ادامه مبحث اوامر (جلسه ۲۰، ۱۳۹۹)
تقریرات درس خارج اصول
آیت الله سیّد محمّدرضا مدرّسی طباطبایی یزدی دامت برکاته
دورهٔ سوم، سال سوم، جلسهٔ بیت و یکم (۱۳۹۹/۰۷/۲۹)
مثال عرفی برای مسئلهٔ تعدد اتیان افراد طولی
مثلاً کسی از فرد تحت امرش تقاضای آب کرده و او هم یک لیوان آب آورده، منتها خنک نیست. اگر برود لیوان آب دیگری بیاورد که خنک هم باشد، آیا میتوان گفت آن اتیان دوباره نیز امتثال است و ثواب بیشتر خواهد برد؛ مخصوصاً که فرد افضل را هم آورده است؟ حال یا امتثال اوّل هم بهجای خود باقی است که تعدّد امتثال میشود، یا اینکه امتثال اوّل ملغا میشود که تبدیل امتثال میشود و یا اینکه مربوط به نیّت مکلّف است که کدام امتثال حقیقی باشد.
از ما سبق روشن شد که تعدد امتثال طولی و نیز اناطهٔ آن به قصد مکلف، منتفی است. اما در مورد تبدیل امتثال، بحث قدری سنگینتر از بحث قبلی است و چهبسا ادّعا شده که تبدیل امتثال ممکن است و با تعدد امتثال عرضی فرق دارد و روایات هم آن را تأیید میکند. ثمرات و نتایج مهمّی هم در فقه بر آن مترتب است؛ مثلاً کسیکه نماز خوانده و خشوع کامل نداشته، بنابر امکان تبدل امتثال میتواند نماز قبلی را ملغا کند و دوباره نماز بخواند و خداوند متعال نماز دوم را به عنوان امتثال قبول میفرماید. کما اینکه اگر گفته شود با نماز اوّل امر ساقط میشود و دیگر تبدیل آن امکان ندارد، نمیتواند نمازش را دوباره بخواند.
اینجا در دو مرحله باید بحث کرد:
۱) مرحلهٔ ثبوتی: آیا تبدیل امتثال امکان ثبوتی دارد یا نه؟ یعنی آیا معقول است یا نامعقول و ناممکن است و عقل حکم به امتناعش میکند؟
۲) مرحلهٔ اثباتی: اگر امکان ثبوتی ندارد، با روایاتی که بعضی از آن جواز تبدیل امتثال به امتثال را استفاده کردهاند چه کنیم؟ و اگر گفتیم ثبوتاً معقول است، آیا روایات نیز همین تبدیل امتثال را میگویند؟
البتّه در فرض دوم مشکل چندانی نخواهیم داشت؛ زیرا اگر روایات ظهور در تبدیل امتثال داشت، میپذیریم و اگر ظهور نداشت، میگوییم همان امکان ثبوتی کافی است. پس مهمّ صورتی است که بگوییم تبدیل امتثال ثبوتاً ممکن و معقول نیست که دراینصورت، باید بررسی کنیم روایاتی که ادّعا شده ظهور در تبدیل امتثال دارد، معنایش چیست؟ زیرا روایت نمیتواند امری محال را بیان فرماید و به قرینهٔ عقلی میفهمیم مرادش تبدیل امتثال نیست، ولی قطعاً مراد معقولی دارد که باید تبیین شود.
مرحلهٔ اوّل: بحث ثبوتی تبدیل امتثال به امتثال جدید
در مرحلهٔ ثبوت سه نظریه وجود دارد:
نظریۀ اوّل (نظر برگزیده): محالیت تبدیل امتثال مطلقاً
ما وفاقاً لجمٍّ غفیر من الأصولیین قائلیم که تبدیل امتثال به امتثال نامعقول است؛ زیرا امری که به مادّهای تعلّق میگیرد، طبیعت بعث است که طبیعت انبعاث بهسوی طبیعت مادّه را طلب میکند و بیش از این اقتضا ندارد که مادّه آورده شود. لذا وقتی مکلّف از امر بهسوی مادّه منبعث شود و انبعاثش به فعلیت برسد و مادّه محقّق شود، امر امتثال میگردد و دیگر امر و بعثی باقی نمیماند تا انبعاث و امتثال مجدّد ممکن باشد ـ حال به تعبیر اکثر، امر ساقط میشود یا به تعبیر بعضی دیگر فاعلیت امر از بین میرود ـ و بههرحال امر دیگر محرّکیت ندارد؛ زیرا فرض آن است که متعلَّق امر، طبیعت بوده که حاصل شده و محرّکیت بهسوی چیزی که حاصل است معنا ندارد و اگر محرّکیت بهسوی چیز دیگری باشد، خلاف فرض است؛ زیرا فرض این است که میخواهیم عین همان متعلَّق را بیاوریم.
نظریۀ دوم: امکان تبدیل امتثال مطلقاً
در مقابل نظریهٔ اوّل، برخی قائل شدهاند تبدیل امتثال ممکن است و اتیان دوبارهٔ متعلَّق مانعی ندارد و لزومی هم ندارد فرد دوم بهتر باشد؛ یعنی اگر آن فرد بهتر بود، درصورتیکه مولا خواست آن را میپذیرد و اگر هم بهتر نبود، باز مشکلی پیش نمیآید؛ زیرا نهایت این است که شما میگویید تعدّد امتثال امکان ندارد و در اینجا مکلّف قصد کرده فرد دوم مصداق امتثال باشد یا قصد کرده هر کدام بهتر بود مصداق امتثال باشد، که دراینصورت مولا خودش هرکدام را بخواهد انتخاب میکند و بههرحال تبدیل امتثال امکان دارد. حتّی ممکن است کسی بگوید اساساً اتیان دوباره به معنای نابود شدن امتثال اوّل است و لذا ملاک، امتثال دوم خواهد بود حتّی اگر آن را قصد هم نکرده باشد.
بررسی و نقد نظریۀ دوم
این نظریه قابل تصدیق نیست؛ زیرا همانطورکه اشاره کردیم امر به معنای طبیعت بعث است که طبیعت انبعاث بهسوی مطلق مادّه را طلب میکند و فرض این است که طبیعت آورده شده، پس دیگر امری باقی نمانده تا دوباره امتثال شود. فرقی هم ندارد که مکلّف نیّت الغای فرد اوّل یا نیت فرد افضل را بکند یا نکند؛ زیرا چیزی که عقلاً واقع شده با نیّت ساقط نمیشود؛ چراکه انطباق مأمورٌبه بر مأتیٌّبه قهری است و خواهینخواهی انطباق پیدا میکند. چنانکه انبعاث هم امری عقلی است و لاینقلب عمّا هو علیه. درنتیجه وقتی مأمورٌبه بر مأتیٌّبه انطباق پیدا کرد و امتثال از آن عقلاً انتزاع شد، دیگر امر نمیتواند باقی باشد و بعث دوباره داشته باشد و اگر احیاناً بعث دیگری هم باشد، امتثال خودش را دارد و ربطی به امتثال بعث قبلی ندارد.
نظریۀ سوم (از آخوند رحمه الله): تفصیل بین فرض تحقّق غرض اقصیٰ و عدم آن
صاحب کفایه رحمه الله تفصیل داده و فرموده است: اگر با امتثال اوّل غرض اقصیٰ و نهایی از امر محقّق شده باشد، امکان تبدیل امتثال به امتثال جدید نیست؛ زیرا نه امری باقیمانده و نه غرضی. لذا اگر کسی دوباره بیاورد، نه تنها رجحان و مطلوبیتی ندارد، بلکه اگر قصد امر کند چهبسا تشریع و حرام باشد. ولی اگر با امتثال اوّل غرض اقصیٰ و نهایی محقّق نشده باشد، امکان تبدیل امتثال وجود دارد.
مثال: اگر مولا برای رفع عطش به مکلّف امر کند آب را قطره قطره به او بنوشاند و مکلّف طوری این کار را بکند که عطش مولا بر طرف شود، اینجا غرض نهایی مولا رفع عطش بود و این غرض محقّق شده و درنتیجه تبدیل امتثال معقول نیست؛ زیرا دیگر ملاک امر نیست و در نتیجه امری نیست و امتثال هم دیگر معنا ندارد، بلکه چه بسا امتثال دوباره اصلاً جایز نباشد؛ زیرا مولا سیراب شده و نوشاندن دوباره ممکن است موجب خفگی وی شود.
امّا گاهیاوقات هرچند با اتیان مأمورٌبه، امر و غرضِ از آن ساقط میشود، امّا غرض اقصیٰ و نهایی مولا ساقط نمیگردد؛ مثل اینکه مولا فرموده باشد: «إیتنی بکأس من الماء» و غرض از امر، حاضر کردن لیوان آب نزد اوست، امّا غرض نهایی، رفع عطش است. حال اگر مکلّف لیوان آب را حاضر کند، تا زمانیکه هنوز مولا آب را ننوشیده، گرچه غرض متوسّط مولا از امر حاصل شده، ولی غرض نهایی هنوز حاصل نشده، لذا تبدیل امتثال به امتثال جدید مانعی ندارد؛ زیرا حقیقت و روح امر هنوز باقی است. و شاهد این مدّعا آن است که اگر دست مولا به لیوان بخورد و آب بریزد، به حکم عقل وظیفهٔ مکلّف است که دوباره آب بیاورد و اگر ترک کند مورد مؤاخذهٔ عقلاء قرار میگیرد.
مخصوصاً اگر مکلّف بخواهد با تبدیل امتثال، فرد افضل را بیاورد جواز تبدیل امتثال خیلی واضح است؛ مثلاً آبی که برای مولا آورده خنک نیست یا شور است و هرچند امر مولا مطلق بوده و او هم بههرحال طبیعت را آورده، ولی علیالفرض مولا هنوز آن را ننوشیده و غرض نهاییاش (رفع عطش) حاصل نشده است. در اینجا تبدیل امتثال هیچ مانعی ندارد و مکلّف میتواند لیوان آب خنک گوارای تصفیه شده یا حتی آب دیگری نظیر قبلی بیاورد.
بررسی و نقد تفصیل آخوند رحمه الله
قوام امتثال جدید، یا به بقاء امر است و یا به بقاء غرض؛ حالآنکه با امتثال اوّل، امر ساقط شده و دیگر امری نیست و غرض از امر هم با همان امتثال اوّل محقّق شده است. پس نه امری باقی مانده و نه غرضی و لذا امتثال دوباره معنا ندارد.
بله، غرض اقصیٰ و میانهای در مثل امر مولا در «إیتنی بکأس من الماء» وجود دارد. امّا این فرمایش درست نیست که بگوییم «با احضار آب نزد مولا تا زمانی که مولا رفع عطش نکرده، غرض اقصیٰ ساقط نشده و به این اعتبار، تبدیل امتثال امکان دارد» زیرا آن غرض اقصیٰ (رفع عطش) مربوط به مکلّف نیست و مولا تحقّق آن را از مکلّف نخواسته است. مولا ممکن است صدها غرض داشته باشد ـ مثل بقاء وجود و سلامت و… ـ امّا فقط آن غرضهایی لازم است اتیان شود که مربوط به مکلّف باشد و مولا تحقّق آن را از مکلّف خواسته باشد؛ هرچند در همان عالَم غرض. در مانحنفیه هم آن غرض اقصیٰ مربوط به خود مولاست، بلکه در مثال مذکور فعل اختیاری مولاست و ربطی به مکلّف ندارد و لذا تحصیل آن بر مکلّف واجب نیست. به عبارت دیگر، نسبت به مکلّف غرض نهایی که بر عهدهٔ اوست احضار آب نزد مولاست و غرض نهایی دیگری اگر هست مربوط به امر و مکلّف نیست، بلکه مربوط به خود مولا است.
به بیان دیگر ما از جناب آخوند رحمه الله میپرسیم: آیا مکلّف وظیفهاش این بوده که غرض نهایی را حاصل کند و به هر قیمتی مولا را سیراب نماید یا چنین وظیفهای نداشته و محقّق کردن چنین غرضی از او توقّع نمیرفته است؟
اگر بگویید مکلّف وظیفهاش این بوده که غرض نهایی را حاصل کند و مولا را سیراب نماید و امر به آوردن آب درحقیقت، امر غیری و برای رسیدن به آن هدف اصلی بوده است هرچند مولا آن را اظهار نکرده است، دراینصورت با صِرف آوردن آب و قرار دادن آن نزد مولا اصلاً آن غرض امتثال نشده و امر ساقط نشده، بلکه مکلّف میبایست مولا را سیراب کند تا امر ساقط و امتثال محقّق شود؛ زیرا چنانکه بارها گفتهایم، همانطورکه اوامر مولا باید امتثال شود اغراض مولا نیز باید محقّق شود و اگر مکلّف علم به غرض مولا داشته باشد، حتّی اگر مولا آن را بر زبان نیاورده باشد عقل حکم میکند که باید آن غرض الزامی مولا را محقّق کند. پس اساساً صِرف اتیان آب امتثال نیست تا آوردن دوباره تبدیل امتثال باشد.
منتها این صورت خلاف فرض است و علیالفرض غرض مولا این بوده که مکلّف او را متمکّن از نوشیدن آب کند و کاری کند که آب در دسترس مولا باشد. دراینصورت مکلّف با آوردن آب، امر مولا را اطاعت کرده و آب را در دسترس او قرار داده و غرض او را محقّق کرده و غرض دیگری هم وجود ندارد که آن را تحصیل کند، لذا آوردن دوبارهٔ آب تحصیل حاصل میشود. بله، ممکن است مولا غرض دیگری (سیراب شدن) داشته باشد که هنوز تحصیل نشده، ولی این غرضی نیست که از مکلّف خواسته باشد تا آن را محقّق کند، بلکه چیزی است که خودش میخواهد انجام دهد. پس درهرصورت تبدیل امتثال معنا ندارد.
درواقع شما فکر کردهاید که غرض اقصیٰ مطلوب از عبد است و چون او غرض اقصیٰ را نیاورده میتواند متعلَّق را دوباره بیاورد، درحالیکه اولاً چنین چیزی تبدیل امتثال نیست و ثانیاً این خلاف فرض است و بحث ما درجایی است که یک امر داریم و یک غرض که مربوط به همان امر است و آن غرض هم حاصل شده و امر آن هم ساقط شده است. پس امرِ ساقط شده چگونه دوباره امتثال شود و غرضِ حاصل شده چگونه دوباره تحصیل شود؟! غرض اقصی هم که اصلاً از مکلف خواسته نشده است.
إن قلت: اگر بر فرض این آب میریخت، عقل حکم میکرد ـ چه رسد به عرف و عقلاء ـ که مکلّف برای رفع عطش مولا باید دوباره آب بیاورد. این نشانهٔ آن است که غرض اقصیٰ نیز در امر شارع، مورد نظر است. پس چطور میگویید غرض اقصیٰ و نهایی از مکلف خواسته نشده است؟!
قلت: اگر واقعاً احراز شود غرض مولا آن است که بههرحال آب تا زمان نوشیدن آن و رفع تشنگی نزد او موجود باشد، ما هم قبول داریم که در چنین فرضی دوباره باید آب بیاورد، ولی این اتیان دوباره ناشی از امر سابق و غرض سابق نیست. به عبارت دیگر، چنین نیست که غرض در لحظهٔ بعد با غرض در لحظهٔ قبل یکی باشد تا امتثال در مرحلهٔ بعد، همان امتثال در مرحلهٔ قبل باشد، بلکه این یک غرض و خواستهٔ جدید است که اگر ابراز شود امر جدید میباشد و انبعاث و امتثال جدیدی میطلبد که غیر از امتثال امر سابق خواهد بود.
إن قلت: این سخن که «اگر امری یک بار امتثال شد، حتّی درصورتیکه غرض اقصیٰ محقّق نشده باشد دوباره نمیتوان همان امر سابق را امتثال کرد» خلاف وجدان است. فرضاً مولا به نماز امر کرده و نماز دارای افراد مختلفی از پایینترین درجه تا بالاترین درجات قرب است. حال اگر مکلّف نمازی با درجهٔ پایین آورده باشد، مراتبی از ملاک از او فوت شده است. اما چه مانعی دارد بعد از امتثال اوّل، دوباره نمازی بیاورد که درجهٔ بالاتری از قرب را محقّق کند؟! وجداناً میفهمیم که مانعی ندارد و میتواند تبدیل امتثال به امتثال کند. نهایت آنکه میگوییم این تبدیل وقتی جایز است که فرد دوم، فرد افضل باشد نه فرد مساوی. بنابراین تبدیل امتثال به فرد افضل، امری عرفی، عقلایی و عقلی است؛ کمااینکه بنابر بعضی روایات، خداوند احبّ الفردین را انتخاب میکند. پس شما چطور میگویید تبدیل امتثال معنا ندارد؟!
قلت: قبول داریم که نماز دارای افراد و مراتبی است و چه بسا مکلّف با اتیان فرد ادنیٰ، مصالح زیادی را از دست بدهد، ولی با اتیان دوباره امکان استیفای مصالح فوت شده نیست؛ زیرا با تحقّق امتثال، امر ساقط شده است. او زمانی میتوانست مصالح عالیه را به دست بیاورد که در حین امتثال، فرد افضل را میآورد، ولی اکنون که با فرد ادنیٰ امتثال کرده، آن مصالح عالیه را به سوء اختیار خودش تفویت کرده و دیگر امکان امتثال مجدّد با فرد افضل برای او وجود ندارد. توجیه روایت مذکور نیز در بحث اثباتی خواهد آمد إنشاءالله.
إن قلت: اگر مولا در گرما امر به اتیان آب کند و مکلّف لیوان آب غیر خنک بیاورد، اقلّ مراتب را امتثال کرده، ولی اگر قبل از اینکه مولا آب را بنوشد برود و یک لیوان آب خنک بیاورد، آیا این تبدیل امتثال نیست، ولو به فرد افضل؟! و آیا این عمل ممدوح نیست و به این فرد ممتثل نمیگویند؟ معلوم است که عرف و عقلاء او را تحسین میکنند و مولا نیز این کار او را میپسندد و حتّی ممکن است به او جایزه بدهد.
قلت: ما در حُسن فعل این مکلّف و ممدوح بودنش و استحقاق مدح و ثواب بیشتر نسبت به کسی که فرد افضل را نیاورده، تشکیک نمیکنیم، بلکه آن تحلیل ابتدایی را که گفتید این مکلّف تبدیل امتثال کرده و امر سابق را دوباره امتثال کرده، منکر هستیم و میگوییم مکلّف با آوردن لیوان اوّل، امر را امتثال کرد و امر ساقط شد.
بله، ازآنجاکه مولا آب خنک را بیشتر دوست میدارد، درواقع مولا غرض جدیدی غیر از غرض سابق دارد که البتّه امری هم به آن نکرده و غرض الزامی نیست، ولی معلوم است که برآوردن خواست مولا چیز خوبی است و لذا وقتی مکلّف با وجود آب معمولی، آب خنک را میآورد در واقع خواستهای ـ ولو غیر الزامی ـ از خواستههای مولا را محقّق میکند و لذا مستحِقّ مدح و مثوبت است، ولی این امتثال دوباره نیست ـ چون امتثال، متفرّع بر امر یا حدّاقل متفرّع بر غرض است، درحالیکه با امتثال اوّل، امر ساقط شده و غرض مربوط به آن امر هم حاصل شده است ـ بلکه محقّق نمودن غرض دیگری از مولا است.
بههرحال این فرمایش آخوند رحمه الله که فرمود: «در صورت برآورده نشدن غرض اقصیٰ تبدیل امتثال جایز است» درست نیست؛ زیرا اگر فرمایش ایشان درست باشد باید آن امر سابق هنوز باقی باشد و باید فعل جدید را به قصد آن امر انجام داد، و ازآنجاکه آن امر سابق اقتضای وجوب داشت باید ملتزم شوید به اینکه تبدیل امتثال چون مربوط به همان امر میباشد واجب است، درحالیکه این بدیهی البطلان است. و اگر بفرمایید تبدیل امتثال واجب نیست چون امر سابق باقی نیست، میگوییم اگر امری باقی نیست پس دیگر تبدیل امتثال هم صادق نیست.
بله، در مواردی ممکن است مادّه بهگونهای تحت امر رفته باشد که مشروط به نحو شرط متأخّر باشد؛ بدینمعنا که امتثال مشروط به این باشد که متعقّب به فرد افضلی نباشد. دراینصورت اگر مکلّف بعداً فرد بهتری آورد، امتثال در فرد دوم است که متعقّب آن فرد افضلی نیست. چنین چیزی معقول است و مانعی ندارد، منتها تبدیل امتثال نیست، بلکه درحقیقت با اتیان فرد ادنیٰ اصلاً امتثال رخ نداده؛ زیرا شرطش این بوده که متعقّب به اتیان فرد افضل نباشد.
نتیجهٔ نهایی آنکه: در عالَم ثبوت بعد از امتثال اوّل واقعاً امر ساقط میشود و غرض از آن امر نیز حاصل میگردد و دیگر نه غرضی میماند که تحصیل شود و نه امری که امتثال گردد. بله، اگر مکلّف فرد ادنیٰ را آورده باشد، چیزی را از دست میدهد، ولی این ربطی به مولا و فرایند امتثال و سقوط امر ندارد، بلکه به سوء انتخاب خود مکلّف برمیگردد که فرد ادنیٰ را انتخاب کرده است. و اینکه ممکن است در بعضی موارد آوردن فرد افضل مطلوب باشد، ربطی به آن امر ندارد، بلکه خودش ملاکی دارد و احیاناً هم امری داشته باشد و بر اساس آن ملاک یا امر، مکلّف میتواند فرد افضل را بیاورد.














ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰