مبحث مشتق (جلسه ۴۱)

بعضی گفته‌اند: آن خصوصیت در فعل ماضی، تحقّق مادّه است و مقصود از تحقّق، به فعلیت رسیدن آن است؛ مثلاً وقتی گفته می‌شود: «ضَرَبَ زیدٌ» یعنی ضَرْب تحقّق و فعلیت یافته است و طبیعی است وقتی امری تحقّق یافته باشد و ...

تقریرات درس خارج اصول

آیت الله سیّد محمّدرضا مدرّسی طباطبایی یزدی دامت برکاته

دوره سوم، سال دوم، جلسه چهل و یکم (۱۳۹۸/۰۹/۲۳)

اشکال دوم از آخوند رحمه الله

جناب آخوند رحمه الله در کفایه تقریبی در راستای اثبات مدّعای خود مبنی بر عدم دلالت فعل بر زمان دارد و می‌فرماید: افعال، یا امر و نهی‌اند یا ماضی و مضارع.

امر و نهی که به‌هیچ‌وجه دالّ بر زمان نیستند؛ زیرا مدلول فعل امر، طلب شیء و فعل نهی، طلب عدم شیء است ـ البته بنابر مبنای ایشان در انشاء امر و نهی، و إلامبنای ما چیز دیگری است ـ و طلب شیء یا طلب عدم آن، کاری به زمان ماضی، حال یا استقبال ندارد؛ مثلاً وقتی می‌گوییم: «إضرِبْ» یعنی: «أطلُب منک الضرب»؛ از تو زدن را طلب می‌کنم، یا «لا تَضْرِبْ» یعنی: «أطلُب منکَ ترکَ الضرب» و معلوم است که در این طلب‌های انشائی به‌هیچ‌وجه زمان وجود ندارد؛ کما اینکه نسبت به امتثال آنها نیز زمان وجود ندارد. بله، این طلب و امتثال آن، در زمان واقع می‌شود، امّا نه از باب اینکه مدلولش مشتمل بر زمان باشد، بلکه از این بابت است که هر چیزی از فاعل زمانی صادر شود، قهراً در زمان واقع می‌شود؛ زیرا به‌هرحال ما و افعالمان زمانی هستیم و مثل هر شیء زمانیِ دیگری در زمان واقع می‌شویم، ولی درعین‌حال زمان جزء مدلول امر و نهی نیست و لذا اگر فرضاً توانستیم از زمان خارج شویم، باز می‌توانیم صیغهٔ امر و نهی را به‌کار بگیریم و بلکه بدون توجه به زمان، امتثال کنیم. پس معلوم می‌شود امر و نهی دالّ بر زمان نیستند.

امّا در مورد ماضی و مضارع، ایشان می‌گوید: در اینجا نیز برهان دندان‌شکنی دارم که اثبات می‌کند این افعال نمی‌تواند دالّ بر زمان باشد و آن اینکه: حداقل در دوجا این افعال به‌کار برده می‌شود درحالی‌که دلالت بر زمان قطعاً در آنجا معنا ندارد:

اوّلاً: گاهی فعل به خود زمان نسبت داده می‌شود، که دو حالت دارد؛ یا به مطلق زمان نسبت می‌دهیم و می‌گوییم: «مضیٰ الزمان» و یا به قطعه‌ای از زمان نسبت می‌دهیم و مثلاً می‌گوییم: «مضیٰ یومُ کذا». درحالی‌که زمان، زمانی نیست و در زمان واقع نمی‌شود، لذا فعل در اینجا قطعاً نمی‌تواند دالّ بر زمان باشد.

ثانیاً: فعل گاهی به مجرّدات که فوق زمان و مکان هستند، نیز نسبت داده می‌شود؛ مثلاً می‌گوییم: «عَلِمَ اللّهُ کذا» که هیچ‌گونه تجوّزی در آن نیست و به تمام معنا و علی وجه الحقیقه به‌کار رفته است، درحالی‌که اصلاً زمان در مورد خداوند و سایر مجرّدات معنا ندارد.

اگر هیئات افعال دالّ بر زمان می‌بودند، لازمه‌اش این بود که مثال‌های مذکور مَجاز باشد؛ چون در این صورت باید از زمان تعریه ‌شوند، حال‌آنکه معلوم است این استعمالات مَجاز نیست، بلکه بر وجه حقیقت است. بنابراین معلوم می‌شود زمان در مفاهیم هیئات افعال نهفته نیست.

دو مؤیّد از سوی آخوند رحمه الله

سپس جناب آخوند رحمه الله دو مؤیّد برای مدّعای خود اقامه می‌فرماید:

مؤیّد اوّل: زمانِ مأخوذ در فعل مضارع را حال و استقبال دانسته‌اند، درحالی‌که جامعی بین حال و استقبال وجود ندارد؛ زیرا زمانی نیست که هم قابل انطباق بر حال و هم قابل انطباق بر استقبال باشد. پس معلوم می‌شود اینکه می‌گویند مضارع دالّ بر حال یا استقبال است، چنین نیست که واقعاً در مفهوم آن مأخوذ باشد و إلّا اگر در مفهومش اخذ شده باشد، باید چیزی باشد که جامع بین این‌دو است، حال‌آنکه چنین جامعی نداریم. و البته از این نکته استفادهٔ دیگری هم فرموده که بعداً خواهد آمد.

مؤیّد دوم: بعضی مثال‌ها وجود دارد که علی نحو الحقیقه است، امّا با این فرض که ماضی برای زمان گذشته یا مضارع برای حال یا آینده باشد سازگاری ندارد؛ مثلاً گفته می‌شود: «سیجیء زیدٌ بعدَ أُسبوعٍ و قد ضَرَبَ قبلَ ذلک بیومَین عمرواً». همان‌طور که ملاحظه می‌کنید در این مثال، عمل ضرب مربوط به آینده است و حقیقتاً در آینده واقع می‌شود، امّا برای افادهٔ آن، فعل ماضی به‌کار رفته و هیچ احساس تجوّزی هم نمی‌شود.

یا برعکس می‌توان گفت: «جاء زیدٌ قبلَ ثلاث سنوات و هو یَضرِبُ قبلَ ذلک عمرواً» که در آن، عمل ضرب در زمان گذشته واقع شده ـ چون می‌خواهیم بگوییم قبل از آمدن زید، ضرب واقع شده است ـ بااین‌حال برای آن، فعل مضارع «یَضرِبُ» به‌کار رفته‌است و می‌دانیم مَجاز هم نیست، درحالی‌که اگر در حقیقتِ معنا و موضوعٌ‌لهِ فعل مضارع، زمان حال و آینده نهفته بود، به‌کار گرفتن آن در رابطه با زمان گذشته می‌بایست مَجاز باشد.

این‌ها ادلّه و مؤیّداتی بود که مرحوم آخوند برای اثبات عدم دلالت فعل بر زمان، ذکر فرموده است.

إن قلت: در این مثال و نظیر آن، فعل مضارع در معنای حقیقی خود (وقوع حدث در حال یا آینده) استعمال شده و فقط به نحو حقیقت ادعایی سکاکی، ابتدا زمان گذشته را حال یا آینده فرض کرده‌ایم.

قلت: در این صورت هم به هرحال یک نوع مجازیت عقلی وجود دارد، حال‌آنکه آخوند رحمه الله می‌خواهد بفرماید هیچ نوع مجازیتی در نظیر این مثال‌ها احساس نمی‌شود.

دلالت فعل بر زمان، به نحو دلالت التزامی

مرحوم آخوند در‌عین‌حال نمی‌تواند در افعال، افادهٔ زمان را صددرصد نفی کند؛ زیرا به‌هرحال وجداناً «ضَرَبَ» با «یَضرِبُ» از حیث زمان متفاوت است و نمی‌توانیم بگوییم اصلاً زمان در آنها نیست. همچنین معلوم است که «ضَرَبَ زیدٌ» و «یَضرِبُ زیدٌ» با «زیدٌ ضاربٌ» فرق دارند؛ زیرا «زیدٌ ضاربٌ» را در مورد هر زمانی می‌توان به‌کار برد؛ مثلاً هم می‌توان گفت: «زیدٌ ضاربٌ أمسِ»، هم می‌توان گفت: «زیدٌ ضاربٌ الآن» و هم می‌توان گفت: «زیدٌ ضاربٌ غداً» و هیچ تجوّزی هم در آنها نیست و هیچ مشکلی ندارند. نکته‌اش هم این است که در جملهٔ اسمیه، زمان مأخوذ نیست و نسبت به زمان‌های سه‌گانه لابشرط است، لذا با تعدّد دالّ می‌توان آن را در زمان‌های متفاوت به‌کار برد و هیچ مجازیتی اتّفاق نمی‌افتد. ولی اگر کسی بگوید: «ضَرَبَ زیدٌ غداً» یا بگوید: «یَضرِبُ زیدٌ أمسِ» قطعاً به نحو حقیقت صحیح نیست. بنابراین وجدان می‌شود که این‌ها با هم تفاوت دارند و جناب آخوند رحمه الله هم نمی‌تواند از این وجدان لغوی دست بردارد.

از این رو، ایشان تلاش کرده راه‌حلّی برای این قضیه پیدا کند و گفته است: من نمی‌گویم فعل به هیچ وجه بر زمان دلالت ندارد، بلکه می‌گویم به نحو تضمّنی دلالت بر زمان نمی‌کند، امّا بالإلتزام و به واسطهٔ نکته‌ای که در آن نهفته است بر زمان دلالت می‌کند. در واقع، هر کدام از افعال ماضی و مضارع، مشتمل بر خصوصیتی است که آن خصوصیت، ملازمه با زمان دارد؛ یعنی خود این افعال دالّ بر زمان نیست، بلکه آن خصوصیت به‌گونه‌ای است که بالملازمه از آن فهمیده می‌شود جاهایی که فعل به زمانیات نسبت داده شده، در موارد فعل ماضی حدث در زمان گذشته واقع شده و در موارد فعل مضارع، حدث در زمان حال یا آینده واقع می‌شود. مرحوم صاحب کفایه از مطلب قبلی نسبت به این موضوع هم استفاده کرده است و آن اینکه:

مورد قبول است که فعل مضارع، مشترک معنوی بین حال و استقبال است، و اشاره شد که جامعی بین زمان حال و استقبال وجود ندارد؛ زیرا زمانی نیست که هم قابل انطباق بر حال و هم قابل انطباق بر استقبال باشد. پس معلوم می‌شود اینکه می‌گویند مضارع دالّ بر حال یا استقبال است، چنین نیست که واقعاً جامع بین این‌دو زمان، در مفهوم آن مأخوذ باشد، بلکه خصوصیتی در آن وجود دارد که قابل انطباق هم بر حال و هم بر استقبال است و با هردو ملازمه دارد.

البته در مورد اینکه آن خصوصیت موجود در فعل ماضی و مضارع چیست، مرحوم آخوند در کفایه توضیح نداده است، اما دیگران توضیحاتی داده‌ و بیاناتی ارائه کرده‌اند:

بیان اوّل: تحقّق و ترقّب

بعضی گفته‌اند: آن خصوصیت در فعل ماضی، تحقّق مادّه است و مقصود از تحقّق، به فعلیت رسیدن آن است؛ مثلاً وقتی گفته می‌شود: «ضَرَبَ زیدٌ» یعنی ضَرْب تحقّق و فعلیت یافته است و طبیعی است وقتی امری تحقّق یافته باشد و زمانی هم باشد، باید در زمان سابق باشد؛ چون فعلیتش اتّفاق افتاده است. پس زمان، لازمهٔ تحقّق و فعلیت ضَرْب است، نه اینکه داخل در ضَرَبَ باشد. در حقیقت ضَرَبَ به معنای «تَحَقَّقَ الضرْب» است ـ گرچه تَحَقَّقَ هم فعل ماضی است، امّا در اینجا صرف‌نظر از جهت فعل بودن، مقصود است و فقط در مقام افادهٔ به فعلیت رسیدن ضَرْب است ـ و «تحقّق» در زمانیات، با زمان گذشته ملازمه دارد. پس فعل ماضی بالالتزام دلالت می‌کند که مادهٔ آن در زمان گذشته واقع شده است.

در فعل مضارع هم گفته شده آن خصوصیتی که جامع بین حال و آینده باشد، ترقّب مادّه، یعنی انتظار تحقّق مادّه است؛ مثلاً «یَضرِبُ زیدٌ» به معنای «نترقّبُ ضربَ زیدٍ» است. ترقّب هم در زمانیات، ملازم با زمان حال یا آینده است و اساساً در امور تدریجی که در زمان واقع می‌شود، ترقّب منفکّ از زمان نیست. پس فعل مضارع بالملازمه دالّ بر زمان حال یا آینده است، ولی اصل آن جز ترقّب، چیز دیگری نیست.

بررسی بیان اوّل

حقیقت آن است که این بیان کافی نیست؛ زیرا وقتی می‌گوییم «ضَرَبَ زیدٌ» واقع امر آن است که بیش از تحقّق ضَرْب، به ذهن می‌آید و تبادر می‌کند، نه اینکه فقط فعلیت یافتن ضرب به ذهن بیاید. پس «ضَرَبَ زیدٌ» تنها به معنای «فعلیهُ ضرْبِ زیدٍ» نیست و لذا نمی‌توان آن را به «فعلیهُ ضرْبِ زیدٍ» تبدیل کرد و گفت این تمام مفاد «ضَرَبَ زیدٌ» است. بلکه به نوعی از خود «ضَرَبَ» درمی‌یابیم که این فعلیت در زمان گذشته بوده؛ یعنی همان چیزی را که لازمهٔ فعلیت است، مفاد خود کلمه می‌دانیم؛ نه اینکه از صِرف فعلیت با کمک درک عقلی، به زمان گذشته برسیم. در واقع، معنای توجیه مذکور آن است که «این عقل است که می‌فهمد ضرب در زمان گذشته اتّفاق افتاده، نه اینکه مفادِ خود کلمه باشد» و گویا این توجیه می‌خواهد بگوید «ضَرَبَ زیدٌ» تنها به معنای «صار ضربُ زیدٍ فعلیاً» است، در‌حالی‌که چنین نیست و «ضَرَبَ زیدٌ» بیش از این می‌گوید و ما از خود «ضَرَبَ» می‌فهمیم که ضرب در زمان سابق محقّق شده است.

در فعل مضارع نیز چنین است و واقعاً «یَضرِبُ زیدٌ» به معنای «أترقّبُ ضربَ زیدٍ» (ضرب زید را انتظار دارم) نیست؛ زیرا اگر چنین بود، در صورت علم به وقوع ضرب زید، دیگر نمی‌بایست «یَضرِبُ زیدٌ» درست باشد، درحالی‌که می‌دانیم قطعاً می‌توان گفت: «أعلم بتّاً و یقیناً لا مِریه فیه یَضرِبُ زیدٌ». مگر اینکه ترقّب را چنین معنا کنند که یعنی: ضرب در زمان حال یا آینده واقع می‌شود، امّا این عبارهٌ اخرای آن است که فعل تضمناً دالّ بر زمان حال یا آینده باشد. پس این توجیه مناسب نیست.

بیان دوم: نسبت تحقّقی و ترقّبی، و بررسی آن

در توجیه دیگری که نزدیک به توجیه اوّل است، گفته‌اند: فعل ماضی دالّ بر نسبت تحقّقیه و فعل مضارع دالّ بر نسبت ترقّبیه است.

امّا این توجیه در حقیقت تفاوتی با توجیه اوّل ندارد و آنان که گفته بودند دالّ بر تحقّق و ترقّب است، نیز مقصودشان نسبت تحقّقیه و نسبت ترقّبیه بود؛ زیرا مراد از تحقّق ضرب زید، «تحقّق نسبت ضرب به زید» و مقصود از ترقّب ضرب زید، نیز «ترقّب نسبت ضرب به زید» است و لذا مطلب اضافه‌ای ندارد و همان اشکال‌ها بر این هم وارد است.

بیان سوم: سبق و لحوق

بیان دیگری در توجیه اینکه به نوعی فعل ماضی دلالت  بر تحقّق مادّه در زمان گذشته می‌کند و فعل مضارع دلالت بر تحقّق مادّه در زمان حال یا آینده می‌کند، آن است که: در فعل ماضی، هیئت دلالت بر سبق تحقّق نسبت و در فعل مضارع دلالت بر لحوق تحقّق نسبت می‌کند.

البته مراد از سبق و لحوق، سبق و لحوقِ زمانی نیست تا زمان در آن دخیل باشد، بلکه سبق به معنای وجود شیئی با عدم شیء دیگر است و اصلاً در آن کاری به زمان نداریم؛ یعنی همین‌که شیئی موجود باشد و شیء دیگر موجود نباشد، از آن انتزاع می‌کنیم که شیء موجود بر شیء معدوم سبقت دارد. در لحوق هم این‌چنین است که اگر امری موجود باشد و امر دیگری معدوم باشد، امر معدوم بعد از وجودش، نسبت به امر موجود لاحق خواهد بود.

پس در حاقّ معنای سبق و لحوق، زمان وجود ندارد و اگر هم زمان در حاقّ این دو لفظ باشد، ما کاری به این جهت، در مدلول لفظ سبق و لحوق نداریم، بلکه مراد حقیقی ما همان معنایی است که گفتیم: سبق یعنی وجود شیئی بدون وجود شیء دیگر و لحوق هم یعنی حدوث شیئی با وجود شیء دیگر.

بدین ترتیب، در مواردی که فعل به خود زمان نسبت داده می‌شود ـ مانند «مضی الزمان» یا «مضی یوم کذا» ـ با اینکه در زمان واقع نمی‌شود، سبق و لحوق درست می‌شود؛ مثلاً در «مضی السبت» و «یجیء الأحد» از آنجا‌که شنبه موجود است و هنوز یک‌شنبه معدوم است، پس شنبه سابق است؛ زیرا شیئی با عدم شیء دیگر وجود یافته است. سپس با وجود شنبه، یک‌شنبه وجود پیدا می‌کند، پس یک‌شنبه لاحق است؛ زیرا پیدایش وجودش با وجود شیء دیگر بوده است. در نتیجه همین کافی است که گفته شود: «مضی السبت» یعنی «سَبقَ وجودُ السبت» و یا گفته شود: «یجیء الأحد» یعنی «یَلحقُ وجودُ الأحد».

منتها در زمانیات، چون لامحاله در زمان واقع می‌شوند، لذا سبق و لحوق را به اعتبار مقارنت با زمان درنظر می‌گیرند؛ مثلاً در مورد کسی که فرضاً در روز شنبه متولّد شده، می‌گویند: «وُلِدَ یومَ السبت» و در مورد آن کسی هم  که در روز یک‌شنبه متولّد می‌شود، می‌گویند: «یُولَدُ یومَ الأحد». در نتیجه در زمانیات، سبق و لحوق در فعل ماضی ملازم با زمان گذشته و در فعل مضارع، ملازم با زمان حال یا آینده است.

خلاصه آنکه: آن خصوصیتی که در فعل ماضی و مضارع وجود دارد، سبق (در فعل ماضی) و لحوق است؛ اعمّ از لحوقی که الآن حاصل می‌شود (در جایی که فعل مضارع، زمان حال را برساند) یا لحوقی که بعداً حاصل می‌شود (در جایی که فعل مضارع، زمان آینده را برساند) و بیش از این، مدلول افعال ماضی و مضارع نیست. منتها در زمانیات باید گفت این سبق و لحوق، همراه و ملازم زمان است، ولی در خودِ زمان چون بالذات سبق و لحوق دارد، دیگر معنا ندارد که گفته شود همراه زمان است.

بررسی بیان سوم

این وجه نیز انصافاً مشکل و بلکه غیر قابل پذیرش است که بگوییم فعل ماضی و مضارع، دلالت بر سبق و لحوق می‌کند و زمان لازمهٔ این‌دو است؛ مثلاً اینکه گفته شود «ضَرَبَ» فقط دلالت می‌کند که ضَرْب قبل از وجود دیگری ـ مثلاً قبل از نطق ـ وجود داشته است و «یَضرِبُ» فقط دلالت می‌کند که ضَرْب پس از وجود دیگری وجود می‌یابد و زمان گذشته و حال یا آینده لازمهٔ این سبق و لحوق است، واقعاً تعسّف است؛ زیرا سبق و لحوق از «ضَرَبَ» و «یَضرِبُ» متبادر نمی‌شود، بلکه سبق و لحوق لازمهٔ آن است. ایشان می‌خواستند بگویند مدلول فعل، سبق و لحوق است و زمان لازمهٔ این‌دو است، درحالی‌که وجدان بالعکس می‌گوید که فعل در اصل، دالّ بر زمان است و سبق و لحوق، نتیجه‌ و لازمهٔ آن است.

بیان چهارم ازسیّد خویی رحمه الله: خصوصیت حدوث مادّه در زمان نطق یا از حین نطق به بعد

در این میان، سیّد خویی رحمه الله بر حسب برخی تقریرات معروف ایشان، وجهی برای خصوصیت مذکور بیان کرده که چندان سازگاری با دقّت و خوش‌سلیقگی ندارد.

در این تقریر آمده است: فعل ماضی و مضارع بر زمان دلالت نمی‌کند، بلکه فعل ماضی بر قصد حکایت از حدوث مادّه قبل از زمان نطق دلالت دارد و فعل مضارع بر قصد حکایت از حدوث مادّه از حین نطق به بعد دلالت می‌کند؛ مثلاً وقتی می‌گوییم: «ضَرَبَ زیدٌ» تنها دلالتی که دارد، قصد حکایت از تحقّق ضرب، قبل از زمان نطق است؛ نه اینکه بخواهیم بگوییم این نسبت در زمان گذشته واقع شده؛ چه حقیقتاً در خارج واقع شده باشد یا واقع نشده باشد. همچنین در مثل «عَلِمَ اللّه تبارک و تعالی» تنها قصد داریم که حکایت کنیم این علم قبل از زمان نطق واقع شده، امّا اینکه واقعاً هم این‌گونه حادث شده یا نه، دلالتی ندارد؛ زیرا نمی‌خواهیم با آن، اِخبار از واقع کنیم، بلکه تنها می‌خواهیم این‌گونه حکایت کنیم و فقط قصد چنین حکایتی داریم. لذا منافاتی ندارد که به‌نحوی دیگری واقع شده باشد. در فعل مضارع نیز چنین است؛ مثلاً در «یَضرِبُ زیدٌ» تنها قصد حکایت از تحقّق ضرب، از حین تکلّم به بعد را داریم.

ایشان در ادامه می‌فرماید: این معنا جامع بین زمانیات و غیر آنهاست و به‌ همین خاطر است که فعل، هم به زمانی و هم به زمان و مجردات نسبت داده می‌شود. منتها از آنجا‌که در زمانیات، خصوصیت «تحقق نسبت قبل از زمان نطق» در فعل ماضی، ملازم با زمان گذشته است و در فعل مضارع، خصوصیت «تحقق نسبت از حین نطق به بعد آن» ملازمه با حال و آینده دارد، لذا زمان را نیز از فعل به دلالت التزامی می‌فهمیم.

بررسی و نقد فرمایش سیّد خویی رحمه الله

اوّلاً: این فرمایش واقعاً عجیب و خلاف وجدان است. آیا در مثل «ضَرَبَ زیدٌ» مدلول، قصد حکایت تحقّق مادّه قبل از زمان نطق است و این فعل فقط بر قصد حکایت دلالت می‌کند؟! یا اینکه چون این ترکیب، دلالت بر تحقّق مادّه قبل از زمان نطق می‌کرد، گوینده قصد کرده آن را به‌کار ببرد و به‌کار گرفته است؟

مطابق وجدان این است که بگوییم چون «ضَرَبَ زیدٌ» بر تحقّق مادّه قبل از زمان حال دلالت می‌کرد، ما آن را به کار گرفتیم تا به مخاطب بفهمانیم که ضرب قبلاً محقّق شده، نه اینکه بر قصد حکایت دلالت کند. این دو با هم متفاوت است؛ ایشان می‌فرماید فعل بر قصد حکایت دلالت می‌کند، درحالی‌که چنین نیست، بلکه فعل بر تحقّق مادّه در زمان قبل دلالت می‌کند و چون متکلّم قصد حکایت از وقوع در زمان گذشته داشته، این ترکیب را به‌کار گرفته است. مطابق وجدان در مضارع نیز چنین است و فرمایش ایشان واقعاً کلامی عجیب است.

ثانیاً: فرضاً فعل در ماضی بر قصد حکایت از تحقّق مادّه قبل از زمان نطق و در مضارع بر قصد حکایت از تحقق مادّه از حین نطق به بعد دلالت کند، امّا از ایشان می‌پرسیم: آیا به‌هرحال، زمان در اینجا مدلول فعل هست و بالأخره یک زمان در اینجا از فعل فهمیده می‌شود یا نه؟! بحث ما این بود که این زمان از چه چیزی فهمیده می‌شود؟ آیا طبق فرمایش شما زمان جز از همین فعل فهمیده می‌شود؟! معلوم است که به‌هرحال باز همین فعل است که دلالت بر زمان می‌کند؛ نهایت این است که به‌نحو دیگری دلالت می‌کند، نه اینکه کلّاً عاری از زمان باشد.

بنابراین فرمایش جناب خویی رحمه الله نیز مانند توجیهات قبلی درست نیست.