌دانند، ولی می‌فرمایند تکلّفی حسن است.

نقد کلام شیخ قدس سره

همان‌طور که قبلاً بیان کردیم گرچه بیع دقیقاً مرادف با نقل نیست؛ چراکه ما بیع را به «تبدیل» معنی کردیم، ولی هر بیعی همراه «نقل اعتباری» است؛ یعنی هر جا بیع صادق باشد، نقل نیز صادق است و هر بیعی مصداقی از مصادیق نقل اعتباری است. البته بیع در نظر هر که صادق و صحیح باشد نقل نیز در نظر همان صادق و محقّق است. لذا اگر بیع فقط در نظر بایع و ناقل صحیح باشد نقل نیز فقط در نظر آن دو صادق است و اگر بیع علاوه بر بایع و ناقل، در میان عرف و عقلاء نیز صحیح باشد نقل نیز، هم در نظر ناقل و هم در نظر عرف محقق است و اگر علاوه بر آن، در نظر شرع هم صحیح باشد، نقل نیز علاوه بر نظر بایع و عرف، در نظر شرع نیز محقق است.

از طرف دیگر هر جا «نقل» صادق باشد «انتقال» هم صادق است؛ چون «انتقال» همان «نقل» است صرف نظر از حیثیت صدوری آن.

بنابراین این‌که جناب شیخ قدس سره از معنای دوم بیع ـ یعنی اثر و انتقال ـ تحاشی کرده و آن را امری غریب پنداشتند درست نیست؛ چون هر جا بیع صادق باشد انتقال هم صادق است.

اما این‌که ایشان بیع به معنای مصدر از مبنی للمفعول ـ «مبیعیّت» ـ را تکلّف دانستند، می‌گوییم بالدقه اگر نگاه کنیم بیع به معنای مصدر از مبنی للمفعول ـ «مبیعیّت» ـ چیزی غیر از بیع به معنای مصدری نیست؛ زیرا مصدر مأخوذ از مبنی للمفعول با مصدر مأخوذ از مبنی للفاعل ذاتاً یکی است، اعتباراً متفاوت است. پس «مبیعیت» همان «بیع» و «مضروبیت» همان «ضرب» و «مظلومیت» همان «ظلم» است، ولی اعتباراً تفاوت دارند؛ یعنی در «بیع»، «ضرب» و «ظلم» حیثیت صدور از فاعل در نظر گرفته شده، ولی در «مبیعیت»، «مضروبیت» و «مظلومیت» این حیث در نظر گرفته نشده، بلکه از این حیث که «قابل» آن را دریافت کرده در نظر گرفته شده است و این تفاوت، تفاوتی نیست که یکی را اثر و دیگری را مؤثر قرار دهد، لذا نمی‌توان گفت مضروبیت اثر ضرب، مظلومیت اثر ظلم و مبیعیت اثر بیع است، بلکه مضروبیت عین ضرب، مظلومیت عین ظلم و مبیعیت عین بیع است. بله به نحو تسامحی می‌توان گفت اثرِ آن است، چنان‌که در تفاوت بین مصدر و اسم مصدر، اسم مصدر را حاصل و اثر مصدر می‌دانند در حالی که حقیقتاً این‌طور نیست و مصدر و اسم مصدر ذاتاً یکی هستند، فقط اعتبارشان متفاوت است.

پس این‌که بیع به معنای انتقال باشد آن‌قدرها غرابت ندارد.

و الحمدلله رب العالمین