صحیح و اعم (جلسه ۳۵)
تقریرات درس خارج اصول
آیت الله سیّد محمّدرضا مدرّسی طباطبایی یزدی دامت برکاته
دوره سوم، سال دوم، جلسه سی و پنجم (۱۳۹۸/۰۹/۱۰)
دو توجیه منکران امکان جزء و شرط فرد در مرکّبات اعتباری، در مورد اجزاء و شرایط مستحب
قبل از اینکه بررسی کنیم آیا اثباتاً جزء و شرط مستحب، داخل در ذات مرکبات اعتباری است یا نه، ابتدا به این مطلب میپردازیم که منکرین امکان وجود جزء یا شرط فرد در مرکّبات اعتباری، چه توجیهی برای اجزاء و شرایط مستحب عبادات ـ نظیر قنوت نماز ـ دارند.
توضیح آنکه: ما بهتفصیل توضیح دادیم که ثبوتاً، هم میتوان جزء و شرط فرد را تصوّر کرد، هم در مقام اسمگذاری شارع میتواند جزء و شرط فرد را داخل در اسم کند و هم ـ در عین اینکه جزء و شرط فرد است ـ میتواند به نحو کششدار آن را داخل در ماهیت کند، بهگونهای که فقدانش ضربهای به ماهیت نزند.
اما چنانکه گفتیم عدّهای منکر جزء و شرط فرد در مرکّبات اعتباری شدهاند و گفتهاند: اصلاً ثبوتاً امکان ندارد جزء و شرط فرد داشته باشیم، چه رسد به اینکه بتوان آن را به نحوی داخل در ماهیت کرد. در نتیجه قائل شدهاند که اساساً جزء و شرط مستحب در مرکّبات شرعی امکان ندارد و معقول نیست، پس هر آنچه بهعنوان جزء یا شرط مستحب مرکّب خوانده شده، در حقیقت امری جدای از مرکّب است و باید به نحوی توجیه شود. آنان برای حل عویصهٔ اجزاء و شروط مستحب، دو راه پیشنهاد کرده و دو بیان ارائه دادهاند.
بیان اوّل: استحباب نفسی در ظرف مرکّب اعتباری
راهحلّ اوّل منکران وجود جزء و شرط مستحب آن است که گفتهاند: آنچه را شما بهعنوان جزء یا شرط مستحب در یک مرکّب اعتباری میدانید، اموری است که استحباب نفسی دارد و فقط ظرفش آن مرکّب اعتباری است، وگرنه دخالتی در ماهیت آن مرکّب اعتباری ـ مانند صلات، صوم، حج یا… ـ ندارد. فرضاً قنوت در نماز امری مستقل است، منتها حقیقتی است که در غیر صلات معنا پیدا نمیکند و در ظرف دیگری نمیتواند محقّق شود، اما نه اینکه جزء صلات باشد، بلکه فقط ظرف این مستحب، صلات است.
تنظیر به امور تکوینی: به عنوان مثال فرض کنید شخصی وقتی در اتومبیل مینشیند، حالتش بهگونهای است که در آن حالت، نوشیدن فلان نوشابه برایش خوب است ولی خارج اتومبیل این مصلحت برای وی نیست و درعینحال، نوشیدن آن نوشابه ربطی به مصلحت اتومبیلسواری هم ندارد؛ یعنی از حیث سوار و منتقل شدن دخیل نیست و چه بخورد یا نخورد، هیچ تأثیری در قضیهٔ سوار شدن و منتقل شدن به جای دیگر توسط اتومبیل ندارد، بلکه فقط ظرف مطلوبیتش در اتومبیل است و تنها در اتومبیل حالتی برای شخص پیش میآید که اگر نوشابه را بخورد مفید است و مثلاً مواد داخل نوشابه ـ برفرض فلان ویتامین ـ فقط در آن حالت خاص نشستن در اتومبیل جذب میشود، لذا خارج از اتومبیل مصلحت ندارد. پس نوشیدن نوشابه دارای مصلحتی است که ظرفش سوار شدن در اتومبیل است.
گفتهاند اجزاء و شروط مستحبّی ـ مانند قنوت ـ نیز اینچنین است؛ یعنی مصلحتی دارد که ظرفش صلات است و خارج از صلات مصلحت ندارد، بلکه باید در ظرف صلات ـ و معمولاً قبل از رکوع رکعت دوم ـ آورده شود و فقط اگر در آنجا محقّق شود دارای مصلحت خواهد بود وگرنه مصلحتی ندارد. از طرفی بود و نبودش هم هیچ دخلی در صلات ندارد؛ یعنی وجودش کمال صلات را بالا نمیبرد؛ چنانکه فقدانش هم ضربهای به صلات نمیزند.
بیان دوم: دارای امر مستقلّی از مرکّب اعتباری
راهحلّ دیگری که برای توجیه جزء و شرط مستحب ارائه دادهاند، آن است که گفتهاند: در مواردی مثل قنوت نماز، در واقع دو امر جداگانه وجود دارد: یکی امر به صلات که از تکبیر تا تسلیم را شامل میشود و دیگری، امر به اینکه: «صلات را با قنوت، مقارَن و همراه کن» و ایندو ربطی به هم ندارند.
بنابراین فردی که در نماز قنوت میخواند، در حقیقت دو امر را امتثال میکند: ۱) امر به نماز ۲) امر به مقارَن کردن نماز با قنوت.
بررسی وقوع جزء یا شرط مستحب، به لحاظ اثباتی
آنچه تاکنون گفتیم دربارهٔ امکان وجود جزء و شرط مستحب در عالَم ثبوت بود، که ما بیان کردیم ثبوتاً جزء و شرط مستحب امکان دارد بهگونهای که با بودنش جزء صلات محسوب میشود و با نبودنش ضربهای به اصل صلات وارد نمیشود، هرچند کمالی از صلات مفقود میشود.
منتها مهم آن است که ببینیم در عالَم اثبات چگونه است و به لحاظ اثباتی شارع مرکّبات اعتباری را چگونه اعتبار کرده است؟ آیا شارع در مرکّبات اعتباری فقط مقوّمات را اخذ کرده و عوارض مشخِّصهٔ فردی ـ اعم از جزء و شرط مستحب و غیر آن ـ را کلّاً خارج دانسته یا اینکه عوارض مشخِّصه را هم در اعتبارش داخل کرده است؟ مثلاً آیا صلات را بهگونهای اعتبار کرده که اجزاء یا شروط مستحب، داخل در حقیقت نمازند یا آنکه این اجزاء و شروط، اموری جدای از صلات هستند؟
در اینجا نیز دو احتمال وجود دارد و هر احتمال نیز آثار خاصّی دارد؛ چنانکه خواهیم گفت چهار ثمره برای این بحث گفته شده است، گرچه ممکن است در بعضی از آنها مناقشه شود.
احتمال اول: شارع عوارض مشخِّصهٔ فردی را که مصلحت اصل مرکّب را بالا میبرد (جزء و شرط مستحب) داخل در حقیقت مرکّب یا اسم آن کرده ولی عوارض مشخِّصهٔ بیاثر را داخل نکرده است.
احتمال دوم: شارع اصلاً عوارض مشخِّصه را داخل حقیقت یا اسم مرکّبات اعتباری نکرده است.
نظریهٔ برگزیده: شارع برخی عوارض مؤثّر در کمال را جزء یا شرط مستحب قرار داده است
ما گفتیم ثبوتاً جزء و شرط مستحب میتواند به نحو کششدار هم در مرحلهٔ ذات و حقیقت مرکّب اعتباری و هم در مرحلهٔ نامگذاری اخذ شود. منتها در مقام اثبات میگوییم: عوارض مشخِّصه ـ چنانکه قبلاً گفتیم ـ دو گونهاند:
۱) عوارض غیر مؤثّر در کمال: بعضی از عوارض مشخِّصه ـ گرچه ثبوتاً امکان دارد در مرکّب اعتباری و اسم آن مأخوذ باشد و قطعاً هم همراه مرکّب هست، امّا هیچ تأثیری در کمال آن ندارد.
اینگونه عوارض معمولاً نه در اعتبار، به عنوان جزئی از مرکّب ـ حتّی به نحو کششدار ـ اخذ میشود و نه در اسم؛ مثلاً وقتی اتومبیل ـ که یک مرکّب اعتباری است ـ در خارج محقق میشود، یکی از عوارض مشخِّصهاش آن است که اگر در آفتاب باشد حتماً سایه دارد، امّا معلوم است که سایه داشتن، نه در حقیقت اتومبیل دخالت دارد و نه در نامگذاری آن دخیل است و لذا نه آنوقتی که حقیقتش را اعتبار میکنند و نه آنوقتی که برایش اسم میگذارند، چنین عوارضی را در هیچکدام اخذ نمیکنند.
۲) عوارض مؤثّر در کمال: امّا برخی از عوارض مشخِّصه میتواند در کمال مرکّب دخیل باشد.
آنچه فعلاً به نظر ما میرسد این است که ظاهر تعدادی از ادلّه آن است که این نوع عوارض که در مرکّبات اعتباری ـ مانند نماز ـ به آنها امر شده، در صورت وجودشان و اتیانشان در مرکّب ـ صرفنظر از نامگذاری ـ در هنگام اعتبار، جزء یا شرط تلقّی شدهاند و در کمال آن مرکّب اعتباری دخیل هستند؛ به این معنا که اگر منتفی شوند، اصل ماهیت اعتباری منتفی نمیشود، ولی اگر آورده شوند جزء آن مرکّب اعتباری تلقّی میشوند و موجب کمال آن مرکّب اعتباری هستند.
دلیل ما از لحاظ اثباتی، روایات متعدّدی است که در این زمینه وجود دارد، از جمله:
۱) صحیحهٔ حمّاد بن عیسی
روایت معروف حمّاد، روایتی جالب و تکاندهنده است که جناب صدوق رحمه الله و غیر ایشان با سند صحیح از حمّاد بن عیسی جُهَنی نقل کردهاند و بیانگر آن است که برخی اعمال مستحبّی جزء نماز هستند:
حمّاد بن عیسی میگوید: روزی امام صادق علیه السّلام به من فرمودند:
«یَا حَمَّادُ! تُحْسِنُ أَنْ تُصَلِّیَ؟»؛
ای حمّاد! آیا بلدی نماز بخوانی؟ (یعنی آیا میدانی نماز چگونه است؟)
حمّاد از کسانی است که: أَجْمَعَتِ الْعِصَابَهُ عَلَى تَصْحِیحِ مَا یَصِحُّ مِنْه یعنی از اصحاب اجماع است و لذا معلوم میشود انسان باهوش و با شخصیتی بوده است. او کسی است که امام موسی بن جعفر علیهما السّلام برایش دعا کردند که پنجاه حج نصیبش شود و او توفیق پیدا کرد همین تعداد حج بهجا آورد. امام صادق علیه السّلام از چنین شخصی میپرسند: آیا بلدی نماز بخوانی؟ البته باید توجه داشت وی در آن زمان جوان بوده؛ چون تا زمان امام جواد علیه السّلام را درک کرده است.
ظاهراً این حرف بر جناب حمّاد سنگین آمد و عرض کرد: «یَا سَیِّدِی أَنَا أَحْفَظُ کِتَابَ حَرِیزٍ فِی الصَّلَاهِ»؛ «ای آقای من! من کتاب حریز را که دربارهٔ نماز نوشته حفظ هستم و همهٔ آن را بلدم» و جناب حریز بن عبداللّه سجستانی هم خود از اصحاب برجستهٔ امام علیه السّلام بوده است. امام علیه السّلام فرمودند:
«لَا عَلَیْکَ؛ قُمْ فَصَلِّ»؛
مهم نیست؛ برخیز و نماز بخوان [تا ببینم چگونه میخوانی؟]
حمّاد میگوید: «فَقُمْتُ بَیْنَ یَدَیْهِ مُتَوَجِّهاً إِلَى الْقِبْلَهِ فَاسْتَفْتَحْتُ الصَّلَاهَ وَ رَکَعْتُ وَ سَجَدْتُ»؛ پس در برابر آن حضرت برخاستم و روبهقبله ایستادم و تکبیر گفتم و رکوع و سجود را بهجا آوردم. وقتی نماز حمّاد تمام شد، امام علیه السّلام فرمودند:
«یَا حَمَّادُ! لَا تُحْسِنُ أَنْ تُصَلِّیَ! مَا أَقْبَحَ بِالرَّجُلِ أَنْ یَأْتِیَ عَلَیْهِ سِتُّونَ سَنَهً أَوْ سَبْعُونَ سَنَهً فَمَا یُقِیمُ صَلَاهً وَاحِدَهً بِحُدُودِهَا تَامَّهً»؛
ای حمّاد! بلد نیستی نماز بخوانی! چقدر زشت است کسی شصت یا هفتاد سال از عمرش بگذرد و یک نماز را با حدود تامّهاش انجام ندهد.
حمّاد در ادامه میگوید: «فَأَصَابَنِی فِی نَفْسِیَ الذُّلُّ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ فَعَلِّمْنِی الصَّلَاهَ»؛ وقتی حضرت چنین فرمودند، خیلی احساس حقارت کردم. پس عرض کردم: فدایتان شوم! به من تعلیم دهید که چگونه نماز بخوانم.
غرض ما از این روایت، ادامهٔ همین قسمت است که امام علیه السّلام در مقام تعلیم، نمازی را با حدود تامّهاش خواندند.
«فَقَامَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السّلام مُسْتَقْبِلَ الْقِبْلَهِ مُنْتَصِباً؛ فَأَرْسَلَ یَدَیْهِ جَمِیعاً عَلَى فَخِذَیْهِ؛ قَدْ ضَمَّ أَصَابِعَهُ؛ وَ قَرَّبَ بَیْنَ قَدَمَیْهِ حَتَّى کَانَ بَیْنَهُمَا ثَلَاثَهُ أَصَابِعَ مُفَرَّجَاتٍ»؛
پس امام صادق علیه السّلام برخاستند و روبهقبله با قامتی راست ایستادند؛ دستها را روی رانهایشان انداختند؛ انگشتانشان را بستند؛ دو پا را به یکدیگر نزدیک کردند، تاجاییکه بین دو پا سه انگشت باز فاصله بود.
البته معلوم نیست بعضی از این کارها حتماً لازم باشد، بلکه ممکن است فردی از افراد مستحب باشد یا اینکه اصلاً مستحب نباشد؛ چون راوی صرفاً حالات امام علیه السّلام را بیان میکند. البته در بعضی موارد معلوم است که عنایت وجود دارد، ولی شاید بعضی چیزها مورد عنایت نباشد.
«وَ اسْتَقْبَلَ بِأَصَابِعِ رِجْلَیْهِ جَمِیعاً لَمْ یُحَرِّفْهُمَا عَنِ الْقِبْلَهِ؛ بِخُشُوعٍ وَ اسْتِکَانَهٍ؛ فَقَالَ اللهُ أَکْبَرُ؛ ثُمَّ قَرَأَ الْحَمْدَ بِتَرْتِیلٍ وَ قُلْ هُوَ الله أَحَدٌ؛ ثُمَّ صَبَرَ هُنَیْئَهً بِقَدْرِ مَا تَنَفَّسَ وَ هُوَ قَائِمٌ ثُمَّ قَالَ اللهُ أَکْبَرُ وَ هُوَ قَائِمٌ»؛
و انگشتان پاهایشان هم درست رو به قبله بود و پاها را از قبله منحرف نکردند؛ و این کارها را با حال خضوع و خشوع و تضرّع انجام میدادند؛ پس گفتند: «الله أکبر» و حمد را با ترتیل خواندند (یعنی بهگونهایکه حروف خوب ادا شود و با تأنّی باشد) و به همین ترتیب سوره را خواندند؛ آنگاه در حالى که هنوز ایستاده بودند، به قدر یک نفس کشیدن صبر کردند و بعد گفتند: «اللَّه اکبر» و همچنان ایستاده بودند.
یعنی برخلاف بعضی افراد، حتّی ذکر مستحب را در حال حرکت نگفتند؛ چراکه ذکر در حال حرکت، یا موجب بطلان است یا حداقل باعث میشود فرد ثواب سنّت را نبرد.
«ثُمَّ رَکَعَ وَ مَلَأَ کَفَّیْهِ مِنْ رُکْبَتَیْهِ مُفَرَّجَاتٍ؛ وَ رَدَّ رُکْبَتَیْهِ إِلَى خَلْفِهِ حَتَّى اسْتَوَى ظَهْرُهُ حَتَّى لَوْ صُبَّ عَلَیْهِ قَطْرَهُ مَاءٍ أَوْ دُهْنٍ لَمْ تَزُلْ لِاسْتِوَاءِ ظَهْرِهِ؛ وَ رَدَّ رُکْبَتَیْهِ إِلَى خَلْفِهِ؛ وَ نَصَبَ عُنُقَهُ؛ وَ غَمَّضَ عَیْنَیْهِ»؛
سپس به رکوع رفتند و دستها را چنان بر زانوان گذاشتند که گودى دو کف دست را با برجستگى زانوها پر کردند، درحالیکه انگشتانشان گشوده بود؛ و زانوها را به عقب داده بودند تا حدّی که پشت حضرت کاملاً مستوی شد؛ بهگونهای که اگر قطرهاى آب یا روغن بر پشت حضرت میریختند، به خاطر صاف بودن پشت آن حضرت، از جاى خود حرکت نمیکرد؛ و زانوها را خوب به عقب داده بودند؛ و گردنشان را کشیده بودند (یعنی پایین یا بالا نگرفته بودند) و چشمان خود را بسته بودند.
ظاهر این قسمت روایت، آن است که حضرت در رکوع چشمهای خود را بستند. منتها در صحیحهٔ دیگری از زراره آمده که هنگام رکوع، نگاه کردن میان قدمها مستحب است. بدین جهت، بحث کردهاند که جمع بین این دو روایت چه میشود؟ بعضی در اینجا گفتهاند: جمعش به این است که چشمها نه کامل باز باشد و نه کامل بسته باشد؛ یعنی نیمه باز باشد. همچنین برخی در اینجا این احتمال را دادهاند که چون امام علیه السّلام در رکوع بودهاند راوی گمان کرده چشمان ایشان بسته است. احتمال هم دارد که این فقط نقل حالت امام علیه السّلام است و دلالت بر استحباب ندارد.
«ثُمَّ سَبَّحَ ثَلَاثاً بِتَرْتِیلٍ وَ قَالَ سُبْحَانَ رَبِّیَ الْعَظِیمِ وَ بِحَمْدِهِ؛ ثُمَّ اسْتَوَى قَائِماً فَلَمَّا اسْتَمْکَنَ مِنَ الْقِیَامِ قَالَ سَمِعَ اللهُ لِمَنْ حَمِدَهُ»؛
سپس سه بار با ترتیل و شمرده تسبیح خداوند متعال فرموده و بعد گفتند: «سبحان ربّى العظیم و بحمده» آنگاه راست ایستادند و چون کاملاً به حالت راست و صاف قرار گرفتند، گفتند: «سمع اللَّه لمن حمده».
از این فراز روایت استفاده میشود که سه بار «سبحان اللّه» گفتن در رکوع مستحبّ است؛ زیرا حضرت در مقام تعلیم حمّاد، علاوه بر ذکر اکبر، سه بار «سبحان اللّه» گفتند و از طرفی با توجّه به ادلّهٔ دیگر میدانیم سه بار واجب نیست، پس معلوم میشود علاوه بر ذکر «سُبْحَانَ رَبِّیَ الْعَظِیمِ وَ بِحَمْدِهِ» گفتنِ سه بار «سبحان الله» مستحب است.
«ثُمَّ کَبَّرَ وَ هُوَ قَائِمٌ وَ رَفَعَ یَدَیْهِ حِیَالَ وَجْهِهِ؛ وَ سَجَدَ وَ وَضَعَ یَدَیْهِ إِلَى الْأَرْضِ قَبْلَ رُکْبَتَیْهِ فَقَالَ سُبْحَانَ رَبِّیَ الْأَعْلَى وَ بِحَمْدِهِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ؛ وَ لَمْ یَضَعْ شَیْئاً مِنْ بَدَنِهِ عَلَى شَیْءٍ مِنْهُ؛ وَ سَجَدَ عَلَى ثَمَانِیَهِ أَعْظُمٍ: الْجَبْهَهِ وَ الْکَفَّیْنِ وَ عَیْنَیِ الرُّکْبَتَیْنِ وَ أَنَامِلِ إِبْهَامَیِ الرِّجْلَیْنِ وَ الْأَنْفِ؛ فَهَذِهِ السَّبْعَهُ فَرْضٌ وَ وَضْعُ الْأَنْفِ عَلَى الْأَرْضِ سُنَّهٌ وَ هُوَ الْإِرْغَامُ»
آنگاه درحالىکه ایستاده بودند، دستهاى خود را تا کنار صورت خویش بلند فرمودند و همزمان با این حرکت گفتند: «اللَّه أکبر»؛ سپس به سجده رفتند و دستان خود را قبل از اینکه زانوانشان به زمین برسد روی زمین گذاشتند، پس سه بار گفتند: «سبحان ربّى الأعلى و بحمده» درحالیکه هیچ عضوى از اعضاى خود را بر عضو دیگرى تکیه نداده بودند (یعنی دستها را به دو طرف باز کرده بودند) و هنگام سجده هشت استخوان را تکیهگاه ساخته و بر زمین نهاده بودند: پیشانى، دو کف دست، دو کاسهٔ زانو، سر دو شست پا و بینى. پس هفت موضع اوّل فرض و واجب است و نهادن بینى بر خاک سنّت است، و به این عمل ارغام گویند.
اِرغام (بینى بر خاک مالیدن) در هنگام سجده، سنّت و مستحبّ مؤکّد است، ولی بعضی از مؤمنان به آن کمتوجّهی میکنند؛ با اینکه در روایتی آمده است: «لَا صَلَاهَ لِمَنْ لَمْ یُصِبْ أَنْفُهُ مَا یُصِیبُ جَبِینُهُ»؛ کسیکه بینیاش را بر خاک نمالد، اصلاً نماز نخوانده است! و حتّی بعضی آن را واجب دانستهاند.
«ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ مِنَ السُّجُودِ فَلَمَّا اسْتَوَى جَالِساً قَالَ اللهُ أَکْبَرُ؛ ثُمَّ قَعَدَ عَلَى جَانِبِهِ الْأَیْسَرِ وَ وَضَعَ ظَاهِرَ قَدَمِهِ الْیُمْنَى عَلَى بَاطِنِ قَدَمِهِ الْیُسْرَى وَ قَالَ أَسْتَغْفِرُ اللهَ رَبِّی وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ؛ ثُمَّ کَبَّرَ وَ هُوَ جَالِسٌ؛ وَ سَجَدَ الثَّانِیَهَ وَ قَالَ کَمَا قَالَ فِی الْأُولَى وَ لَمْ یَسْتَعِنْ بِشَیْءٍ مِنْ بَدَنِهِ عَلَى شَیْءٍ مِنْهُ فِی رُکُوعٍ وَ لَا سُجُودٍ وَ کَانَ مُجَّنِّحاً وَ لَمْ یَضَعْ ذِرَاعَیْهِ عَلَى الْأَرْضِ»؛
سپس حضرت سر از سجده برداشتند و وقتى راست نشستند، گفتند: «اللَّه اکبر»؛ آنگاه بر جانب چپ خود نشستند و روی پاى راست خویش را بر کف پاى چپ قرار دادند و در این حال گفتند: «أستغفر اللَّه ربّی و أتوب إلیه»؛ سپس در همان حال گفتند: «اللَّه اکبر»؛ و به سجدهٔ دوّم رفتند و همان افعال و اقوال سجدهٔ اوّل را مجدّداً بهجا آوردند؛ و در رکوع و سجود از هیچ جزئى از بدنشان براى تکیه دادن یا نگهداشتن جزء دیگر کمک نگرفتند و آرنجها و بازوان خود را با حالتى همچون دو بال گشوده از هم، از دو طرف شانه باز کرده بودند و بالاتر از زمین نگه داشته و بر زمین نخوابانده بودند.
به این ترتیب، آن حضرت دو رکعت نماز خواندند و سپس فرمودند:
«یَا حَمَّادُ هَکَذَا صَلِّ وَ لَا تَلْتَفِتْ وَ لَا تَعْبَثْ بِیَدَیْکَ وَ أَصَابِعِکَ وَ لَا تَبْزُقْ عَنْ یَمِینِکَ وَ لَا یَسَارِکَ وَ لَا بَیْنَ یَدَیْکَ»؛
اى حمّاد! اینچنین نماز بخوان و هنگام نماز به این طرف و آن طرف توجّه نکن و با دستها و انگشتانت بازى مکن و آنها را بىجهت حرکت مده و آب دهان به راست و چپ خود یا جلوی خود مینداز.
نکته: در این روایت مبارکه مطالب و نکات بسیار مفیدی برای نماز وجود دارد. منتها باید توجّه داشت که رعایت همهٔ این نکات همیشه برای امام جماعت مناسب نیست؛ زیرا در نماز جماعت باید حال مأمومین رعایت شود. اینها برای نماز خود انسان یا نماز جماعتی که در آن مأمومین راضی به این افعال باشند، مناسب است
شاهد در این صحیحه آن است که حضرت به حمّاد فرمودند: تو صلات را با حدود تامّه نیاوردی، سپس خودشان چیزهایی را به عنوان حدود صلات (یعنی داخل در محدودهٔ صلات) آوردند که شبههای نیست بعضی از آنها مستحبّ است. پس معلوم میشود حداقل این مستحبّات نیز جزء حدود صلات و داخل در حقیقت آن است.
۲) صحیحهٔ حلبی
در صحیحهٔ حلبی آمده است: «کُلُّ مَا ذَکَرْتَ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ وَ النَّبِیَّ (ص) فَهُوَ مِنَ الصَّلَاهِ» که ظهور دارد این اذکار مستحبّی از خود نماز و جزء نماز است و دلیلی ندارد که از این ظهور رفع ید کنیم. بنابراین نهتنها سه «سبحان اللّه» بلکه اگر کسی صد صلوات هم در نماز بفرستد، جزء نماز است.
نتیجه آنکه: شارع، این اعمال مستحبّی را جزء حدود صلات دانسته است. درعینحال میدانیم با فقدان این اعمال ـ حتّی اختیاراً ـ صلات از بین نمیرود. از این جهت میفهمیم: صلات در اعتبار شارع، مفهوم کششداری است که بعضی از اجزاء آن، هنگامیکه هستند داخل در محدودهٔ صلات میشوند و کمالی به آن میافزایند، درعینحال وقتی نیستند ماهیت صلات منتفی نمیشود؛ نظیر منزل که اگر به جای دو اتاق، سه اتاق داشته باشد، اتاق سوم جزء منزل است و اگر فقط دو اتاق داشته باشد، باز منزل است و ماهیت منتفی نمیشود. و همینطور در مثل آش و اتومبیل و… که قبلاً توضیح دادیم.
پس صلات، هم به لحاظ واقعیت اعتباری مشتمل بر اجزاء و شروط مستحبّ است ـ زیرا میدانیم این موارد از باب بیان ماهیت صلات گفته شده است؛ زیرا امام علیه السّلام تعبیر «بِحُدُودِهَا تَامَّهً» کردهاند ـ و هم در مقام اسمگذاری چنین است، که بحث آن قبلاً گذشت.
بنابراین روشن شد که هم ثبوتاً و هم اثباتاً جزء و شرط مستحب، در مرکّبات اعتباری وجود دارد.















ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰