مبحث اوامر (جلسه ۷۵)

بنابر آنچه در بدائع الافکار از قول محقّق عراقی رحمه الله آمده، مشهور اصولیان معتقدند که چون اِخبار غیر از انشاء است، به‌ناچار استعمال هیئت اِخباریه در انشاء، استعمال در غیر ما وُضِع له بوده و استعمال مجازی است که با کمک قرینه به کار رفته است ...

تقریرات درس خارج اصول

آیت الله سیّد محمّدرضا مدرّسی طباطبایی یزدی دامت برکاته

دورهٔ دوم، سال دوم، جلسه هفتاد و پنجم (۱۳۹۹/۰۱/۱۳)

نظریهٔ برگزیده: وضع صیغهٔ امر برای خصوص وجوب

تا کنون روشن شد بیاناتی که در مورد استفادهٔ وجوب از هیئت إفعل ذکر کرده‌اند، غیر از قول به وضع، همگی دارای اشکال است، امّا مدّعای مرحوم آخوند رحمه الله و مشهور اصولیان که فرموده‌اند هیئت إفعل برای وجوب وضع شده، بررسی نگردید و فقط اصل مدّعای آنها مطرح شد.

می‌گوییم: به نظر می‌آید کلام مشهور و مرحوم آخوند رحمه الله صحیح است؛ زیرا اگر به وجدان لغوی خود رجوع کنیم، می‌بینیم هرجا با صیغهٔ إفعل به چیزی امر و بعث شده، آمر به ترک متعلَّق امر راضی نیست و حتّی اگر آمر ترخیص در ترک بدهد خلاف انتظار ماست و ترخیص، یک چیز جدیدی است و ما قبل از آن، به حسب طبع و وجدان لغوی احتمال ترخیص را نمی‌دادیم.

به عبارت دیگر، ما به حکم وجدان و ارتکاز لغوی خود از حاقّ هیئت إفعل استفاده می‌کنیم که آمر می‌خواهد متعلَّق امر اتیان شود و راضی به ترک آن نیست و اگر احیاناً ترخیصی هم بیاید، مطلبی است که با وضع و موضوعٌ‌له هیئت منافات دارد. پس قبول می‌کنیم که به حسب وضع، هیئت إفعل و ما شابهها مفید وجوب است و استعمالش در استحباب یا جامع بین وجوب و استحباب، استعمال در غیر موضوعٌ‌له است. در نتیجه هرجا ببینیم امری استعمال شده، اگر قرینه‌ای نباشد و ما بفهمیم در معنای حقیقی استعمال شده استفادهٔ وجوب می‌کنیم.

ان قلت: همان‌طور که صاحب معالم رحمه الله ـ فرزند شهید ثانی رحمه الله و شاگرد مقدّس اردبیلی رحمه الله ـ از قدیم فرموده، اگرچه هیئت إفعل برای خصوص وجوب وضع شده، ولی استعمالش در استحباب ـ هرچند مجازاً ـ در لسان شارع آن‌قدر زیاد است که هنگام مواجهه با هیئت امرـ لااقل در کلمات شارع ـ نمی‌توانیم استفادهٔ خصوص وجوب کنیم، گرچه وجوب معنای موضوعٌ‌له آن باشد. در نتیجه یا باید حمل بر استحباب کنیم ـ و این در صورتی است که بگوییم استعمال هیئت امر در استحباب به نحو مجاز مشهور یا اغلبی است ـ و یا در حمل آن برخصوص وجوب یا خصوص استحباب متوقّف شده و به‌ناچار فقط به قدر متیقّن آن (اصل رجحان) اخذ کنیم. البته اشکال فوق به این نحو که بیان کردیم در کلمات صاحب معالم رحمه الله نیامده است.

قلت: قبول داریم که هیئت إفعل فراوان در استحباب به کار رفته، ولی استعمال آن در وجوب هم اندک نیست. بلکه حتّی اگر بیشتر در استحباب استعمال شده باشد، باز این استعمالِ اکثری و اغلبی در معنای مجازی (و به تعبیری مجاز مشهوری) موجب نمی‌شود که هنگام نبود قرینه آن را بر معنای مجازی (استحباب) حمل کنیم یا متوقّف شویم؛ زیرا:

مجاز مشهوری دو معنا دارد که یکی از آن دو معنا موجب حمل لفظ ـ هنگام نبود قرینه ـ بر معنای مجازی است، ولی این معنا از مجاز مشهوری اصلاً در موضوع مورد بحث ما محقّق نشده و معنای دوم مجاز مشهوری هم که در مانحن‌فیه محقّق است اساساً موجب حمل لفظ ـ هنگام نبود قرینه ـ بر معنای مجازی نیست. بنابراین در یک فرض، کبرای فرمایش صاحب معالم رحمه الله را قبول نداریم و در یک فرض هم تطبیق کبری بر ما‌نحن‌فیه را نمی‌پذیریم.

توضیح: دو معنا برای مجاز مشهوری

الف) معنای اوّل مجاز مشهوری: لفظ در معنای مجازی‌اش آن‌قدر مشهور شده و به کار رفته باشد که معنای حقیقی مهجور شده باشد و اهل لغت، آن را فراموش کرده باشند.

اگر مجاز مشهوری به این معنا باشد بی‌شک بر معنای حقیقی مقدّم است و لفظ هنگام نبود قرینه باید بر معنای مجازی حمل گردد. امّا از ما سبق معلوم شد که استعمال هیئت إفعل در استحباب به نحو مجاز مشهوری، به این معنا نیست؛ زیرا این‌گونه نیست که هیئت إفعل هیچ‌گاه در معنای حقیقی‌اش (وجوب) به کار نرود.

ب) معنای دوم مجاز مشهوری: لفظ هم در معنای حقیقی به کار رود و هم در معنای مجازی، ولی استعمال آن در معنای مجازی بسیار مشهور شده و بر استعمال حقیقی غلبه دارد، گرچه معنای حقیقی نادر یا مهجور نیست.

در مورد استعمال هیئت إفعل در استحباب، نهایت چیزی که می‌توان پذیرفت مجاز مشهوری به همین معنای دوم است، ولی در موارد چنین مجازی دلیلی وجود ندارد که هنگام نبود قرینه لفظ را بر معنای مجازی حمل کنیم.

توجّه: مجاز مشهوری و غلبهٔ استعمال، با وضع تعیّنی تفاوت دارد؛ زیرا مجاز مشهوری هنوز به حدّ وضع نرسیده و لفظ، حقیقت در معنای دیگر مستعملٌ‌فیه نشده، ولی در وضع تعیّنی لفظ حقیقت در معنای اخیر شده است. از نظر عملی راه تشخیص مجاز مشهوری از وضع تعیّنی آن است که در مجاز مشهوری، استعمال لفظ در معنای مجازی همواره متّکی بر قرینهٔ شهرت است و اگر شهرت از بین برود دیگر نمی‌توان آن را بر معنای مجازی حمل کرد، مگر اینکه دوباره قرینهٔ دیگری نصب شده باشد. امّا در وضع تعینّی گرچه کثرت استعمال موجب تعیّن لفظ در معنا شده، ولی پس از تعیّن یافتن و وضع شدن، استعمال لفظ در آن معنا دیگر محتاج قرینه نیست؛ نه قرینهٔ شهرت و کثرت استعمال و نه هیچ قرینه دیگری، و لذا هنگام نبود قرینه بر معنای تعیّن‌یافته حمل می‌شود.

جُمَل خبریه در مقام طلب

مقدّمه: آیا فقط هیئت إفعل افادهٔ وجوب می‌کند یا آنکه جُمَل خبریه در مقام انشاء طلب نیز افادهٔ وجوب می‌کند؟ بی‌شک در شرع برای افادهٔ وجوب کثیراًمّا از جمل خبریه استفاده شده است؛ مثلاً در مورد کسی که رکن را در نماز ترک کرده باشد فرموده‌اند: «یُعِیدُ الصَّلَاهَ». در مورد کسی که نمازش فوت شده فرموده‌اند: «یَقْضِی الصَّلَاهَ». در مورد زنی که از دم پاک شده باشد فرموده‌اند: «تَغْتَسِلُ». در مورد کسی که جُنب شده باشد فرموده‌اند: «یَغْتَسِلُ». برای کسی که در ماه رمضان حاضر باشد فرموده‌اند: «یصوم». برای شخص مستطیع فرموده‌اند: «یَحِجّ» و هکذا … .

پس شبهه‌ای نیست که در بسیاری از روایات، جمله‌های اِخباری برای طلب وجوبی و الزامی به کار رفته است.

حال سؤال آن است: این جمل خبریه ـ که می‌دانیم برای وجوب به کار رفته ـ آیا مطلقاً افادهٔ وجوب می‌کند یا اینکه اعمّ از وجوب و استحباب است و افادهٔ خصوص وجوب، محتاج قرینه است؟

مرحوم آخوند رحمه الله می‌فرماید: جمل خبریه‌‌‌ای که در مقام طلب به کار می‌رود، نه تنها مفید وجوب است بلکه از نظر افادهٔ وجوب، آکد و ابلغ از هیئت امر است.

ما برای رسیدگی به این مطلب باید در دو مرحله بحث کنیم، چنان‌که در مورد مادّه و صیغهٔ امر نیز در دو مرحله بحث کردیم:

۱) اساساً مفاد و معنای جمله‌های خبریه‌ای که در مقام طلب است چیست؟ همان‌طور که در مادّه و هیئت امر در مرحلهٔ اوّل تلاش کردیم تا معانی آنها را بفهمیم.

۲) پس از اینکه معنا و مفاد این جمل خبریه را فهمیدیم، باید ببینیم آیا دلالت بر وجوب و الزام هم دارد یا دلالت بر استحباب یا بر جامع بین وجوب و استحباب [یا هیچ‌کدام]؟

مرحلهٔ اوّل: مفاد جمل خبریه در مقام طلب

شبهه‌ای نیست در اینکه هیئت جملهٔ خبریه در اصل برای اِخبار وضع شده است و وقتی مولا می‌فرماید: «یعید الصلاه»، «یصوم الحاضر»، «یحجّ المستطیع»، «یغتسل الجنب» و…، اگر نبود آن جهت خاصّی که ما می‌فهمیم این جمل در طلب به کار رفته‌اند، قطعاً ار آنها اِخبار می‌فهمیدیم. به عنوان مثال، «یحجّ المستطیع» در اصل به این معناست که از مستطیع حج صادر می‌شود ـ نه اینکه مستطیع باید حج انجام دهد ـ یعنی در اصل وضع، دالّ بر نسبت صدوریه‌ای است که محقّق می‌شود. و هکذا «یعید الصلاه»، «یصوم الحاضر» و امثال آن.

امّا در مواردی که این جمل برای طلب به کار می‌رود، قطعاً نمی‌خواهد اخبار کند؛ یعنی غرض نهایی، اِخبار نیست و نمی‌خواهد از تحقّق نسبت صدوریه در زمان مضارع (حال یا استقبال) إخبار نماید؛ بلکه غرض، طلب و بعث به طرف صوم و صلات و… است.

اکنون سخن در این است که این طلب یا بعث چگونه فهمیده می‌شود و با چه تحلیلی می‌توانیم بگوییم متکلّم طلب و بعثش را از طریق این جمله به مخاطب منتقل می‌کند؟

نظریاتی در اینجا مطرح شده که اهمّیت چندانی ندارد و لذا ما فقط نظریهٔ مشهور و نظریهٔ مختار را مطرح می‌کنیم:

۱) نظریهٔ مشهور: استعمال جمل خبریه در انشاء، مَجاز است

بنابر آنچه در بدائع الافکار از قول محقّق عراقی رحمه الله آمده، مشهور اصولیان معتقدند که چون اِخبار غیر از انشاء است، به‌ناچار استعمال هیئت اِخباریه در انشاء، استعمال در غیر ما وُضِع له بوده و استعمال مجازی است که با کمک قرینه به کار رفته است.

البته مرحوم آخوند رحمه الله هم در اینجا معتقد به استعمال مجازی شده است، ولی مجازی که او معتقد است غیر از آن مجاز معمول است که مشهور اصولیان بدان معتقد شده‌اند؛ زیرا مراد او از مَجاز، تخلّف از شرط الوضع است؛ نه مجاز معمول که عبارت از استعمال لفظ در غیر ما وُضع له است. این سخن آخوند رحمه الله مبتنی بر مبنای ایشان در عدم تفاوت ماهوی بین معنای انشاء و معنای إخبار و یکی بودن موضوعٌ‌له آن دو است و از نظر مرحوم آخوند رحمه الله فرق بین آنها فقط از ناحیهٔ شرط الوضع است؛ نظیر آنچه در هیئت إفعل فرمود که: اگر هیئت إفعل در مقام طلب به کار رود و به داعی بعث باشد، هم در موضوعٌ‌له استعمال شده و هم مراعات شرط الوضع شده، ولی اگر همین هیئت إفعل به داعی تعجیز، استهزاء، تحقیر، تسخیر و … به کار رود، گرچه باز هم در معنای موضوعٌ‌له خود استعمال گردیده، ولی از شرط الوضع تخلّف شده و نوعی مجاز است.

در ما نحن فیه نیز مرحوم آخوند رحمه الله سخنش این است که جمل إخباری در همان معنای موضوعٌ‌له خود به کار رفته و تخلّف از معنای موضوعٌ‌له نشده، ولی چون به داعی اخبار نبوده بلکه به داعی انشاء استعمال گردیده، لذا تخلّف از شرط الوضع صورت گرفته و در نتیجه این هم نوعی مجاز است که البته غیر از مجاز معمول می‌باشد.

بررسی و نقد نظریۀ مشهور

وقتی به وجدان لغوی خود مراجعه می‌کنیم، می‌بینیم از «یعید الصلاه»، «تغتسل المرأه» و… احساس مجازیت و استعمال لفظ در غیر موضوعٌ‌له نمی‌شود و این طور نیست که «یعید»، «تغتسل» و… به واسطهٔ قرینه در معنای «ولْتغتسلْ»، «ولْیُعِدْ» و… به کار رفته باشند؛ بلکه در مقام خبر دادن از غسل، اعادهٔ نماز و… هستند؛ یعنی در معنای موضوعٌ‌له خود به کار رفته‌اند و معمولاً به نحو مجاز نیستند، گرچه به نحوی ـ که در بیان نظریهٔ مختار خواهد آمد ـ طلب و بعث هم از آن فهمیده می‌شود.

البته مرحوم آخوند رحمه الله هم در این قسمت با ما هم‌عقیده ‌است که این جمل در معنای موضوعٌ‌له خود به کار رفته‌اند و مجازیتی که قائل است، فقط از ناحیهٔ تخلّف شرط وضع است؛ نه از ناحیهٔ استعمال در غیر موضوعٌ‌له. منتها قبلاً دانستیم که فرمایش مرحوم آخوند رحمه الله و مجازیتی که ایشان تصویر کردند معنای معقولی ندارد. پس قول به مجاز به طور کلّی کنار می‌رود و این سؤال همچنان در جای خود بی‌جواب باقی می‌ماند که: چگونه جمل اخباری افادهٔ طلب و انشاء ـ خواه وجوبی و خواه استحبابی ـ می‌کند؟

۲) نظریهٔ برگزیده:این جمل در همان معنای اِخبار استعمال شده، منتها لازمهٔ عقلی آن طلب و بعث است

پاسخ مختار ما به این پرسش از این قرار است که: متکلّم در جملات مورد بحث، مثل «یعید الصلاه» واقعاً اخبار می‌کند، ولی موضوع و آن فاعلی که این افعال را انجام می‌دهد و مسندٌالیه واقع شده، محدود و خاص است به نحوی که إخبار از او نه کذب است و نه خلاف واقع. پس معنای این جمل هنوز هم اِخبار است؛ منتها لازمهٔ عقلی چنین اِخباری، بعث و طلب است.

توضیح آنکه: مناسبات بین حکم و موضوع و ظروف و شرایط تکلّم به ما کمک می‌کند تا بفهمیم مراد متکلّم، اِخبار از مخبَرٌعنه و مسندٌالیه خاصّی است؛ مثلاً وقتی راوی خدمت امام علیه السّلام عرض می‌کند: شخصی که نماز خوانده و پس از نماز یادش آمده رکوع را فراموش کرده، چه باید بکند؟ و امام علیه السّلام می‌فرمایند: «یعید الصلاه» معنای فرمایش امام علیه السّلام این است که: «مرید الصلاه اذا ترک رکوع صلاته یعید الصلاه». پس امام علیه السّلام اخبار می‌فرمایند هر مکلّفی که حالش نظیر حال کسی است که دربارهٔ او سؤال شده؛ یعنی مؤمن و باتقوا و پای‌بند به نماز بوده و مرید صلات است و قدرت بر صلات هم دارد، اگر رکوع را فراموش کرد، نمازش را اعاده می‌کند.

به همین صورت، در بقیهٔ مثال‌ها به طور کلّی امام علیه السّلام شخص متّقیِ مرید صوم و… را قصد فرموده و مسندٌالیه قرار داده و از او اخبار می‌فرمایند؛ منتها چون می‌دانیم شارع دوست دارد همه متّقی و مطیع اوامر شرعی باشند، کشف می‌کنیم که طلب هم کرده است.

بنابراین جمل خبریه‌ای که در مقام طلب به‌کار می‌رود، بالمطابقه فقط دلالت بر اِخبار دارد ـ و فاعل آن را هم از قرائن حافّه به کلام به دست می‌آوریم ـ و بالملازمه از آن، طلب هم فهمیده می‌شود.