جایگاه والای تفکر و عقل در عبادت، شناخت حقیقت و نیل به هدایت الهی
بیانات آیت الله سیّد محمّدرضا مدرّسی طباطبایی یزدی دام ظلّه
شرح و توضیح نامهٔ سی و یکم نهجالبلاغه
درس اخلاق، سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۵
جلسهٔ چهارم (۱۴۰۴/۰۷/۱۴)
جایگاه والای تفکّر
در جلسات گذشته، بخشهایی از نامهٔ مبارک مولایمان امیرالمؤمنین علیه السّلام به فرزند دلبندشان را بیان کردیم و به این عبارت رسیدیم که حضرت فرمودند: «مَن تَفَکَّرَ أَبصَرَ»؛ هرکه بیندیشد، میبیند. در توضیح این جمله، دربارهٔ اهمّیّت فکر و نقش راهگشای آن سخن گفتیم و گفتیم اندیشیدن، کار عقل است و تفکّر میتواند راه را به روی انسان بگشاید. همچنین اشاره کردیم که برخی میکوشند فکر را از گردونهٔ شناختِ حقیقت، خارج کنند، حالآنکه این نگرش، هم مخالف وجدان است، هم خلاف عقل، و هم برخلاف روایاتی است که از معصومانعلیهم السّلام به دست ما رسیده است.
ساعتی تفکّر، برتر از سالها عبادت!
از پیامبر اکرم (ص) روایت شده است:
«تَفَکُّرُ ساعَهٍ خَیرٌ مِن عِبادَهِ سِتّینَ سَنَهٍ»؛
یک ساعت تفکّر، برتر از شصت سال عبادت است.
در روایتی دیگر بهجای «شصت سال»، «یک سال» آمده است. معلوم است که این اعداد بهعنوان مثال ذکر شده و خصوصیّتی ندارد.
این روایات، نشاندهندهٔ ارزش فوقالعادۀ تفکّر هستند و بیان میکنند که اگر کسی بهجای عبادتهای طولانی، به تفکّر بپردازد ـ البتّه تفکّر درست و سودمند که موجب پندگیری، کشف حقایق و تعمیق ایمان شود ـ آثار و برکاتی بالنده برای او به ارمغان خواهد آورد.
البتّه روشن است که عبادتهای شبانه تا به صبح، کار بزرگ و بسیار ارزشمندی است، امّا اگر در کنار آن، تفکّر واقعی ـ آن گونه که موجب بصیرت و شناخت شود ـ وجود داشته باشد، بر اساس این روایات، از فضیلت بالاتری برخوردار است.
برتری درس و بحث بر عبادت
روزی یکی از دوستان که اهل فهم بود و در درس ما نیز حاضر میشد، گفت: «این درس و بحث، وقت عبادت ما را میگیرد! مگر نه اینکه عبادت، مهمتر است؟!» این تصوّر، ناشی از آن است که گمان میکنند اگر تسبیح به دست گیرند و به ذکر بپردازند، از درس و بحث و مطالعه بافضیلتتر است، درحالیکه چنین نیست. بله، ذکر گفتن خیلی فضیلت دارد، ولی مطالعه و درس، بهویژه در مسائل معارفی که پایه هستند و سپس در احکام الهی، ارزش بیشتری دارد.
البتّه باید مراقب بود که دراینزمینه دچار افراط و تفریط نشویم؛ همانطور که در روایت آمده است:
لَا تَرَى الْجَاهِلَ إِلَّا مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطاً؛
انسانِ جاهل را نمیبینی مگر در حال افراط یا تفریط.
گاهی برخی افراد، آنقدر در درس و بحث، غرق میشوند که اصلاً فراموش میکنند بندهٔ خدا هستند! و گاهی نیز آنقدر از فهم و تعقّل، دوری میکنند که راه شناخت را بر خود میبندند! حالآنکه همان درس و بحث، اگر با نیّت الهی و به قصد قربت انجام شود، خود عبادتی بزرگ است.
نیاز انسان به انواع عبادات: فکری، ذکری و بدنی
باید توجّه داشت که عبادت تنها به عبادتهای بدنی همچون نماز و روزه محدود نمیشود، بلکه عبادتهای ذکری و فکری نیز اثرات خود را دارند. در واقع، انسان، هم به غذای جسم نیاز دارد و هم به غذای روح، و همانطور که جسم به انواع غذاها احتیاج دارد و اگر فقط یک نوع غذا بخورد، آسیب میبیند یا به کمال مطلوب خود نمیرسد، روح نیز به انواع عبادات (فکری، ذکری و بدنی) نیازمند است.
امّا نکتهٔ مهم اینجاست که عبادت باید با تفکّر همراه باشد؛ چنان که در روایت آمده است:
لا خَیرَ فی عِبادَهٍ لَیسَ فیها تَفَکُّرٌ؛
عبادتی که در آن تفکّر نباشد، خیری ندارد.
پس باید برای «فکر» جایگاه ویژهای قائل شد.
فکر، وسیلهٔ اتّصال به ذات الهی
امیرالمؤمنین علیه السّلام در یکی از خطبههای پرمعنا و بسیار زیبای خود، فکر را به ذات اقدس الهی، متّصل میکنند و میفرمایند:
مَا بَرِحَ لِلَّهِ عَزَّتْ آلَاؤُهُ فِی الْبُرْهَهِ بَعْدَ الْبُرْهَهِ وَ فِی أَزْمَانِ الْفَتَرَاتِ عِبَادٌ نَاجَاهُمْ فِی فِکْرِهِمْ وَ کَلَّمَهُمْ فِی ذَاتِ عُقُولِهِمْ؛
همواره برای خداوند ـ که نعمتهایش ارجمند است ـ در پیاپیِ زمانها و در دورههای فترت، بندگانی بوده است که خداوند با آنان در اندیشههایشان مناجات کرده و در عمق عقلهایشان با آنان سخن گفته است.
عبارت خیلی جالب است! حضرت میفرمایند: در پارهای از زمانها بندگان خاصّی هستند که خداوند متعال با آنها مناجات میکند، امّا این مناجات، همچون سخن گفتن خداوند با حضرت موسی علیه السّلام نیست؛ زیرا خداوند با صدایی که ایجاد کرد با حضرت موسی علیه السّلام مناجات کرد، امّا امیرالمؤمنین علیه السّلام میفرمایند: خداوند با برخی بندگان خود در عمق فکر و عقلشان، مکالمه میکند.
عقل، طرف مکالمه با خداوند
این بیان نشان میدهد که عقل، ظرفیّتی الهی دارد و میتواند طرف مکالمه با خداوند باشد. پس نباید عقل را کنار گذاشت، بلکه باید آن را بستری برای هدایت و تربیت دانست. انسان با تهذیب نفس میتواند به جایی برسد که خداوند با عقل او مناجات کند.
البتّه این مطلب به معنای نفی دیگر راههای ارتباط با خدا نیست، بلکه خداوند، راههای متنوّعی برای رساندن بندگانش به حقایق دارد، امّا نباید نقش عقل را کماهمیّت شمرد یا آن را تعطیل کرد. متأسّفانه برخی، دشمنی عجیبی با عقل و علم حصولی دارند!
سپس حضرت دربارهٔ این بندگان خاص که خدا در عمق فکر و عقلشان با آنها مکالمه میکند، میفرمایند:
فَاسْتَصْبَحُوا بِنُورِ یَقَظَهٍ فِی الْأَبْصَارِ وَ الْأَسْمَاعِ وَ الْأَفْئِدَهِ؛
به نور بیداری در چشمها، گوشها و دلهایشان روشنی میگیرند.
یعنی خطاها و انحرافات چشم، گوش و حتّی قلب آنها از بین میرود و دیگر خطا نمیکنند.
یُذَکِّرُونَ بِأیّامِ اللَّهِ؛
مردم را به ایّامالله، متذکّر میشوند.
و یُخَوِّفُونَ مَقامَهُ؛
و از مقام الهی میترسانند.
این نشان میدهد دررابطهبا خدا تنها شوق و عشق، مطرح نیست، بلکه ترساندن از مقام الهی نیز باید باشد.
مَثَلُهُمْ مَثَلُ الأدِلَّهِ فِی الفَلَواتِ؛
اینان، همانند راهنمایانی در بیابانها هستند.
مَن أَخَذَ القَصْدَ عَلَی اللَّهِ قَصْدَ السَّبِیلِ حَمَدُوا إلَیْهِ الطَّرِیقَهَ وَ بَشَّرُوهُ بِالنَّجاه؛
هرکه راه میانه در پیش گیرد، روشش را میستایند و به نجات، بشارتش میدهند.
و مَن أَخَذَ یَمِیناً أَو شِمالاً ذَمُّوا إلَیْهِ الطَّرِیقَهَ وَ خَوَّفُوهُ الهَلَکَهَ وَ حَذَّرُوهُ؛
و هرکه به راست یا چپ، منحرف شود، راهش را نکوهش میکنند و او را از هلاکت میترسانند و برحذر میدارند.
وَ کانُوا کَذلِکَ مَصابیحَ تِلْکَ الظُّلُماتِ وَ أَدِلَّهَ تِلْکَ الشُّبُهَاتِ؛
و اینان، اینگونه چراغهای آن تاریکیها و راهنمایان آن شبههها هستند.
خداوند همهٔ ما را مشمول عنایات ویژهٔ خود قرار دهد و فکر و عقل ما را خود، راهبری و هدایت فرماید.
والسلام علیکم ورحمه اللّه وبرکاته


















ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰