مبحث اوامر (جلسه ۷۲)

امام خمینی قدس سره می‌فرمایند:موضوعٌ‌له هیئت إفعَل عبارت است از: «اغراء، تحریک، بعث و دفع [اعتباری] به طرف مقصود و مطلوب». به تعبیر دیگر، هیئت إفعل برای ایجاد بعث [اعتباری] نحو المطلوب وضع شده است، بلکه خودِ هیئت، مصداقِ اعتباری ایجادِ بعث است ...

تقریرات درس خارج اصول

آیت الله سیّد محمّدرضا مدرّسی طباطبایی یزدی دامت برکاته

دورهٔ دوم، سال دوم، جلسه هفتاد و دوم (۱۳۹۹/۰۱/۱۱)

بررسی و نقد نظریۀ محقّق عراقی و شهید صدر رحمهما لله در معنای صیغۀ امر

بی‌شک هیئت «إفعَل» با هیئت «فَعلَ یفعلُ» تفاوت جوهری دارد و واقعاً آنچه که مثلاً از «إضرِب» می‌فهمیم غیر از چیزی است که از «ضَرَبَ یضرِبُ» می‌فهمیم و این تفاوت جوهری و پایه‌ای مورد پذیرش همه است، لذا اینکه تفاوت مذکور را فقط از جهت نسبت صدوری و نسبت ارسالی بدانیم، خلاف وجدان است.

به عبارت دیگر، به حکم وجدان و ارتکاز لغوی، تفاوت بین صیغهٔ امر با صیغ ماضی و مضارع بیش از آن چیزی است که در بیان شهید صدر رحمه الله آمده است؛ زیرا همان‌طور که گفتیم تفاوت آنها اساسی و جوهری است، درحالی‌که طبق بیان این محقّق تفاوت آن‌دو ناچیز است؛ زیرا نسبت ارسالی هم در حقیقت یک نوع اِخبار است که فقط از لحاظ ادای مقصود، با اِخبار به نحو نسبت صدوری فرق می‌کند. به بیان دیگر، همان‌گونه که اِخبار به نحو نسبت حلولی یا وقوعی، با اِخبار به نحو نسبت صدوری تفاوت جوهری ندارد، اِخبار به نحو نسبت ارسالی هم نوعی اِخبار است و با آن تفاوت جوهری ندارد و از این رو، بیان ایشان نمی‌تواند تبیین‌گر آن تفاوت اساسی ـ که بین هیئت إفعل با هیئت ماضی و مضارع احساس می‌کنیم ـ باشد.

نظریهٔ امام خمینی قدس سره در معنای صیغهٔ امر (نظریهٔ برگزیده): ایجاد بعث اعتباری

امام خمینی قدس سره می‌فرمایند:موضوعٌ‌له هیئت إفعَل عبارت است از: «اغراء، تحریک، بعث و دفع [اعتباری] به طرف مقصود و مطلوب». به تعبیر دیگر، هیئت إفعل برای ایجاد بعث [اعتباری] نحو المطلوب وضع شده است، بلکه خودِ هیئت، مصداقِ اعتباری ایجادِ بعث است.

توضیح آنکه: همان‌گونه که در توضیح مبنای محقّق عراقی و شهید صدر رحمهما الله روشن شد، انسان‌ها برای وضع الفاظ و هیئات از امور تکوینی الگو برداری کرده‌اند؛ به این معنا که وقتی می‌خواستند کسی را تکویناً برای انجام یک فعل مثل قرار گرفتن در آب، ارسال و بعث کنند، گاهی مثلاً با دست او را هُل می‌دادند و گاهی به جای استفاده از دست به طور ناگهانی بر سر او فریاد می‌کشیدند و این کار باعث می‌شد که آن شخص در آب بیفتد. همهٔ این کارها یک نوع بعث و تحریک تکوینی بود که اعمال می‌شد. سپس با الگو برداری از این تحریکات تکوینی، به نوعی با هم قرار گذاشتند که هرگاه هیئت إفعل استعمال گردید، سامع همان عکس‌العملی را نشان دهد که در اثر هُل دادن بروز می‌داد. البته روشن است که در متن تکوین، تخلّف از فعل برای مأمور ممکن نبود، ولی در مورد قراردادها همواره امکان تخلّف وجود دارد؛ زیرا ارادهٔ شخصِ مقابل هم در آن دخیل است، لذا سزاوار است چنین بعثی را بعث و تحریک اعتباری بنامیم.

بنابراین می‌توان گفت: هیئت إفعل برای ایجاد تحریک و بعث [اعتباری] به طرف فعل است و متکلّم (آمر) توقّع دارد سامع (مأمور) همان کاری را انجام دهد که هنگام بعث تکوینی انجام می‌داد، با این تفاوت که آمر در بعث تکوینی ـ که برای آن از هُل دادن و فریاد کشیدن استفاده می‌کرد ـ فرد و مصداق حقیقی بعث را ایجاد می‌نمود، ولی در بعث و تحریک اعتباری ـ که برای آن از هیئت إفعل استفاده می‌کند ـ فرد فرضی و اعتباری بعث را ایجاد می‌نماید.

البته از ظهور حال متکلّم و قرائن دیگر باید تشخیص داد که آیا متکلّم جدّاً هم از سامع توقّع دارد به دنبال این فرد فرضی که از انشاء و استعمال هیئت إفعل ایجاد شد، حقیقت آن را در عالَم خارج ایجاد کند یا اینکه قصد و غرضش چیز دیگری است. اما به هر حال، غرض متکلّم از استعمال هیئت إفعل هر چه باشد، چیزی خارج از موضوعٌ‌له هیئت است.

با این حساب، اگر هیئت إفعل برای داعی دیگری غیر از بعث جدّی به کار رود ـ مثلاً در مقام تعجیز، تسخیر و امثال آن استعمال گردد ـ باز هم علی سبیل الحقیقه خواهد بود؛ زیرا در معنای موضوعٌ‌له خودش ـ یعنی بعث و تحریک اعتباری ـ به کار رفته و دواعی مختلف فقط از ظهور حال متکلّم دانسته می‌شود. به عبارت دیگر، نه تنها هیچ یک از دواعی در موضوعٌ‌له هیئت إفعل اخذ نشده است، بلکه حتّی به نحو شرط وضع ـ آن‌گونه که مرحوم آخوند فرمود ـ نیز واضع شرط نکرده که به داعی جدّی استعمال شود تا در صورت استعمال غیر جدّی، متکلّم به نوعی مرتکب تجوّز شده باشد.

اشکال: شما در معانی حروف و هیئات، مبنای مرحوم آخوند را به نوعی تقویت نمودید و مختارتان این بود که معنای حروف و هیئات با معنای اسمیِ مشابهش تفاوت جوهری ندارد، ولی در اینجا گویا از آن مبنا دست کشیده‌اید و مختارتان چنین شده که تفاوت جوهری بین معنای هیئت «إفعل» و معنای اسمی مشابهش ـ که مدلول صیغ «فَعَلَ یفعلُ» است ـ وجود دارد؛ به این معنا که یکی برای اِخبار از تحقّق فرد است و دیگری برای ایجاد فرد اعتباری.

پاسخ: آنجا که گفتیم معنای حروف و هیئات با معنای اسماء متناظرش یکی است، دربارهٔ هیئات اِخباری بود؛ مثلاً معنای حرف «مِن» با معنای کلمهٔ «الابتداء» تقریباً یکی است. امّا مانحن‌فیه مربوط به هیئت انشائی و صیغهٔ امر است؛ مثلاً معنای هیئت «إضرِب» با معنای اسمی مستفاد از «ضَربَ یضرِبُ» اساساً متفاوت است. چه تهافتی دارد که معنای هیئت اِخباری با معنای اسمی متناظرش یکی باشد، ولی معنای هیئت انشائی با معنای اسمی متناظرش تفاوت پایه‌ای و جوهری داشته باشد؟!

جهت دوم: افادهٔ وجوب یا استحباب

مقدّمه: گفتیم دربارهٔ صیغهٔ امر از دو جهت باید بحث شود: جهت اوّل ـ که بحثش گذشت ـ دربارهٔ معنای موضوعٌ‌له هیئت إفعل بود که مبانی مختلفی در این زمینه ارائه گردید و قول مختار این شد که معنای هیئت افعل، ایجاد بعث اعتباری است. امّا جهت دوم بحث:

بعد از آنکه بر اساس مبانی مختلف معنای هیئت إفعل را تحلیل کردیم، این سؤال‌ها مطرح می‌شود که:

۱) هیئت إفعل ـ علی اختلاف المبانی ـ آیا به حسب وضع، دلالت بر وجوب (الزام) یا استحباب (محبوبیت با ترخیص در ترک) هم دارد یا نه؟

۲) اگر هیئت إفعل به حسب وضع دلالت بر وجوب یا استحباب ندارد، آیا به نحو دیگری ـ مثلاً به حسب انصراف و مقدّمات حکمت یا به طریق دیگری ـ بدون قرینه دلالت بر وجوب یا استحباب دارد و از این جهت، چیزی از هیئت فهمیده می‌شود یا نه؟

۳) اگر هیئت إفعل ـ خواه به حسب وضع و خواه به حسب انصراف یا طریق دیگر ـ دلالت بر وجوب یا استحباب دارد، کدام‌یک از چهار احتمال زیر درست است؟

الف) دلالت بر وجوب فقط؛

ب) دلالت بر استحباب فقط؛

ج) دلالت بر جامع بین وجوب و استحباب، به نحو اشتراک معنوی؛

د) دلالت بر هریک از وجوب و استحباب، هر یک جداگانه و به نحو اشتراک لفظی.

مرحوم آخوند پس از آنکه به پرسش نخست پاسخ مثبت می‌دهد، احتمال اوّل از این چهار احتمال را می‌پذیرد، ولی برخی دیگر از محقّقان همچون حضرت امام رحمه الله و مرحوم میرزای نائینی با دو بیان متفاوت معتقدند اصلاً چنین احتمالی نامعقول است و هیئت إفعل نمی‌تواند دلالت بر وجوب و الزام نماید. محقّق شهید صدر رحمه الله نیز مبنایی دارد که باید بررسی گردد.

نظریهٔ آخوند رحمه الله: وضع برای وجوب

مرحوم آخوند می‌فرماید: همان‌گونه که دربارهٔ مادّهٔ امر معتقد شدیم برای خصوص وجوب وضع شده، دربارهٔ صیغهٔ امر و هیئت إفعل نیز می‌توانیم چنین استظهار نماییم که برای طلب انشائی الزامی و خصوص وجوب، وضع شده و حقیقت در وجوب است. تنها دلیل مرحوم آخوند بر این مدّعا تبادر مستند به حاقّ لفظ و هیئت إفعل است.

مثال: معنای «إضرِب» این است که: «أطلُب منک الضرب و لا أری لک مفرّاً منه و لا أجوّز لک فی الترک».