دروس خارج فقه، البیع، جلسه ۳۳ (۱۳۹۲-۱۳۹۳)

تعریف «تبدیل مالٍ بمالٍ ما اعتباراً» شامل جُعاله نمی‌شود؛ زیرا اولاً در بیع «إنشاء تبدیل» حقیقت آن است در حالی که در جعاله إنشاء تعهدی است در مقابل عملی و تبدیل جُعل به عمل یا عمل به جُعل نیست. ثانیاً ظهور در تنجیز دارد؛ نه تعلیق؛ یعنی به مجرد ...

تقریرات درس خارج فقه

آیت الله سیّد محمّدرضا مدرّسی طباطبایی یزدی دامت برکاته

جلسۀ سی و سوم، سال تحصیلی (۹۳-۱۳۹۲)

(۱۳۹۲/۰۹/۲۳)

نظر مختار در تعریف بیع

تعریفی که به نظر می‌آید با توضیحاتی که در ذیل ذکر می‌شود عاری از اشکالات مذکور باشد این است که بگوییم: «البیع هو تبدیلُ مالٍ بمالٍ مّا اعتباراً».

ویژگی‌های تعریف مختار

۱. قید «اعتباراً» در تعریف، برای احتراز از تبدیل خارجی و تکوینی است تا نقض نشود که اگر کسی مال خودش را از وضعیتی به وضعیت دیگر که آن هم مال است تبدیل کرد تعریف شاملش می‌شود؛ زیرا مراد از تبدیل، تبدیل اعتباری است؛ نه تکوینی و خارجی؛ یعنی ممکن است بعد از این‌که بایع مثلاً إنشاء کرد «بعتُ هذا الکتاب بذاکَ القلم» و مشتری گفت: «قبلتُ» هنوز در خارج تبدیلی رخ نداده باشد، ولی به مجرد خواندن صیغه، تبدیل در عالم اعتبار رخ داده و کتاب مال مشتری و قلم مال بایع می‌شود. بله از آثار این تبدیل اعتباری آن است که بایع می‌تواند مطالبه‌ی قلم از مشتری کرده و مشتری نیز مطالبه‌ی کتاب از بایع کند.

پس اضافه کردن قید «اعتباراً» برای احتراز از تبدیل خارجی و تکوینی است و اگر کسی بگوید از آن‌جا که مقام، مقام تعریف بیع و مباحث فقه و اصول است، از ابتدا معلوم است که تبدیل اعتباری مراد است و نیازی به این قید ندارد، می‌تواند قید اعتباراً را از تعریف حذف کند.

۲. نکته‌ی این‌که معوّض را که در تعریف شیخ قدس سره «عین» بود به «مال» تغییر دادیم این‌ است که معوّض نه لازم است عین باشد و نه این‌که صرف عین بودن کافی است؛ زیرا آن‌چه در معوّض شرط است مالیّت است؛ نه عین بودن، لذا اگر چیزی مال باشد و عین نباشد می‌تواند معوّض واقع شود، کما این‌که اگر عین باشد ولی مال نباشد نمی‌تواند معوّض واقع شود.

۳. تعریف «تبدیلُ مالٍ بمالٍ ما اعتباراً» شامل اشتراء نمی‌شود؛ زیرا «تبدیل» بیان‌گر فعل، هجمه و ایجاب است، ولی اشتراء چنان‌که قبلاً توضیح دادیم قبول، مطاوعه و انفعال است.

۴. تعریف شامل اجاره نمی‌شود؛ زیرا در إجاره که «موجر» موجِب است مالش را به مال دیگر تبدیل نمی‌کند، بلکه منفعت مالش را به دیگری می‌دهد. به عبارت دیگر «مال» ظهور در تمام هویت مستقل دارد؛ یعنی تمام هویت مستقل مال به مال دیگر در بیع تبدیل می‌شود، ولی در اجاره چنین نیست، بلکه فقط منافع مال، آن هم به نحو موقت تبدیل می‌شود. بله اگر منفعت در نظر عرف، هویت مستقلی پیدا کند می‌تواند به عنوان مثمن در بیع واقع شده و تبدیل شود.

۵. نتیجه‌ی تبدیل نسبت به موارد مختلف است، اگر مبیع ملک باشد مشتری مالک آن می‌شود و اگر مبیع حق باشد مشتری ذو الحق می‌شود، و اگر نه حق باشد و نه ملک چه بسا علقه‌ی دیگری حاصل شود و یا از طرف بایع فک ملک باشد.

۶.‌ این تعریف شامل هبه، صلح و قرض نمی‌شود؛ زیرا همان‌طور که مرحوم شیخ فرمودند هبه، تملیک یا اعطاء مجانی است، صلح، انشاء سازش است و قرض، تملیک با جبران خسارت است و هیچ کدام تبدیل نیست تا تعریف بر آن صادق باشد.

۷. تعریف شامل معاوضه‌ای که هر دو طرف، عرضه کننده‌ی جنس و تقاضا کننده‌ی جنس هستند نمی‌شود؛ چون آن، تبدیل نیست بلکه تبادل است؛ زیرا هر دو فعال هستند و این‌طور نیست که یکی فعال و دیگری منفعل باشد، به خلاف تبدیل که یک طرف فعال و طرف دیگر منفعل است.

۸ . بنابر تعریف مختار، عمل حرّ با این‌که قبل از معاوضه به نظر ما مال نیست می‌تواند به عنوان ثمن واقع شود؛ زیرا اخذ «مالٍ ما» در تعریف برای بیان آن است که ثمن به هر نحوی مال باشد ـ هرچند به نفس بیع ـ کفایت می‌کند، همچنین بیان می‌کند که ثمن لازم نیست به تمام هویتش به بایع تعلق گیرد؛ یعنی منافع نیز گرچه هویت مستقلی ندارد می‌تواند به عنوان ثمن واقع شود.

۹. شرطیت «تعقب به قبول» در تعریف مختار نهفته است؛ زیرا مراد از تبدیل، تبدیل اعتباری است و تعقب به قبول، مقوّم تبدیل اعتباری است و بدون آن معنا ندارد. پس لفظ «تبدیل» انصراف به تعقب آن به قبول دارد. با این حال اگر کسی اصرار کند که تعریف باید صریح باشد و انصراف کافی نیست قید «بشرط قبولِ مَن یُبدَلُ المالُ بماله» یا «بشرط القبول» را به تعریف اضافه می‌کنیم؛ یعنی تبدیلُ مالٍ بمالٍ ما اعتباراً بشرط قبولِ مَن یُبدَلُ المالُ بماله یا بشرط القبول.

۱۰. تعریف «تبدیل مالٍ بمالٍ ما اعتباراً» شامل جُعاله نمی‌شود؛ زیرا اولاً در بیع «إنشاء تبدیل» حقیقت آن است در حالی که در جعاله إنشاء تعهدی است در مقابل عملی و تبدیل جُعل به عمل یا عمل به جُعل نیست. ثانیاً ظهور در تنجیز دارد؛ نه تعلیق؛ یعنی به مجرد خواندن صیغه، تبدیل رخ می‌دهد و مبیع به جیب مشتری و ثمن به جیب بایع در می‌آید.

در جعاله هرچند در برخی موارد در نهایت تبدیل مالٍ بمالٍ است؛ مثلاً جاعلی که اعلام می‌کند «کسی که دابّه‌ی ضالّه‌ی مرا پیدا کند صد هزار تومان به او می‌دهم» در واقع صد هزار تومان را تبدیل به عوض ـ یعنی پیدا کردن دابه ـ می‌کند، ولی این تبدیل در جعاله إنشاء نمی‌شود [یعنی آن‌چه در جُعاله إنشاء می‌شود تبدیل نیست و تبدیل از لوازم آن است] علاوه آن که تبدیل به نحو تعلیق است؛ نه تنجیز، و در اصل، صیغه‌ی آن چنین است «من ردّ دابّتی فله کذا» یعنی بعد از پیدا شدن دابّه تبدیل رخ می‌دهد. به همین خاطر بعضی جُعاله را در زمره‌ی إیقاعات شمرده‌اند؛ نه عقود؛ زیرا درخواستی که جاعل می‌کند نیازی به قبول ندارد و عامل بعد از عمل، طلب‌کار جاعل می‌شود.

والحمدلله رب العالمین