مبحث اوامر (جلسه ۷۱)
تقریرات درس خارج اصول
آیت الله سیّد محمّدرضا مدرّسی طباطبایی یزدی دامت برکاته
دورهٔ دوم، سال دوم، جلسه هفتاد و یکم (۱۳۹۹/۰۱/۱۰)
بررسی و نقد نظریۀ آخوند رحمه الله در معنای صیغۀ امر
اینکه مرحوم آخوند رحمه الله فرمود: هیئت إفعل برای «انشاء طلب» وضع شده است، مرادشان از «انشاء طلب» یکی از این دو معنا میتواند باشد و هر کدام هم که باشد به حکم وجدان، باطل و غیر قابل تأیید است:
۱) ایجاد اعتباری طلب که همان معنای ظاهری «انشاء طلب» است. طبق این تفسیر، متکلّم با صیغهٔ إفعل، در عالَم اعتبار، طلب را ایجاد میکند. به عبارت دیگر، همانطور که انبعاث عضلات نحو الفعل سبب ایجاد طلب تکوینی و حقیقی است و بدون انبعاث عضلات، هیچگاه طلب و پیگیری مقصود محقّق نمیشود، هکذا هیئت إفعل سبب ایجاد طلب در عالم اعتبار میگردد. بنابراین هیئت إفعل از معانی ایجادی است.
این تفسیر از سخن مرحوم آخوند گرچه با معنای ظاهری انشاء همخوانی دارد، ولی اشکالش این است که با مبنای ایشان در باب معانی حروف و هیئات سازگار نیست؛ زیرا ایشان در آنجا به شدّت بر این سخن تاخت که هیئات و حروف، معانی ایجادی و در مقابل، اسماء معانی اخطاری باشند و معتقد شد که معانی هیئات و حروف هیچ فرقی با معانی اسماء ندارد و فقط شرط وضع در هر یک متفاوت از دیگری است.
۲) حکایت از طلب اعتباری. طبق این تفسیر، هیئت إفعل برای حکایت از آن طلب اعتباری موجود در نفس متکلّم است، بر خلاف تفسیر پیشین که هیئت إفعل را برای انشاء و ایجاد طلب اعتباری قلمداد میکرد. به عبارت دیگر، هیئت إفعل برای این وضع شده که هرگاه متکلّم قصد داشت برای افراد تحت امرش از طلب اعتباری خود خبر دهد ـ تا به این وسیله آنها را به طرف تحقّق طلب و خواستهاش سوق دهد ـ از آن صیغه استفاده کند. پس هرگاه متکلّم قصد تحقّق طلب اعتباریاش را داشت، هیئت إفعل را استعمال میکند. نهایت اینکه میگوییم کاربرد هیئت إفعل آن وقتی است که میخواهد به طور آلی از طلب اعتباریاش تعبیر کند، امّا وقتی که بخواهد به نحو اسمی از آن تعبیر کند باید کلمهٔ «الطلب الانشائی» را به کار بَرَد.
این تفسیر هم مفهوم محصّلی ندارد؛ زیرا همانطور که در مباحث آغازین بیان شد، شروطی که واضع بدون تصرّف در موضوعٌله در نظر بگیرد، لازم الرعایه نیست و لذا طبق این معنا نمیتوان تفاوت معنای اسمی طلب (الطلب الانشائی) و معنای حرفی آن (صیغهٔ إفعل) را تبیین نمود.
و بالجمله: یکی از دو معنای «ایجاد طلب انشایی» و «حکایت از طلب انشایی» میتواند مراد مرحوم آخوند باشد و مثلاً معنای «إضرب» طبق تفسیر اول، عبارت است از: «أُوجِدُ طلب الضرب اعتباراً» و طبق تفسیر دوم، عبارت است از: «[أُخبِرک بأنّی] أطلُب منک الضرب اعتباراً». منتها حق آن است که هیچ یک از این دو، معنای هیئت إفعل نیست؛ زیرا:
اوّلاً: وجدان لغوی هیچکدام از این دو را به عنوان معنای موضوعٌله هیئت إفعل تأیید نمیکند.
ثانیاً: معنای اوّل با مبنای خود مرحوم آخوند ناسازگار است و معنای دوم هم مفهوم محصّلی ندارد.
نظریهٔ سید خویی رحمه الله در معنای صیغهٔ امر: ابراز اعتبار نفسانیِ فعل بر ذمّهٔ غیر
مطابق آنچه در تقریرات درس اصول سیّد خویی رحمه الله آمده، ایشان میفرماید: هیئت إفعَل برای «ابراز اعتبار نفسانی» وضع شده و مقصود از اعتبار نفسانی «اعتبار یک فعل بر ذمّهٔ غیر» است. پس موضوعٌله صیغهٔ امر، «ابرازِ اعتبارِ نفسانی یک فعل بر ذمّهٔ غیر» است.
توضیح آنکه: مبنای سیّد خویی رحمه الله در معنای صیغهٔ إفعل، متفرّع بر یک مبنای کلّی دیگر است که ایشان در معنای عموم انشائات ـ چه صیغهٔ امر و چه غیر آن ـ دارد و آن مبنا این است که اساساً انشاء عبارت از «ابراز امر نفسانی» است، نهایت اینکه امر نفسانی گاهی اعتباری و گاهی غیر اعتباری است. و چون صیغهٔ امر و هیئت إفعل نیز یکی از مصادیق انشاء است، پس همانند سایر انشائات برای «ابراز امر نفسانی» است، منتها ابراز قسم خاصّی از امر نفسانی؛ یعنی «اعتبار یک فعل بر ذمّهٔ غیر».
توضیح بیشتر: وقتی کسی ـ یعنی آمرـ از دیگری ـ یعنی مأمور ـ میخواهد فعلی را انجام دهد، ابتدا در درون نفس خود ذمّهٔ او را نسبت به لزوم اتیان آن فعل مشغول میکند؛ در حقیقت در پندار درونیاش با خود چنین میاندیشد که فلانی ـ یعنی مأمور ـ برای انجام آن فعل بدهکار و مشغول الذمّه است. به تعبیر دیگر، آمر ابتدا مأمور را بدهکار فرض و اعتبار میکند و آنگاه برای ابراز و اعلام این اعتبار نفسانی، از صیغهٔ امر استفاده کرده و هیئت إفعل را استعمال میکند.
بررسی و نقد نظریۀ سیّد خویی رحمه الله
با توجّه به فرمایش ایشان، معنای «إضرب یا زیدُ عمراً» این است که: ای زید، من تو را در درون نفس خودم نسبت به زدن عمرو بدهکار فرض نمودهام و مشغول الذمّه قرار دادهام و با این «إضرب» که به تو میگویم، آن فرض و اعتبار نفسانیام را دارم بیان و ابراز میکنم؛ نظیر متصدّی مالیات که با محاسباتش مقدار بدهکاری متأدّی را محاسبه کرده و آنچه را که برآورد کرده در یک برگهٔ مالیاتی به او اعلام نموده و او را موظّف به پرداخت آن میسازد.
اما حق آن است که این بیان غیر عرفی است و عرف چنین معنایی را از مثل هیئت «إضرب» نمیفهمد، نه تفصیلاً و نه حتّی ارتکازاً.
نظریهٔ محقّق عراقی و شهید صدر رحمهما الله: نسبت ارسالیه بین مرسِل، مرسَل و مرسَلٌ الیه
هرچند محقّق عراقی و شهید صدر رحمهما الله تفاوتهایی در تبیین مبنای خود در معنای صیغهٔ امر دارند، ولی اصل و جوهرهٔ مبنای هر دو یکی است و ما در اینجا طبق بیان شهید صدر رحمه الله مبنای مشترکشان را ذکر میکنیم:
به نظر ایشان، معنای موضوعٌله هیئت إفعَل «نسبت ارسالیهٔ سه ضلعی بین مُرسِل، مُرسَل و مُرسَلٌ الیه» است.
توضیح آنکه: اگر مولایی عبدش را به شیوهٔ تکوینی و با یک عمل خارجی متلبّس به فعلی نماید ـ مثلاً با دستش او را هُل دهد و در آب بیاندازد ـ در چنین صورتی یک نسبت تحریکیهٔ تکوینیهٔ حقیقیه بین آن عبد (مُرسَل) و آن فعل (واقع شدن در آب) ایجاد شده است.
امّا اگر مولا به وسیلهٔ یک عمل خارجی، عبدش را فقط به طرف فعل سوق دهد ـ مثلاً او را برای آموختن علم کشانکشان به مدرسه ببرد یا پشت میز مطالعه بنشاند ـ در این صورت نسبت تحریکیهٔ تکوینیهای که بین آن عبد و فعل (آموختن علم) برقرار میشود حقیقی نیست، بلکه اعتباری و عنائی است؛ زیرا تحقّق قطعی فعل به اراده و تلاش عبد و عوامل دیگر هم بستگی دارد و تحریک از ناحیهٔ مولا به تنهایی برای تحقّق فعل کافی نیست. بههرحال چون تا آنجا که برای مولا امکان داشت او را به سوی فعل تحریک و ارسال کرده و مقدّمات تحقّق فعل را برایش فراهم ساخته، با نوعی عنایت میتوان گفت در اینجا هم نسبت ارسالیه ایجاد شده است.
با این حساب اگر مولا نه به وسیلهٔ یک عمل خارجی، بلکه با هیئت إفعل عبدش را به طرف فعل سوق دهد و برای انجام آن تحریک و تشویق کند، باز هم باید بگوییم بین مولا و عبد و فعل، نوعی نسبت ارسالیه ایجاد شده است. از اینجا پی میبریم که اساساً هیئت إفعل برای نسبت ارسالیه بین مرسِل، مرسَل و مرسَلٌ الیه بوده و برای همین معنا وضع شده است. این همان چیزی است که اختصاصاً از هیئت «إفعَل» ـ که انشائی است ـ استفاده میشود و آن را از هیئت «فَعلَ، یفعلُ» ـ که اِخباری است ـ ممتاز میکند؛ زیرا هیئت «فَعلَ، یفعلُ» برای نسبت صدوریه وضع شده است.
به عبارت دیگر، وقتی اهل لسان هیئت إفعل را میشنوند، نسبت ارسالیهای بین مرسِل، مرسَل و مرسَلٌ الیه و به تعبیری باعث، مبعوث و مبعوثٌ الیه، به نحو تصوّری در ذهنشان منتقش میشود. بنابراین دلالت هیئت إفعل و صیغ امر بر این نسبت ارسالیه یک دلالت تصوّریه است و در نفس موضوعٌله هیئت إفعل، چیزی بیش از این تصوّر موجود نیست. البته چون عادتاً این نسبت ارسالیه با ارادهٔ تحقّق آن همراه است، لذا بالملازمه و بالتبَع علاوه بر این نسبت ارسالیهٔ تصوّریه، تصوّر دیگری هم در ذهن منتقش میشود و آن تصوّر ارادۀ تحقّق آن نسبت است.
پس در جمعبندی میتوان گفت: از شنیدن هیئت إفعل دو صورت در ذهن میآید: یکی در درجهٔ اول «نسبت ارسالیه» و دیگری به تبع آن «ارادۀ تحقّق»، ولی این هر دو دلالت تصوّریهاند و اذعان و تصدیقی در خود هیئت إفعل ـ از جهت وضع ـ وجود ندارد.
بله، از قرائن و سیاق کلام و ظهور حال متکلّم، سامع میفهمد که ورای این هیئت و نسبت ارسالیه، ارادۀ جدّی متکلّم نهفته است و در واقع متکلّم با استعمال هیئت إفعل ارادهٔ جدّی تشریعی بر تحقّق فعل دارد و داعی او از استعمال این صیغه، ارسال و بعث حقیقی و جدّی است، نه اینکه آن را به داعی تعجیز یا استهزاء یا… استعمال کرده باشد. این دلالت اخیر، تصدیقی است، ولی چیزی نیست که از نفس هیئت إفعل فهمیده شود و ناشی از وضع باشد، بلکه همانطور که گفته شد مستند به قرائن و ظهور حال متکلّم است.
خلاصه تنها تفاوت هیئت «إفعل» با هیئت «فَعلَ، یفعلُ» آن است که یکی برای« نسبت ارسالیه» و دیگری برای «نسبت صدوریه» وضع شده، ولی هر دو به نحو دلالت تصوّریه بر معنای موضوعٌله خود دلالت میکنند و از این جهت فرقی بین آنها نیست.














ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰