ادامه مبحث اوامر (جلسه ۲۱، ۱۳۹۹)

پس از آنکه گفتیم تبدیل امتثال ثبوتاً محال است، یک بحث اثباتی مطرح می‌شود که بعضی ادّعا کرده‌اند در دو مورد، از روایات، جواز تبدیل امتثال استفاده می‌شود، با اینکه گفتیم قطعاً نمی‌توان به ظاهر آنها ملتزم شد؛ زیرا چنین امری خلاف عقل قطعی است و ...

تقریرات درس خارج اصول

آیت الله سیّد محمّدرضا مدرّسی طباطبایی یزدی دامت برکاته

دورهٔ سوم، سال سوم، جلسهٔ بیت و یکم (۱۳۹۹/۰۸/۰۳)

مرحلهٔ دوم: بحث اثباتی تبدیل امتثال به امتثال جدید

پس از آنکه گفتیم تبدیل امتثال ثبوتاً محال است، یک بحث اثباتی مطرح می‌شود که بعضی ادّعا کرده‌اند در دو مورد، از روایات، جواز تبدیل امتثال استفاده می‌شود، با اینکه گفتیم قطعاً نمی‌توان به ظاهر آنها ملتزم شد؛ زیرا چنین امری خلاف عقل قطعی است و معلوم است که شارع خلاف عقل نمی‌فرماید. لذا این یک قرینهٔ لبّیه می‌شود که مراد روایات، چیز دیگری است.

بدین‌جهت باید این دو مورد را بررسی کنیم و ببینیم آیا اینکه ادّعا شده روایات دلالت بر جواز تبدیل امتثال می‌کند، صحیح است یا خیر؟ و بر فرض دلالت، چگونه باید توجیه شود و معنای معقول روایت چیست؟

مورد اوّل: تبدیل امتثال در نماز کسوف

مورد اوّل که آسان‌تر و بحثش کمتر است، روایتی است که درمورد نماز کسوف نقل شده است:

مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ فَضَالَهَ عَنْ مُعَاوِیَهَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السّلام:‏ صَلَاهُ الْکُسُوفِ‏ إِذَا فَرَغْتَ قَبْلَ‏ أَنْ‏ یَنْجَلِیَ‏ فَأَعِدْ؛

اگر در حین کسوف و قبل از انجلاء (تمام شدن کسوف و باز شدن خورشید) از نماز آیات فارغ شدی، آن را اعاده کن.

بارها در فقه گفته‌ایم که شیخ رحمه الله برای اینکه اسناد مشترک تکرار نشود و درنتیجه کتابش حجیم نگردد، سندهایی که به صاحبان کتاب‌ها دارد در آخر تهذیب به نام مشیخهٔ تهذیب ذکر فرموده است؛ مثلاً در تهذیب روایات بسیاری از کتاب‌های حسین بن سعید ـ که ۳۰ کتاب‌ بوده ـ نقل کرده و اگر می‌خواست در هر مورد، سندش را به حسین بن سعید بگوید، به اندازهٔ تعداد روایات باید آن سند را تکرار می‌کرد که هم مُمِلّ بود و هم حجم کتاب را سنگین می‌کرد و نیازی هم نبود. لذا شیخ رحمه الله در مشیخه سندهای متعدّد خود به حسین بن سعید را ذکر کرده که البته دوتا از آنها ناتمام است و در آخری هم شبهه‌ای وجود دارد، منتها چه‌بسا کسی از تعدد طرق، فی المجموع اطمینان به صحت إسناد پیدا کند. به‌علاوه خوشبختانه بعض اسنادی که شیخ رحمه الله در فهرست برای کتاب‌های حسین بن سعید آورده صحیح است، پس سند شیخ به حسین بن سعید تمام است. خود حسین بن سعید نیز از اجلّاء است و راویان بعدی هم همگی ثقه‌اند. پس سند روایت تمام است.

به این روایت این‌گونه استدلال شده که: ما می‌دانیم هنگام کسوف تنها یک نماز آیات واجب است و وقتی کسوف محقّق شد و مکلّف نمازش را خواند، امر ساقط شده است. پس اینکه امام علیه السّلام فرمودند اعاده کند، لامحاله یعنی دوباره امتثال کند و این معنایی جز تبدیل امتثال به امتثال جدید ندارد.

بررسی و نقد استدلال به روایت نماز کسوف

استدلال مذکور قابل پذیرش نیست و روایت دلالتی بر تبدیل امتثال ندارد؛ زیرا تکرار نماز کسوف تا زمان انجلاء شمس، از دو حال خارج نیست: یا مستحبّ است یا واجب.

اگر قائل شویم تکرار نماز کسوف مستحبّ است ـ که چه‌بسا نظر مشهور همین باشد ـ مسئله خیلی روشن است و مقصود آن است که مکلّف نماز کسوف‌ واجب را انجام داده و امرش ساقط شده، ولی یک امر استحبابی دارد که تا وقتی انجلاء محقّق نشده، دوباره نماز کسوف را بیاورد و این ربطی به تبدیل امتثال به امتثال ندارد، بلکه امر جدید و امتثال جدید است.

امّا اگر قائل شویم تکرار نماز کسوف واجب است ـ چنان‌که بعضی قائل شده‌اند ـ دو احتمال دارد که هیچ‌کدام با تبدیل امتثال سازگاری ندارد:

احتمال اوّل: مادامی‌که انجلاء محقّق نشده، اوامر متعدّد وجوبی داریم؛ یعنی از آغاز کسوف تا وقتی که انجلاء محقّق شود، به تعداد لحظات، امر «صلّ صلاه الکسوف» داریم و فرد به محض فراغ از نماز قبلی یک امر وجوبی دیگر پیدا می‌کند. روشن است که این احتمال خلاف فرض مستدل است و ربطی به تبدیل امتثال ندارد؛ زیرا فرض آن بود که یک واجب بیشتر نداریم، درحالی‌که طبق این احتمال، اوامر متعدّد وجوبی داریم که هر کدام امتثال خودش را دارد و لذا تبدیل امتثال معنا ندارد.

احتمال دوم: یک امر بیشتر نداریم که مفادش چنین است: «یجب علیک التلبّس بصلاه الآیات ما لم تنجل الشمس؛ مادامی‌که انجلاء محقّق نشده، باید متلبّس به نماز آیات شوی»؛ یعنی وقتی مکلّف نماز اوّلش تمام شد، باید آن را تکرار کند و این تکرار را آن‌قدر ادامه دهد تا انجلاء حاصل شود. طبق این احتمال ـ برخلاف احتمال اوّل ـ درحقیقت یک امر و یک امتثال داریم، منتها متعلَّق امر ـ همیشه یا در بعضی اوقات ـ اقتضای تکرار دارد به نحوی‌که مجموعاً یک امتثال حساب می‌شود؛ نه اینکه هر نمازی یک امر داشته باشد و یک امتثال باشد. احتمال مذکور نظیر این است که مولا از ابتدا فرموده باشد: «أطعم فلاناً مراراً؛ فلانی را مکرّراً اطعام کن» که اصلاً تکرار إطعام، خودش در متعلَّق امر و ماده اخذ شده است. پس مورد روایت طبق این احتمال نیز ربطی به تبدیل امتثال ندارد، بلکه یک امتثال داریم که اقتضای آن، تکرار است.

نتیجه آنکه: از لحاظ اثباتی، مورد اوّل که ادّعا کردند دالّ بر تبدیل امتثال است، دلالتی بر این مطلب ندارد و فرضاً هم دلالتی داشته باشد، محالیت عقلیِ آن قرینه می‌شود که از این دلالت رفع ید کنیم.

مورد دوم: تبدیل امتثال از نماز فرادا به جماعت

مورد دوم که بحث بیشتری دارد و روایات آن نیز متعدّد است، آن است که در روایات وارد شده اگر کسی فرادا نماز خواند و سپس نماز جماعتی یافت، مستحبّ است نمازش را دوباره و به جماعت بخواند و این نماز جماعت را فریضه قرار دهد:

۱) صحیحۀ هشام بن سالم

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السّلام أَنَّهُ قَالَ: فِی الرَّجُلِ یُصَلِّی الصَّلَاهَ وَحْدَهُ ثُمَّ یَجِدُ جَمَاعَهً قَالَ یُصَلِّی مَعَهُمْ وَ یَجْعَلُهَا الْفَرِیضَهَ إِنْ شَاءَ؛

فردی‌که نمازش را به‌تنهایی (فرادا) می‌خواند و سپس جماعتی می‌یابد، با آن‌ها نماز می‌خواند و اگر خواست آن را فریضه قرار می‌دهد.

نظیر همان مطلبی که درمورد سند شیخ رحمه الله به حسین بن سعید گفتیم، در اینجا نیز درمورد سند صدوق رحمه الله به هشام بن سالم جاری است. هشام از اصحاب امام صادق و امام کاظم علیهما السّلام بوده و قطعاً صدوق رحمه الله نمی‌توانسته مستقیماً از او نقل کند و اگر سندی به او نداشته باشد روایت مرسل می‌شود و حجّت نخواهد بود. امّا صدوق رحمه الله سند خود به هشام را در آخر کتاب در مشیخه آورده و دو سند به هشام ارائه داده که هردو صحیح و کاملاً محکم و قابل اعتماد است.

در استدلال به این روایت گفته‌اند: این روایات به وضوح دلالت بر تبدیل امتثال به امتثال دارد و از این واضح‌تر نمی‌شود؛ زیرا امام علیه السّلام می‌فرمایند: با اینکه نمازش را خوانده و یک‌بار امتثال کرده، ولی می‌تواند آن را دوباره و به جماعت بخواند و فریضه قرار دهد، که این یعنی تبدیل امتثال به امتثال جایز است.

۲) صحیحۀ حفص بن بختری

وَ [مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ وَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السّلام‏ فِی الرَّجُلِ یُصَلِّی الصَّلَاهَ وَحْدَهُ ثُمَّ یَجِدُ جَمَاعَهً قَالَ: یُصَلِّی مَعَهُمْ وَ یَجْعَلُهَا الْفَرِیضَهَ.

سند روایت دو شاخه دارد که در شاخهٔ اوّل «محمّد بن اسماعیل» مشترک بین ثقه و غیر ثقه است و چون نتیجه تابع اخسّ مقدمات است، نمی‌توان گفت این شاخه صحیح است، امّا شاخهٔ دوم در حکم صحیح است؛ زیرا هرچند به وثاقت پدر علیّ بن ابراهیم تصریح نشده، ولی قرائنی بر وثاقتش وجود دارد و در حکم ثقه است و به‌علاوه با شاخهٔ دیگر تأیید می‌شود. سایر افراد این شاخه ازجمله خود حفص بن بختری نیز ثقه هستند. پس سند روایت تامّ و قابل اعتماد است.

این روایت حتّی در الفاظ دقیقاً مانند روایت قبل است، جز اینکه عبارت «إِنْ شَاءَ» را ندارد که آن هم تأثیری در استدلال ندارد و به‌هرحال معنایش آن است که مکلّف درعین‌اینکه نماز خوانده و تکلیفش را انجام داده و امر ساقط شده، می‌تواند نماز را دوباره بخواند و نماز جدید را فریضه قرار دهد؛ یعنی همان چیزی را که امر داشته، دوباره بیاورد و چه‌بسا کسی استفاده کند که می‌تواند قصد وجوب هم بکند؛ گویا از امتثال قبل (نماز فرادا) رفع ید کرده و نماز دوم (جماعت) را به عنوان امتثال قرار می‌دهد و این چیزی جز تبدیل امتثال به امتثال نیست.

در این مورد، روایات دیگری نیز با همین مضمون وجود دارد، ولی همین دو روایت صحیحه با سند محکم کافی است.

توجیهات ذکر شده برای روایات یاد شده

چنان‌که اشاره شد، این روایات با آن مطلب عقلی ـ که تبدیل امتثال معقول نیست ـ سازگاری ندارد و شارع هم ما را متعبّد به امری نامعقول نمی‌کند، پس حتماً مراد چیز دیگری است. چنان‌که نظیر این قضیّه در اعتقادات نیز وجود دارد؛ مانند تعبیر  (اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْش‏) در قرآن کریم که چون می‌دانیم خداوند جسم نیست، پس معلوم می‌شود «اسْتَوى» کنایه از مطلب دیگری بوده و مثلاً به معنای استولیٰ است. در فقه نیز این‌چنین است که اگر ظهور چیزی نامعقول بود، قرینه است بر اینکه چیز دیگری مراد است و اگر توانستیم، باید بفهمیم مراد چیست، ولی اگر نشد می‌گوییم مجمل می‌شود و علمش را به اهلش وامی‌گذاریم.

بدین‌جهت بسیاری از اَعلام وقتی با این روایات مواجه شده‌اند و ملاحظه کرده‌اند که چنین چیزی شدنی نیست، در صدد برآمده‌اند که این روایات را به نحوی معنا کنند که با آن امر عقلی تنافی نداشته باشد و لذا توجیهاتی ذکر کرده‌اند:

توجیه اوّل: توجیه شیخ طوسی قدس سره

به حسب تاریخی، توجیه شیخ طوسی رحمه الله مقدّم بر سایر توجیهات است. ایشان در تهذیب توجیهی ذکر فرموده و بعضی از اعاظم ازجمله جناب محقّق اصفهانی رحمه الله نیز آن را نقل کرده‌اند. عین عبارت شیخ رحمه الله در تهذیب چنین است:

وَ الْمَعْنَى فِی هَذَا الْحَدِیثِ أَنَّ مَنْ صَلَّى وَ لَمْ یَفْرُغْ بَعْدُ مِنْ صَلَاتِهِ وَ وَجَدَ جَمَاعَهً فَلْیَجْعَلْهَا نَافِلَهً ثُمَّ یُصَلِّی فِی جَمَاعَهٍ وَ لَیْسَ ذَلِکَ لِمَنْ فَرَغَ مِنْ صَلَاتِهِ بِنِیَّهِ الْفَرْضِ لِأَنَّ مَنْ صَلَّى الْفَرْضَ بِنِیَّهِ الْفَرْضِ فَلَا یُمْکِنُ أَنْ یَجْعَلَهَا غَیْرَ فَرْضٍ.

یعنی این روایت مربوط به کسی است که حین اشتغال او به نماز فرادا درحالی‌که نمازش را تمام نکرده و هنوز امر به صلات را امتثال ننموده، نماز جماعت برپا شده است. روایت برای چنین کسی می‌فرماید: در همان وسط نماز، از نماز فرادای خود رفع ید کند و آن را نافله قرار دهد و سپس فریضه‌اش را به جماعت امتثال کند. امّا این روایت مربوط به کسی نیست که نمازش را به نیّت فریضه تمام کرده و بخواهد دوباره فریضه را به جماعت بخواند؛ زیرا کسی‌که نمازش را به نیّت وجوب و فریضه به پایان رساند، دیگر نمی‌تواند آن را غیر فرض قرار دهد؛ چون چیزی که واقع شده و تمام شده، لاینقلب عما هو علیه و نمی‌توان آن را تبدیل کرد.

البتّه شیخ رحمه الله در اینجا توضیح بیشتر نداده ـ گرچه در بعضی جاهای دیگر ذکر شده ـ که آیا وقتی نمازش را نافله قرار داد، آن را بشکند و خود را به جماعت برساند ـ زیرا شکستن نافله عیبی ندارد ـ یا اینکه چون نافله زود تمام می‌شود؛ چراکه نافله معمولاً دو رکعت است و به‌علاوه می‌توان در نافله برخی امور را کنار گذارد.

فرمایش برخی در تأیید توجیه شیخ رحمه الله

توجیه شیخ الطائفه رحمه الله مورد پسند بعضی از اعاظم قرار گرفته و مرحوم وحید بهبهانی نیز بدواً آن را به دو وجه تقریب فرموده، گرچه در نهایت انتخاب نفرموده است. ایشان دو شاهد هم برای آن ذکر فرموده است:

۱) شاهد درونی: خود متن روایت شاهد این معناست؛ چون فرمود: «یُصَلِّی الصَّلَاهَ وَحْدَهُ» و فعل را به صیغهٔ مضارع آورده که مفید استمرار و اشتغال به نماز است.

۲) شاهد بیرونی: روایت دیگری است که از سلیمان بن خالد وارد شده و در آن نظیر همین مسئله نقل و تصریح شده شخصی‌که مشغول به نماز است و درحالی‌که هنوز نماز را به پایان نبرده نماز جماعت برپا می‌شود، نمازش را نافله قرار دهد و فریضه را به جماعت بخواند:

مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ‏ بْنِ‏ سَالِمٍ‏ عَنْ‏ سُلَیْمَانَ‏ بْنِ‏ خَالِدٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السّلام عَنْ رَجُلٍ دَخَلَ الْمَسْجِدَ فَافْتَتَحَ الصَّلَاهَ فَبَیْنَا هُوَ قَائِمٌ یُصَلِّی إِذْ أَذَّنَ الْمُؤَذِّنُ وَ أَقَامَ الصَّلَاهَ قَالَ: فَلْیُصَلِّ رَکْعَتَیْنِ ثُمَّ یَسْتَأْنِفُ الصَّلَاهَ مَعَ الْإِمَامِ وَ لْتَکُنِ الرَّکْعَتَانِ تَطَوُّعاً.

وَ رَوَاهُ الشَّیْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ عَنِ الْحُسَیْنِ عَنِ النَّضْرِ عَنْ هِشَامٍ‏ مِثْلَهُ‏.

از امام علیه السّلام در مورد فردی پرسیدم که داخل مسجد می‌شود و تکبیره الإحرام می‌گوید و در همان حال که ایستاده و مشغول نماز است، مؤذّن برای نماز اذان و اقامه می‌گوید. حضرت فرمودند: دو رکعت بخواند، سپس نمازش را از ابتدا با امام بخواند و آن دو رکعت هم تطوّع باشد.

سند روایت، صحیح و راویان آن همه از ثقات هستند. در اینجا حضرت به‌روشنی توضیح داده‌اند آن نمازی را که شروع کرده، به‌صورت دو رکعتی تمام کند و آن را  نافله و مستحبّی قرار دهد و سپس نماز فریضه‌اش را از ابتدا به جماعت بخواند.