بیان حقیقت دنیا در کلام امیرالمؤمنین (ع)

امیرالمؤمنین (ع) در خطبه‌های متعدّدی دنیا را ترسیم کرده‌اند تا حقیقت دنیا را به ما نشان دهند. اگر کسی در آن‌ها تأمّل کند که جلوه‌های دنیا چگونه فریبنده است، چگونه این دنیا بی‌ثبات و بی‌وفاست و چگونه بالا و پایین می‌رود، و عبارات مربوط به ...

بیانات

آیت الله سیّد محمّد‌رضا مدرّسی طباطبایی یزدی دام ظلّه

درس اخلاق، سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۴

جلسهٔ چهاردهم (۱۴۰۳/۱۰/۱۰)

بیان حقیقت دنیا

امیرالمؤمنین علیه السّلام در نامه به فرزندشان فرمودند: کاری نکن که ناگهان مرگ سراغ تو بیاید و تو مبهوت شوی و آمادگی ورود به عالَم دیگر و ملاقات پروردگار را نداشته باشی. سپس فرمودند: «وَ إِیَّاکَ أَنْ تَغْتَرَّ بِمَا تَرَى مِنْ إِخْلَادِ أَهْلِ الدُّنْیَا إِلَیْهَا »؛ بپرهیز از اینکه با چسبیدن مردم اهل دنیا به دنیا فریفته شوی، «وَ تَکَالُبِهِمْ عَلَیْهَا»؛ و با هجوم بردن آن‌ها به دنیا؛ «فَقَدْ نَبَّأَکَ اللَّهُ عَنْهَا»؛ چراکه خدا از وضع دنیا و بی‌ارزشی آن به تو خبر داده است. «وَ نَعَتْ هِیَ لَکَ عَنْ نَفْسِهَا وَ تَکَشَّفَتْ لَکَ عَنْ مَسَاوِیهَا»؛ و این دنیا نیز خودش را به تو معرّفی کرده و ماهیّت خود را به تو نشان داده و زشتی‌هایش را برای تو مکشوف کرده است. «فَإِنَّمَا أَهْلُهَا کِلَابٌ عَاوِیَهٌ»؛ اهل دنیا سگ‌های عوعوکننده هستند، «وَ سِبَاعٌ ضَارِیَهٌ» و وحشی‌های درنده‌ای که «یَهِرُّ بَعْضُهَا عَلَى بَعْضٍ» به روی یکدیگر زوزه می‌کشند، «وَ یَأْکُلُ عَزِیزُهَا ذَلِیلَهَا وَ یَقْهَرُ کَبِیرُهَا صَغِیرَهَا»؛ و قدرتمندان آن، بیچارگانش را از بین می‌برند، و بزرگان آن، کوچک‌هایش را نابود می‌کنند.

حضرت در خطبه‌های متعدّدی دنیا را ترسیم کرده‌اند تا حقیقت دنیا را به ما نشان دهند. اگر کسی در آن‌ها تأمّل کند که جلوه‌های دنیا چگونه فریبنده است، چگونه این دنیا بی‌ثبات و بی‌وفاست و چگونه بالا و پایین می‌رود، و عبارات مربوط به دنیا را در نهج‌البلاغه مرور کند و نصب‌العین خود قرار دهد، قطعاً در سلوکش اثر می‌گذارد.

روایتی جالب در وصف دنیا

این دست مطالب، چیزی است که در قرآن کریم هم آمده است. در کلمات رسول اکرم (ص) نیز وجود دارد. در کلمات حکما و حتّی حکمای قبل از اسلام نیز هست. روایت جالبی در‌این‌زمینه نقل شده که نکات مهمّی دارد:

رسول اکرم (ص) روزی در فنای کعبه (درگاه کعبه) ـ که یکی از مقدّس‌ترین مکان‌هاست ـ بودند که گروهی نزد ایشان آمدند. حضرت پرسیدند: «این‌ها که هستند؟» گفتند: «نمایندگان قبیلهٔ بکر بن وائل.» ظاهراً از یمن بودند. حضرت وقتی این را شنیدند، پرسیدند: «آیا از قُسّ بن ساعده خبری دارید؟» عرض کردند: «بله». حضرت فرمودند: «من فراموش نمی‌کنم که (ظاهراً قبل از بعثت) قسّ سوار بر شترش بود و این کلمات را در وصف دنیا می‌گفت…» که کلمات مهمّ و باارزشی است.

سپس حضرت در آن مکان خاص در فنای کعبه مکالمه‌ای دارند که نکات بسیار مهمّ تربیتی در آن است. فرمودند: «هَلْ فِیکُمْ أَحَدٌ یُحْسِنُ مِنْ شِعْرِهِ شَیْئاً؛ آیا کسی در میان شما هست که از شعر قسّ چیزی بلد باشد؟» یک نفر جواب داد: «من بلدم».

حضرت این‌گونه می‌خواستند ادبیّاتی را که موجب تربیت نفوس می‌شود و حقیقت دنیا را معرّفی می‌کند، به مسلمانان ارائه دهند. ما در بحث مربوط در مکاسب محرّمه این حدیث را شاهد گرفتیم بر اینکه شعر خواندن در مسجد کراهتی ندارد؛ چراکه پیامبر (ص) در مسجدالحرام در فنای کعبه از آن شخص خواستند که شعر بخواند.

شعری حکیمانه دربارهٔ دنیا

سپس آن شخص این شعر قسّ بن ساعده را خدمت حضرت خواند:

فِی الْأَوَّلِینَ الذَّاهِبِینَ

مِنَ الْقُرُونِ لَنَا بَصَائِرُ

در گذشتگان و تمام نسل‌هایی که رفتند، بصیرت‌هایی برای ماست.

لَمَّا رَأَیْتُ مَوَارِداً

لِلْمَوْتِ لَیْسَ لَهَا مَصَادِرُ

وقتی دیدم کسانی که به‌سوی مرگ رفته‌اند، برگشتی نداشته‌اند.

وَ رَأَیْتُ قَوْمِی نَحْوَهَا

تَمْضِی الْأَکَابِرُ وَ الْأَصَاغِرُ

و دیدم قوم من، کوچک و بزرگ به‌سوی مرگ می‌روند.

لَا یَرْجِعُ الْمَاضِی إِلَیَّ‏

وَ لَا مِنَ الْبَاقِینَ غَابِرٌ

نه آن کسانی که رفته‌اند، برمی‌گردند و نه باز‌ماندگان باقی می‌مانند.

أَیْقَنْتُ أَنِّی لَا مَحَالَهَ

حَیْثُ صَارَ الْقَوْمُ صَائِرٌ

وقتی این‌ها را دیدم، یقین کردم من هم به همان جایی خواهم رفت که آن‌ها رفتند و برنگشتند.

حضرت دربارۀ قسّ که ظاهراً غیر از حکیم بودن مقام دیگری نداشته است، فرمودند: «رَحِمَ اللَّهُ قُسّاً یُحْشَرُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ أُمَّهً وَحْدَهُ»؛ خدا قسّ را رحمت کند، او در روز قیامت به‌تنهایى ‌مانند یک امّت محشور مى‏شود. این تعبیر به این معناست که یک نفر به اندازۀ یک جمعیّت ارزشمند است و این نشان می‌دهد قسّ انسان بسیار مهمّی بوده که حضرت این‌گونه به او عنایت داشتند.

اهمّیّت شعر و هنر حلال در تربیت نفوس

به این نکته نیز باید توجّه کرد که این روایت نشان‌دهندۀ اهمّیّت شعر است؛ چنان‌که در روایت دیگری آمده است:

إِنَّ مِنَ الشِّعْرِ لَحِکْمَهً وَ إِنَّ مِنَ الْبَیَانِ لَسِحْراً؛

به‌راستی‌که بعضی شعر‌ها حکمت است و برخى بیان‌ها سحر است.

شعر نمونه‌ای از هنر حلال است که می‌تواند اثرات مفیدی داشته باشد. با‌اینکه در قرآن کریم آمده است:

وَ الشُّعَراءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ؛

و شاعران را گمراهان پیروى مى‏کنند.

و حتّی درمورد خود پیامبر (ص) آمده است:

وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما یَنْبَغی‏ لَهُ؛

و به او شعر نیاموختیم و در خور وى نیست.

یعنی اصلاً سزاوار نبود که حضرت شعر بگویند، امّا در‌عین‌حال مانع شعر گفتن و شعر خواندن دیگران نمی‌شدند، بلکه حتّی به انشاء و انشاد شعر حَسن و نیکو توصیه نیز می‌فرمودند؛ شعری که موجب تربیت نفوس و بیان فضایل اولیای الهی است.

خداوند متعال همۀ ما را بصیر به دنیا و آخرت و وظایفمان قرار دهد.

و السلام علیکم و رحمه اللّه و برکاته