پايگاه اطّلاع رساني مؤسّسه علمي، پژوهشي، فرهنگي پرتو ثقلين | qommpth.ir
     
 
فارسي | العربيه | اردو 
 
   
  •  
  • 6 مرداد 1400
  • 2021 Jul 28
 
 
   ویژه ها




 
   اوقات شرعي
 
   آمار پایگاه
امروز: 880
دیروز: 1016
ماه جاری: 7935
امسال: 267483
کل: 3578999
 
**به پایگاه اطّلاع رسانی مؤسّسه علمي، پژوهشي، فرهنگي پرتو ثقلين (پایگاه انعکاس و انتشار کامل اخبار و آثار حضرت آيت الله سيّد محمّد رضا مدرّسي طباطبايي يزدي دامت برکاته) خوش آمدید.**    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ     
تاریخ انتشار: 24/12/1396 - 15:56
کد خبر: 273 تعداد بازدید: 524 تعداد نظرات کاربران: 0  

  نوشته حاضر که به قلم حضرت آیت الله سیّد جواد مدرّسی طباطبایی یزدی(قدّس سرّه) می باشد، شامل دو بخش است. در بخش اوّل، نوروز از لحاظ ريشه‏ تاريخى به طور اختصار مورد بحث قرار مى‏گيرد و در بخش دوّم، به بررسى حكم شرعى آن پرداخته مى‏شود.

بسم الله الرحمن الرحیم

شب‌فروز در نوروز

بررسی اجمالی نوروز در تاریخ و اسلام

  مقدّمه 

تا آن‏جا كه مى‏دانيم اغلب بلكه همه‏ى اقوام و ملل براى برخى از روزهاى سال به مناسبت‏هاى مختلف احترام و اعتبار خاصّى قائلند كه ناشى از ريشه‏هاى قومى و مذهبى و غيره مى‏باشد.

ايرانيان باستان نيز كه مذهب و سنّت‏هاى خاصى داشتند، بعضى از روزها نزد آنان از اهميّت و ارزش ويژه‏اى برخوردار بود، كه معروف‏ترين و مهم‏ترين آن‏ها نوروز و سپس مهرگان و جشن سده و گاهنبارها مى‌‏باشد.

يا آن‏كه بسيارى از سنّت‏هاى قومى و مذهبى ايرانيان به دنبال هدايت يافتن آن‏ها به دين مبين اسلام از بين رفت و جاى آن را سنّت‏هاى اسلامى گرفت، لكن عيد نوروز كم و بيش در ميان آن‏ها باقى ماند، كه البته علل سياسى در آن بى تأثير نبوده است.

اكنون اين سؤال مطرح است كه آيا اسلام، عيد نوروز را به رسميّت شناخته و بر آن مهر تأييد زده، و يا آن را مردود شمرده است؟ (1)

تذكر اين نكته لازم است كه شناخت ريشه و سير تاريخى نوروز، در استنباط حكم شرعى آن (تعيين روز) دخالت دارد و كسانى‌كه بدون توجّه به سابقه‌ی تاريخى آن، اظهارنظر مى‏كنند دچار اشتباه مى‏شوند.

از اين جهت نوشته‏ى حاضر شامل دو بخش است، در بخش اوّل، نوروز از لحاظ ريشه‏ى تاريخى به طور اختصار مورد بحث قرار مى‏گيرد و در بخش دوم، به بررسى حكم شرعى آن پرداخته مى‏شود.

  سابقه‏‌ى تاريخى نوروز 

روشن شدن اين موضوع نياز به بحث و تتبّع وسيعى دارد كه اين مختصر را نمى‏گنجد، در اين زمينه تحقيقات ارزنده‏اى توسط دانشمندان گذشته و حال انجام گرفته كه طالبين مى‏توانند به آن‏ها مراجعه كنند. از آن جمله علّامه‏ى مجلسى در بحارالانوار در كتاب السماء و العالم (2) به تفصيل در اين باره سخن گفته و بررسى محقّقانه‏اى انجام داده است.

اكنون ما به بيان فهرستى از تاريخ پيدايش و تحول نوروز از زبان صاحب نظران و مدارك معتبر اكتفا مى‏كنيم.

شاعر بزرگْ عنصرى مى‏گويد:

نوروز بزرگ آمد و آرايش عالم‏      ميراث به نزديك ملوك عجم از جم‏

و شاعر باستانى، فردوسى درباره‏ى نوروز به ياد جمشيد مى‏گويد:

چنين روز فرخ از آن روزگار      بمانده از آن خسروان يادگار

رودكى گويد:

چون سپرم(3) نه ميان بزم به نوروز        در مه بهمن بتاز و جان عدو سوز

ابوريحان بيرونى در كتاب بزرگ خود يعنى قانون مسعودى درباره‏ى نوروز مطالبى دارد كه ترجمه‏ى آن تقريباً چنين است:(4)

«نوروز يا روز نو، اوّل سال پارسيان مى‏باشد و آن طولانى‏ترين روزهاى سال است و از جمشيد به يادگار مانده و اين انتخاب به دو علّت است:

اوّل: علّت طبيعى، چون شناخت آن به واسطه‏ى درازى سايه در ظهر، بر همه آسان است و محتاج به هيئت و رصد نمى‏باشد، و از اين جهت بر اعتدالى ترجيح دارد.

علّت دوم: گويند جمشيد امروز به جنگ رفت و روز پنجم با فتح و پيروزى بازگشت و اين روز را نوروز بزرگ خوانند و آب پاشيدن به يك‏ديگر را سنّت قرار دادند.(5) چون به عقيده‏ى ايشان اسم روز پنجم (اسفند دارمذ) همان اسم ملك موكّل آب است.(6)

تاريخ مروج‏ الذّهب مى‏نويسد: «فارسيان در هر 120 سال يك ماه به جهت كبيسه اضافه مى‏كردند و كراهت داشتند از اين كه هر چهار سال يك روز اضافه كنند تا روزهاى سعد و نحس آن‏ها به هم نخورد و نوروز هم به وسط روز منتقل نشود.(7)

چه آن‏كه انتقال خورشيد به برج حمل گاهى در وسط روز است.

در لغت نامه‏ى دهخدا و معين مى‏نويسد: «گشتاسب بفرمود تا كبيسه كردند و فروردين آن روز آفتاب به اوّل سرطان گرفت (تير ماه)، و جشن كرد، و گفت اين روز را نگاه داريد و نوروز كنيد كه سرطان طالع عمل است.»

و بعضى گفته‏اند اوّل كسى كه رسم عيدى به نوروز و مهرگان داد، فريدون بود، در بعضى تقاويم معمولى ديدم كه روز چهارم مرداد مصادف فروردين فُرس و نوروز عامّه معرفى شده است.

تذكر اين نكته لازم است كه سال فُرس قديم دوازده ماه (به استثناى سال كبيسه كه خواهد آمد) و هر روزى را اسمى بود، هر وقت اوّل سال بود ماه اوّل را فروردين و روز اوّل را نوروز مى‏خواندند، و نام آن هرمز يا به عربى هرمذ بود. بيرونى، راجع به كبيسه در كتاب سابق ‏الذكر مى‏نويسد: از زمان زرتشت كبيسه‏ى ايرانى 120 سال يك ماه بود، به دلايل مراسم مذهبى خاصّى كه ياد مى‏كند، كبيسه‏ى اوّل روز دوم فروردين و كبيسه‏ى دوم روز دوم ارديبهشت. و تا آبان ماه اين جريان ادامه داشت و دانشمندانى براى اين كار وجود داشت، سپس به عهده‏ى تعويق ماند.(8)

لغت نامه‏ى مذكور اضافه مى‏كند (مرحوم علّامه مجلسى همين مطالب را با مزاياى بيشترى در جلد 59 بحار ذكر كرده است): در دوره‏ى ساسانيان (كه هنگام ظهور اسلام بود) موسم اين جشن با گردش سال تغيير مى‏كرد و در آغاز فروردين هر سال نبود(9)، بلكه مانند عيد فطر و اضحى‏ در گردش بود، مبدأ جلوس يزدگرد، واپسين شاه ساسانى كه روز نوروز بود (و همه‏ى ساسانيان روز نوروز تاج‏گذارى مى‏كردند) مصادف شانزدهم حزيران، تقريباً اوايل تابستان بود. پس از آن هر چهار سال يك روز اين جشن عقب‏تر ماند به واسطه‏ى عدم اجراى كبيسه و در حدود 392 هجرى قمرى جشن به اوّل حمل رسيد، و در سال 467، نوروز به بيست و سوم برج حوت افتاد؛ 17 روز مانده به پايان زمستان.(10) (يا به نقل ديگر نوروز در سال 471 مصادف بود با 19 روز از زمستان باقى‏مانده).

در اين وقت به دستور جلال‏الدين ملك شاه سلجوقى علماى نجوم از آن جمله حكيم عمر خيّام سال را اوّل بهار، مقارن تحويل آفتاب به برج حمل قرار دادند و به نوروز جلالى مشهور شد و به واسطه‏ى حسن انتخاب و دقت از همان روزها سال جلالى تاريخ رسمى شد.

سعدى مى‏گويد:

اوّل ارديبهشت ماه جلالى     ‏ بلبل گوينده بر منابر قضبان‏

و نيز مى‏گويد:

هزار سال جلالى بقاى عمر تو باد           شهور آن همه ارديبهشت و فروردين‏

ناصر خسرو گويد:

نوروز به از مهرگان گرچه دو روزانند اعتدالى‏

سيّد حسن تقى زاده در كتاب خود در اين موضوع به نام گاه‏شمارى مى‏گويد: جشن نوروز تا اين اواخر تنها نشانه‏اى بود كه از بقاياى حساب زمان با سال و ماه شمارى ايران قديم بود، (آن هم فقط در لفظ نوروز نه موقع سال و نه ساير خصائص سال قديم ايرانى).

در مقدمه‏ى ظفرنامه‏ى شرف الدين على يزدى كه به تاريخ جهانگيرى مشهور است در ضمن احوال غازان خان گويد:

در عهد او، تاريخ خانى در سنه‏ى 701 موافق پارس ئيل وضع كردند. و در كتاب گاه‏شمارى(11) در اين واقعه اشعارى نقل مى‏كند:

دگر آن‏كه چون كه شاهى در ايران يكى است‏       به ديوان تواريخ يك رويه نيست‏

تا آن‏جا كه مى‏گويد:

گروهى از اسكندرى دم زند      گروهى حساب از جلالى كند

من اين جمله تاريخ‏ها بفكنم‏      يكى سازم و نام خانى كنم‏

سر سال نوروز و فصل بهار      ز هجرى شده هفتصد و يك شمار

نام تاريخِ خانى هم تا به امروز در تقاويم سنّتى موجود است در تقويم حبيب‏اللَّه نجومى (سال 1343) مى‏نويسد: روز اوّل سال مطابق 24 آبان فُرسى 1333 يزدجردى و هشتم ماه تركى ناقصه غازانيه.

اين بود جريان گذشته‎‏ى نوروز تا ظهور تاريخ جلالى (يا ملكى يا سلطانى) و تا امروز.

  نوروز در عصر خلفا 

در زمان پيامبر صلى الله عليه وآله چندان نامى از نوروز در جوامع روايى و كتب تاريخى نديدم جز آن‏چه آلوسى در بلوغ‏ الارب نقل كرده كه بعداً درباره‏ى آن بحث خواهد شد و همچنين در زمان خلفاى سه‏گانه. امّا در زمان حضرت على ‏عليه السلام روايتى نقل شده است كه نوروز را بر حضرت عرضه كردند. (چنان‌كه خواهد آمد).

چون يكى از مراسم عيد نوروز بلكه مهرجان، اهداى هدايا به پادشاهان و حكّام بود، معاويه آن را رواج داد و سپس عمر بن عبدالعزيز اين رسم را منسوخ كرد و باز يزيد ثانى (يزيد بن عبدالملك مروان) آن را برقرار ساخت.(12)

در زمان بنى‏ عبّاس علاوه بر اين‌جهت، منظور سياسى نيز در كار بود، چون طرفداران آن‏ها ايرانى و وزراى هارون (برامكه) نيز ايرانى و از تبار موبدان آتشكده بلخ و طرفدار نوروز و مهرگان بودند. در برخى از روايات آمده است كه منصور بر حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام فشار آورد، تا در روز نوروز به عنوان عيد جلوس داشته باشند.(13) همين‏طور خلفاى بعدى كه طرفداران آن‏ها ترك‏ها بودند.(14)

همچنان كه گفته شد، نوروز قبل از اسلام و مدّتى بعد از ظهور اسلام در گردش بود تا زمان متوكّل عبّاسى كه علماى وقت، كبيسه را انجام دادند، تاريخ طبرى مى‏نويسد: متوكّل نوروز را 28 (اردى‏بهشت) مطابق 17 حزيران قرار داد.

بخترى طائى گويد:

ان يوم النيروز عاد الى العهـ      د الذى كان سنه اردشير

انت حولته الى الاو      لى و قد كان حائراً يستدير

فافتتحت الخراج فيه فللا      مة فيه مرفق مذكور(15)

كامل ابن اثير (16) نيز مطلب را به همين صورت بيان كرده است با تبديل لفظ «اردى و هشت» به «ارديبهشت» و بيرونى در آثار الباقية (17) گويد: معتضد عبّاسى عمل كبيسه را تكميل كرد.

على بن يحيى منجّم در اين‏باره مى‏گويد:

«اِسْعَدْ بِنوروزِكَ جَمَعْتَ الشُّكْرَ فيهِ اِلَى الثَّوابِ قَدَّمْتَ فى‏ تَأْخيرِهِ ما آخِروهُ مِنَ الصَّوابِ» (18)

و نيز مى‏گويد:

يوم نيروزك يوم واحد لايتأخر        فى حزيران يوافى ابداً احد عشر (19)

كه موافق اوايل تابستان است.

هنوز هم نوروز معتضدى در مقابل نوروز جلالى در تقاويم سنّتى ما موجود است، البته آرزوى شاعر در ابدى بودن نوروز معتضدى (11 حزيران) برآورده نشد و باز كبيسه تا زمان ملك شاه به عهده‏ى تعطيل ماند به شرحى كه گذشت.

اين بود مختصرى از سيرِ تحوّل نوروز از اهل فن و تاريخ كه همه‏ى آن‏ها از مشهورات و مقبولات است و كسانى كه مايل به اطلاعات بيشترى در اين زمينه باشند مى‏توانند به كتاب‏هاى مفصل‏ترى كه درباره‏ى اين موضوع بحث كرده است مراجعه كنند. (20)

  قسمت دوم، نوروز در منابع اسلامى  ‏

  1. كتب اهل سنّت‏ 

در جوامع اخبار و احاديث عامّه، مطالبِ قابل توجّهى درباره اين موضوع نيامده است، جز چند مورد كه به برخى از آن‏ها اشاره مى‏شود:

«آلوسى» در بلوغ الارب نقل مى‏كند كه انصار، عيد نوروز و مهرجان را بر حضرت رسول ‏صلى الله عليه و آله عرضه كردند. حضرت فرمودند: خداوند متعال بهتر از آن را (فطر و اضحى‏) به من داده است. اين مضمون به روايت ديگرى نيز نقل شده است و روايت مناقب (21) هم كه از حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام نقل مى‏كند، مؤيّد آن است.

همچنين قاموس در ذيل كلمه‏ى نوروز نقل مى‏كند كه براى حضرت على‏ عليه السلام حلوا آوردند، «فَسْئَلْ عَنْهُ فَقالوا لِلنَّيْروزِ» (22)، فرمود: هر روز نوروز باد و در مهرگان چنين كردند فرمود: هر روز مهرگان باد. (23)

قريب به اين حديث روايتى است كه خطيب در تاريخ بغداد (24) در احوال ابوحنيفه مسنداً نقل مى‏كند و اضافه مى‏نمايد كه شخصى كه حلوا را به حضرت تقديم كرد، جد ابوحنيفه نعمان بن مرزبان پدر ثابت بود. (25)

ولى اين روايت مرسله هيچ دلالتى بر مشروعيّت عيد نوروز در اسلام ندارد بلكه شايد مُشعِر به عدم مشروعيّت آن باشد زيرا حضرت اظهار بى‏اطّلاعى مى‏كنند، در حالى‏كه اگر واقعاً از اعياد اسلامى به شمار مى‏رفت حضرت سزاوارترين شخص به آگاهى از آن بود.

نظير اين روايت نيز در دعائم الاسلام ذكر شده است:

«فقال ما هذا؟ قالوا يوم نيروز. قال‏عليه السلام: «فَنَوْرِزوا اِنْ قَدَرْتُم كُلَّ يَوْمٍ»(26) يعنى: اگر نوروز به حلوا هديّه كردن است، هر روز حلوا هديه كنيد. و اين از مكارم حُسنىٰ‏ است كه انسان بدون جهت نسبت به آداب و رسوم غير مضرّه‏ى اقوام و ملل بى‏اعتنايى نكند، چنان‌كه از بعض روايات، اِشعار به اين معنى را مى‏توان استفاده نمود.

امّا از نظر فتوا، كسى از علماى اهل سنّت كه قائل به مشروعيّت عيد نوروز باشد، تا به حال سراغ نداريم. (27)

  2. منابع شيعه 

1. روايت مناقب ابن شهر آشوب:

«حُكِيَ أَنَّ الْمَنْصُورَ تَقَدَّمَ إِلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عليهما السلام بِالْجُلُوسِ لِلتَّهْنِيَةِ فِي يَوْمِ النَّيْرُوزِ وَ قَبْضِ مَا يُحْمَلُ إِلَيْهِ فَقَالَ ‏عليه السلام: إِنِّي قَدْ فَتَّشْتُ الْأَخْبَارَ عَنْ جَدِّي رَسُولِ اللَّهِ ‏صلى الله عليه وآله فَلَمْ أَجِدْ لِهَذَا الْعِيدِ خَبَراً وَ إِنَّهُ سُنَّةٌ لِلْفُرْسِ وَ مَحَاهَا الْإِسْلَامُ وَ مَعَاذَ اللَّهِ أَنْ نُحْيِيَ مَا مَحَاهُ الْإِسْلَامُ فَقَالَ الْمَنْصُورُ إِنَّمَا نَفْعَلُ هَذَا سِيَاسَةً لِلْجُنْدِ فَسَأَلْتُكَ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ إِلَّا جَلَسْتَ فَجَلَس، الحديث.» (28)

مرحوم علّامه‏ى مجلسى اين روايت را حمل بر تقيّه مى‏كند، ولكن هيچ‌وجهى براى چنين حملى وجود ندارد؛ چون بنى عبّاس به تمام معنا طرفدار نوروز بودند، و متن حديث، خود شاهد اين مدّعاست مگر مقصود اين باشد كه حضرت براى فرار از كمك به ظالمين حكم ثابتى را از اسلام از روى تقيّه نفى كردند ولى اين احتمال با توجّه به لحن شديد روايت، بعيد به نظر مى‏رسد.

2. روايات مُعلّى بن خُنَيس:

روايات متعددى از معلّى بن خنيس در زمينه‏ى نوروز نقل شده است، لكن محتمل است همه‏ى آن‏ها در اصل يك روايت بوده كه معلّى يا كسانى كه از وى نقل كرده‏اند، تقطيع نموده‏اند.

الف. روايت مصباح المتهجد:

«رَوَى الْمُعَلَّى بْنُ الْخُنَيْسِ عَنْ مَوْلَانَا الصَّادِقِ علیه السلام فِي يَوْمِ النَّيْرُوزِ قَالَ إِذَا كَانَ يَوْمُ النَّيْرُوزِ فَاغْتَسِلْ وَ الْبَسْ أَنْظَفَ ثِيَابِكَ وَ تَطَيَّبْ بِأَطْيَبِ طِيبِكَ وَ تَكُونُ صَائِماً ذلِكَ الْيَوْمَ فَاِذا صَلَّيْتَ النَّوافِلَ و الظُّهرَ وَ الْعَصْرَ ... وَ تَسْجُدَ بَعْدَ فِراغِكَ مِنَ الرَّكَعاتِ سَجْدَةَ الشُّكْرِ وَ تَدْعوا فيها بِهذا الدُّعاءِ ... وَ بارِكْ لَنا فى يَوْمِنا هذَا الَّذى فَضَّلْتَهُ وَ كَرَّمْتَهُ وَ عَظَّمْتَ خَطَرَهُ...» (29)

اين روايت مورد استناد بسيارى از فقها براى استحباب غسل و روزه و نماز در روز نوروز مى‏باشد. صاحب وسائل آن را در سه مورد نقل مى‏كند.(30) و صاحب جواهر مى‏فرمايد: «كما عن المصباح و مختصره». ولكن هم در مصباح مخطوط و هم مطبوع، تصريح شده كه از ملحقات مصباح مى‏باشد و در نسخه‏هاى اصل نبوده است. ولى چون در مختصر مصباح موجود مى‏باشد، معلوم مى‏شود كه از ملحقات خود شيخ است، و لذا صاحب سرائر آن را از مختصر مصباح نقل مى‏كند.

مرحوم شيخ طوسى روايت معلّى را بدون سند ذكر مى‏كند، و در فهرست در مورد معلّى بن خنيس مى‏فرمايد:

«له كتاب اخبرنا به جماعة عن محمد بن على بن الحسين عن ابن وليه عن محمد بن الحسن الصفار عن احمد بن محمد عن ابيه عن صفوان عنه.»

سند شيخ به كتاب معلّى، معتبر است، ولكن روشن نيست كه شيخ آن را از كتاب خود معلّى نقل كرده باشد، و ممكن است با سند ديگرى از وى نقل كرده باشد كه براى ما مجهول است، ولى مرحوم مجلسى در زادالمعاد مى‏فرمايد:

«به اسانيد معتبره از معلّى بن خنيس كه از خواص حضرت صادق‏عليه السلام بوده است منقول است و سپس روايتى را نقل مى‏كند كه ذيل آن، مطابق حديثى است كه در مصباح آورده است.» (31)

ولى احتمال دارد در كتب معتبره‏ى اصحاب بوده كه از بين رفته مثل «مدينة العلم» صدوق رحمه الله كه به فرمايش شيخ، سه برابر من لايحضره الفقيه بوده، و «عيون الاحاديث» احمد بن الحسين بن احمد نيشابورى الخزاعى شاگرد سيّد مرتضى و شيخ طوسى رحمهم الله و غيره.

ب. روايت بحار

رأيت فى بعض الكتب المعتبرة: «روى فضل اللَّه بن على بن عبيداللَّه.. تولاه اللَّه الدارين بالحسنى عن ابى عبداللَّه جعفر بن محمد بن العباس الدوريستى، عن ابى محمد جعفر بن أَحْمَدَ بْنِ عَلِيٍّ الْمُونِسِيِّ الْقُمِّيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ بِلَالٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ يُوسُفَ عَنْ حَبِيبِ الْخَيْرِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ الصَّائِغِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍعليه السلام يَوْمَ النَّيْرُوزِ فَقَالَ‏ عليه السلام أَ تَعْرِفُ هَذَا الْيَوْمَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ هَذَا يَوْمٌ تُعَظِّمُهُ الْعَجَمُ وَ تَتَهَادَى فِيهِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقُ‏ عليه السلام وَ الْبَيْتِ الْعَتِيقِ الَّذِي بِمَكَّةَ مَا هَذَا إِلَّا لِأَمْرٍ قَدِيمٍ أُفَسِّرُهُ لَكَ حَتَّى تَفْهَمَهُ قُلْتُ يَا سَيِّدِي إِنَّ عِلْمَ هَذَا مِنْ عِنْدِكَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ يَعِيشَ أَمْوَاتِي وَ تَمُوتَ أَعْدَائِي فَقَالَ يَا مُعَلَّى إِنَّ يَوْمَ النَّيْرُوزِ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي أَخَذَ اللَّهُ فِيهِ مَوَاثِيقَ الْعِبَادِ أَنْ يَعْبُدُوهُ وَ لَا يُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ أَنْ يُؤْمِنُوا بِرُسُلِهِ وَ حُجَجِهِ وَ أَنْ يُؤْمِنُوا بِالْأَئِمَّةِعليهم السلام وَ هُوَ أَوَّلُ يَوْمٍ طَلَعَتْ فِيهِ الشَّمْسُ وَ هَبَّتْ بِهِ الرِّيَاحُ وَ خُلِقَتْ فِيهِ زَهْرَةُ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي اسْتَوَتْ فِيهِ سَفِينَةُ نُوحٍ ‏عليه السلام عَلَى الْجُودِيِّ وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي أَحْيَا اللَّهُ فِيهِ الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْياهُمْ وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي نَزَلَ فِيهِ جَبْرَئِيلُ عَلَى النَّبِيِ‏ صلى الله عليه وآله وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي حَمَلَ فِيهِ رَسُولُ اللَّهِ‏ صلى الله عليه وآله أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ‏عليه السلام عَلَى مَنْكِبِهِ حَتَّى رَمَى أَصْنَامَ قُرَيْشٍ مِنْ فَوْقِ الْبَيْتِ الْحَرَامِ فَهَشَمَهَا وَ كَذَلِكَ إِبْرَاهِيمُ ‏عليه السلام وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي أَمَرَ النَّبِيُ‏ صلى الله عليه وآله أَصْحَابَهُ أَنْ يُبَايِعُوا عَلِيّاً عليه السلام بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي وَجَّهَ النَّبِيُ‏ صلى الله عليه وآله عَلِيّاً عليه السلام إِلَى وَادِي الْجِنِّ يَأْخُذُ عَلَيْهِمُ الْبَيْعَةَ لَهُ وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي بُويِعَ لِأَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ‏ عليه السلام فِيهِ الْبَيْعَةَ الثَّانِيَةَ وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي ظَفِرَ فِيهِ بِأَهْلِ النَّهْرَوَانِ وَ قَتَلَ ذَا الثُّدَيَّةِ وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي يَظْهَرُ فِيهِ قَائِمُنَا وَ وُلَاةُ الْأَمْرِ وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي يَظْفَرُ فِيهِ قَائِمُنَا بِالدَّجَّالِ فَيَصْلِبُهُ عَلَى كُنَاسَةِ الْكُوفَةِ وَ مَا مِنْ يَوْمِ نَيْرُوزٍ إِلَّا وَ نَحْنُ نَتَوَقَّعُ فِيهِ الْفَرَجَ لِأَنَّهُ مِنْ أَيَّامِنَا وَ أَيَّامِ شِيعَتِنَا حَفِظَتْهُ الْعَجَمُ وَ ضَيَّعْتُمُوهُ أَنْتُم...»

و سپس معلّى از حضرت، اسماء ايّام فارسى را مى‏پرسد، و امام به تفصيل پاسخ مى‏دهند. (32)

ج«احمد بن فهد فى كتاب المهذّب، قال: حدثنى الْمَوْلَى السَّيِّدُ الْمُرْتَضَى الْعَلَّامَةُ بَهَاءُ الدِّينِ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ الْحَمِيدِ بِإِسْنَادِهِ إِلَى الْمُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ عَنِ الصَّادِقِ عليه السلام أَنَّ يَوْمَ النَّيْرُوزِ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي أَخَذَ فِيهِ النَّبِيُ‏ صلى الله عليه وآله لِأَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ‏ عليه السلام الْعَهْدَ بِغَدِيرِ خُمٍّ فَأَقَرُّوا لَهُ بِالْوَلَايَةِ فَطُوبَى لِمَنْ ثَبَتَ عَلَيْهَا وَ الْوَيْلُ لِمَنْ نَكَثَهَا وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي وَجَّهَ فِيهِ رَسُولُ اللَّهِ‏صلى الله عليه وآله عَلِيّاً عليه السلام إِلَى وَادِي الْجِنِّ فَأَخَذَ عَلَيْهِمُ الْعُهُودَ وَ الْمَوَاثِيقَ وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي ظَفِرَ فِيهِ بِأَهْلِ النَّهْرَوَانِ وَ قَتَلَ ذَا الثُّلايةِ (ذو الثديه ظ).» (33)

د. «مُهَذّبُ البارع: و عن المعلى ايضا قال: دخلت على ابى عبداللَّه‏ عليه السلام فى صبيحة يوم النيروز...» (34)

مضمون اين حديث قريب به روايت بحار است.

سند دو روايت اخير نيز تام نيست و مرسله مى‏باشد.

3. «عَنِ المُفَضَّلِ بن عُمَر عَنِ الصَّادِق ‏عليه السلام، قالَ لَهُ فى‏ خَبَرٍ طَويلٍ فى جُمْلَةِ كَلامِهِ ‏عليه السلام: فَأَوْحَى اللَّهُ اِلَيْهِ يا حِزْقيل، هذا يَومٌ شَريفٌ عَظيمٌ قَدْرُهُ عِنْدى‏، وَ قَدْ آلَيْتُ اَنْ لا يَسْأَلَنى‏ مُؤْمِنٌ فيهِ حاجَةً اِلّا قَضَيْتُها فى هذَا الْيَوْمِ، وَ هُوَ يَوْمُ نَيْروز...» (35)

اين روايت در مستدرك‏ الوسائل نقل شده است، ولكن ضعيف مى‏باشد.

و امّا از نظر مضمون، وقوع چنين حوادث عظيمه در نوروز بعيد به نظر مى‏رسد، و خواننده را به ترديد مى‏اندازد، مثل:

1. اخذ ميثاق از بندگان در عالم ذرّ.

2. اولين طلوع شمس و آفرينش سبزى در زمين.

3. آرام گرفتن كشتى نوح.

4. نصب حضرت على‏ عليه السلام به وصايت در غديرخم.

5. بيعت مردم با حضرت، بعد از عثمان.

6. روانه كردن على‏ عليه السلام توسط پيامبر صلى الله عليه وآله به وادى جن.

7. پيروزى حضرت بر خوارج نهروان و قتل ذى الثدية.

8. ظهور حضرت قائم عجّل اللَّه تعالى فرجه و ظهور ولاة امر (رجعت).

9. غلبه‏ى حضرت بر دجّال.

10. زنده شدن حزقيل و قوم او.

11. فروانداختن و شكستن بت‏ها توسط حضرت على‏ عليه السلام بر روى دوش پيامبر صلى الله عليه وآله و همچنين شكستن بت توسّط حضرت ابراهيم‏ عليه السلام.

از سوى ديگر حمزة بن الحسن الاصفهانى كه از متخصّصانِ فنّ و صاحب‏نظران است، در جدول كتاب خود به نام «سنى الملوك و الانبياء» مى‏نويسد: كه نوروز در سال دهم هجرت مصادف يكشنبه 17 محرم بوده است، نوروز هر سال را مطابق قمرى تعيين مى‏كند، و در بعضى سال‏ها مى‏گويد نوروز ندارد، يعقوبى مى‏نويسد: على ‏عليه السلام در روز سه‏شنبه 23 ذى‏الحجّه به خلافت ظاهرى رسيده و خورشيد در جوزاء (خرداد) 26 درجه و 40 دقيقه بود، و قتل عثمان در 18 ذى‏الحجّه، و باز يعقوبى مى‏نويسد: وفات پيامبر صلى الله عليه وآله دوم ربيع‏الاول و خورشيد در برج حمل بود، و بالطبع قضيه‏ى غديرخم مدت مديدى پيش از حمل بوده است و در كتاب تجارب السلف، قتل عثمان را در هشتم و به روايتى در دهم تعيين نموده است.

فاضل كامل، استاد ميرزا ابوالحسن شعرانى رحمه الله در ترجمه‏ى نفس المهموم فرمايد: مرحوم حاج نجم‏الدوله فلكى مشهور زمان قاجاريه و صاحب تقويم معمولى، روز عيد قربان دهم هجرى را اوّل حمل استخراج كرده و شعرانى مى‏فرمايد: «حساب زيجات بيش از يكى دو روز تفاوت نمى‏كند چون حساب زيج بر حسب حد اوسط است و العلم عنداللَّه و ليس لمن لايعلم حجة على من يعلم.»

به علاوه اگر عيد نوروز بدين درجه از اهميّت با آن همه فضايل و مناقب چنان‌كه در روايت آمده است بود، به صورت سيره‏ى مستمرّه ميان مسلمين و لا اقل شيعه درمى‏آمد، مانند فطر و غدير، در حالى كه چنين سيره‏اى با وجهه‏ى مذهبى، خصوصاً در ميان غيرايرانيان ثابت نيست.(36)

از سوى ديگر حديث معلّى بنا بر روايت دوم و سوم و چهارم شاذ است، و شخص ديگرى روايتى بدين مضمون نقل نكرده است، و چون ناظر به حكم واجب و الزامى نيست، لذا فتوا دادن به استناد آن مشكل است.(37)

4. روايت دعائم الاسلام:

«عَنْ اَميرِالمُؤْمِنين‏عليه السلام اَنَّهُ اُهْدِىَ اِلَيْهِ فالوذَج، فَقالَ: ما هذا؟ قالوا: يَوْمُ نَيْروز. قالَ: فَنورِزوا اِنْ قَدَرْتُمْ كُلَّ يَوْمٍ.» (38)

قبلاً درباره‏ى اين حديث بحث شد.

  امّا از نظر فتوا 

شيخ الطائفه، اوّل فقيهى است كه متعرض موضوع نوروز شده است، آن هم نه در كتب فقهى خود، و نه به صورت نقل از جوامع معتبر روائى نظير جوامع حسين بن سعيد و احمد بن محمد بن عيسى الاشعرى و بزنطى و غيره، بلكه در كتاب مصباح و به عنوان روى المعلّى.

و سپس ابن ادريس رحمه الله در سرائر درباره آن بحث فرموده و از آن پس به كتب فقهى راه يافته است.

بعضى از فقهاى معاصرين و غيره در كتب خود از نوروز ذكرى به ميان نياورده‏اند. مثلا در باب اغسال مسنونه (مستحبّه) زمانيه، با اين‌كه عدد آن را تا شانزده رسانده‏اند و قائل به تسامح در ادلّه سنن مى‏باشند ولكن از ذكر غسل نوروز چنان كه در روايت آمده خوددارى كرده‏اند. و يا در نزهة‌الناظر، يحيى بن سعيد، اغسال مسنونه را چهل و پنج غسل مى‏داند ولى از غسل نوروز ذكرى به ميان نمى‏آورد. (39)

همه آن‌چه گفته شد مربوط به مشروعيّت اصل نوروز بود‌.

  و امّا از حيث تعيين روز نوروز 

شيخ الطائفه كه راوى حديث معلّى در كتاب مصباح هست از تعيين روز، خوددارى فرموده است و صاحب سرائر به استناد گفته‏ى بعض اهل فن به نام «صولى»(40) دهم ايار تعيين مى‏فرمايد و بر شيخ از آن جهت كه روز را مشخص نكرده است اعتراض مى‏كند، و او يعنى صاحب سرائر اوّل فقيهى است كه متعرض تعيين نوروز شده است. ولكن از مطالب گذشته روشن شد كه اعتراض وى بى‏جاست، زيرا نوروزى كه در گردش است چنان‌كه گذشت، نمى‏توان آن را به ماه‏هاى عربى و يا رومى چنان كه توقّع ايشان است معيّن كرد و عجب آن كه اسمى از ماه‏هاى فارسى نمى‏برد، و شهيد اوّل ‏رحمه الله فرمايد:

نوروز اوّل سنه‏ى فُرس است، (و آن بنا به قول بعضى يا اوّل جدى (دى ماه) چنان كه گفته شده، مشهور بين فقهاى عجم اين قول است، يا اوّل برج حمل (فروردين) يا دهم ايار مى‏باشد.)

مرحوم كاشف الغطاء مطابق كلام شهيد رحمه الله فرموده است، صاحب حدائق‏ رحمه الله نيز در باب اغسال، اقوال زيادى را نقل نموده است.

اما اكثر فقهاى متأخّر و معاصر، نوروز را به دخول خورشيد به برج حمل (اوّل فروردين) تعيين فرموده‏اند. اين وجه نيز مانند وجه سابق دچار اشكال است، زيرا نه در روايت تعيين شده است و نه شهرتى در زمان ائمّه داشت، تا روايت منصرف به آن باشد، و آن‏ها كه قائل هستند، به حجّت خويش آگاه‏ترند، و ما بعد از مراجعه به كتب بزرگان فقها چون جواهر و بحار و غيره دليلى كه اثبات كننده‏ى مدّعاى آن‏ها باشد نيافتيم، البته تاريخ يعقوبى (متوفى 292) درباره‏ى اخبار فارسيان مى‏نويسد:

«و رأس سنتهم يوم النيروز و هو اوّل يوم من فروردين و يكون ذلك فى نيسان و آذار (و به نظرم نيسان و ايار باشد) و قد مرت الشمس فى حمل»(41) و حال آن كه 25 فروردين جلالى مطابق اوّل نيسان رومى است.

  خلاصه 

با وجود تضارب روايات و عدم توجّه قدما و كدورت متن و عدم صحت سند، فتواى به مشروعيت نوروز و تعيين روز آن مشكل است.

راهى كه باقى مى‏ماند تمسّك به ادلّه‏ى تسامح در ادلّه‏ى سنن است، ولكن تعيين روز، گفتار بعض فقها است نه مضمون روايت، و ادلّه‏ى مذكور شامل كلام فقها نمى‏شود.(42)

بنابراين نهايت كلامى كه مى‏توان گفت سخن ابن فهد در مهذّب البارع است، كه:

«اَنَّ يَوْمَ النَّيْروزِ يَوْمَ عَظيمِ الشَّأْنِ وَ تَعْيينَهِ فى‏ اَيَّامِ السَّنَةِ مُشْكِلٌ»(43)

«و الحمد للَّه رب العالمين.»

-------------------------------------------------
پی‌نوشت

1) البته بقيه سنت‏هاى مذكور نيازى به بحث ندارد چون بى اعتبارى آن‏ها در اسلام روشن است.

2) جلد 14 طبع قديم و جلد 59 و 56 طبع جديد، ص 91 - 143.

3) به معنى اسپرغم، هر گياه خوش بو، ريحان.

4) جلد اوّل، ص 261.

5) در بعضى اخبار ما سنت آب پاشيدن را بدين نحو بيان كرده است: خداوند متعال پيغمبرى از بنى‏اسرائيل را دستور داد آب بر مردگان بپاشند كه خداوند متعال در قرآن ياد كرده، «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِن دِيَرِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ» الآية» و پس از آب پاشيدن زنده شدند.

6) همان طور كه تير مطابق مهر ماه جلالى است. يعنى ستاره باران، و آبان به معناى آب‏ها و هنگام آب است.

7) ج 1، ص 200، متوفى 346.

8) و اين شبيه «نسئى» است در ماه‏هاى عربى، و خداوند مى‏فرمايد: «انما النسئى زيادة فى الكفر» و باز مى‏فرمايد: «إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا».

9) مؤلف، سال را مانند حال حاضر از اعتدال ربيعى شروع كرده و نام آن را به اسم فروردين ياد مى‏كند مانند طبرى و ابن اثير.

10) بيست و سوم حوت غلط است. و ظاهراً بايد سيزده باشد.

11) ص 297.

12) تاريخ يعقوبى، جلد 2، ص 306 و 313.

13) مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 318.

14) كردهاى يزيدى نيز نوروز يكى از اعياد رسمى آن‏ها مى‏باشد.

15) نوروز بازگشت به همان وضعى كه اردشير مرسوم نموده بود، تو آن را برگرداندى به صورت اوّل در حالى كه در چرخش بود و دور مى‏زد، در اين روز خراج را آغاز نمودى و در اين كار براى رعايا اسباب راحتى شد كه زبان‏زد است، طبرى فقط بيت اوّل و بيرونى همه را آورده است.

16) ج 7، ص 89، بيروت 1385 ه.

17) ص 33.

18) خجسته باد نوروز تو، سپاس و ثواب را به هم گردآوردى، با مؤخر نمودن نوروز آن چه را كه از درستى دور نگه داشته بودند، بدان نزديك نمودى».

19) نوروز تو روزى است مشخّص كه تأخير بر نمى‏دارد، در حالى‏كه دائماً با يازده حزيران موافق است.

20) بحار، جلد 56، ص 91 ؛ لغت نامه‏ى دهخدا و دكتر معين؛ آثار الباقيه؛ گاه شمارى.

21) بعداً خواهد آمد.

22) حضرت پرسش نمود كه اين چيست؟ در جواب گفتند: به مناسبت نوروز است.

23) فى القاموس: «قدم الى علىّ شى‏ء من الحلاوى فسئل عنه فقالوا للنيروز فقال نيروزنا كل يوم و فى المهرجان قال مهرجونا كل يوم قال فى تاج العروس عند قوله نيروزنا: فيه استعمال الفعل من الالفاظ الاعجمية و هو من قوة الفصاحة و فى تاريخ بغداد قال‏عليه السلام نوروزنا كل يوم.

24) جلد 13، ص 6 - 325.

25) حلواى مذكور همان فالوذج مى‏باشد كه عبارت است از طبخ آرد گندم يا آرد برنج با روغن و شكر و در اصطلاح اهل يزد آن را «ترحلوا» مى‏گويند و مترفين و خلفا در آن، روغن پسته و عسل و شكر «طبرزد» به كار مى‏برند، البته مخفى نماند كه روايت شده كه حضرت على‏عليه السلام هرگز حلوا ميل نفرمود و مى‏فرمود: حبيبم رسول خداصلى الله عليه وآله ميل نفرمود من هم نمى‏خورم ولى در احياءالعلوم است كه عثمان، فالوذجى به پيامبر هديه كرد و حضرت ميل فرمود.

26) حضرت فرمود: اين چيست؟ عرض كردند: روز نوروز است. فرمود: اگر مى‏توانيد هر روز را نوروز كنيد.

27) مگر آن چه كه آلوسى در كتاب بلوغ الارب نقل مى‏كند.

28) نقل شده كه منصور به حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام پيشنهاد كرد كه نوروز را براى شادباش جلوس نمايند و آن چه به عنوان هديه آورده مى‏شود بگيرند، حضرت ‏عليه السلام در جواب فرمودند: من در ميان اخبار جدم رسول اللَّه‏ صلى الله عليه وآله جستجو نمودم و براى اين عيد خبرى نيافتم، همانا اين سنّت پارسيان است و اسلام آن را محو نموده است، معاذ اللَّه كه آن چه كه اسلام آن را محو نموده است، احيا نماييم. منصور گفت: همانا ما اين كار را جهت اداره و سياست لشكر انجام مى‏دهيم، به خداى بزرگ از تو مى‏خواهم كه حتماً جلوس داشته باشى، در نتيجه حضرت جلوس فرمود.(مناقب، جلد 4، ص 318).

29) معلى بن خنيس از امام صادق ‏عليه السلام درباره‏ى نوروز نقل مى‏كند كه فرمود: هرگاه نوروز بود غسل نما و نظيف‏ترين لباس‏هايت را بپوش و به خوش‏بوترين چيزهايت خود را خوش‏بو نما و در آن روز، روزه باش، پس آنگاه كه نوافل نماز ظهر و عصر را بجا آوردى... سجده‏ى شكر مى‏كنى بعد از فراغ از ركعات، اين دعا را مى‏خوانى.... و مبارك گردان بر ما در اين روزى كه آن را برتر داشته و گرامى نمودى و ارزش والايى به آن دادى. (حاشيه‏ى صفحه‏ى آخر مصباح، تصحيح اسماعيل انصارى زنجانى).

30) جلد 2، ص 96 و جلد 5، ص 288 و جلد 7، ص 346.

31) ظاهر كلام مرحوم مجلسى اين است كه تمام روايت به اسانيد معتبره روايت شده است، ولكن در بحار كه كتاب روايى مبسوط مى‏باشد، حديث مصباح را تنها از كتاب مصباح نقل مى‏كند و بعد روايت دوم و سوم و چهارم را همان طور كه در رساله‏ى حاضر آمده نقل مى‏كند، يعنى اوّل را از بعض كتب معتبره و دوم و سوم را از مهذّب البارع.

32) معلى بن خنيس مى‏گويد: بر امام جعفر صادق ‏عليه السلام در نوروز وارد شدم، فرمود: اين روزها را مى‏شناسى؟ عرض كردم: قربانت گردم اين روزى است كه عجم آن را بزرگ مى‏شمرده و به يك‏ديگر هديه مى‏دهند، حضرت فرمود: قسم به بيت عتيق كه در مكه است اين نيست مگر به جهت امرى قديم كه براى تو تفسير مى‏كنم... همانا روزى است كه خداوند بندگان را گرفت و آن اوّل روزى است كه خورشيد در آن طلوع نمود و بادها به آن (در آن) وزيدن گرفت... و آن روزى است كه كشتى نوح‏عليه السلام بر جودى قرار گرفت، و آن روزى است كه خداوند زنده نمود كسانى كه خارج شدند از خانه‏هايشان... و آن روزى است كه امر فرمود پيامبر صلى الله عليه و آله اصحابش را كه با على‏عليه السلام به عنوان امارت مؤمنين بيعت كنند. و هيچ روز نوروز نيست مگر اين كه در آن روز توقع فرج داريم، به جهت اين كه نوروز از روزهاى ما و روزهاى شيعه‏ى ما است، عجم آن را حفظ نمود و شما آن را تضييع نموديد...بحار، جلد 56، ص 91.

33) معلى از حضرت صادق‏عليه السلام نقل مى‏كند: همانا نوروز روزى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله عهد و پيمان‏ها را براى اميرالمؤمنين ‏عليه السلام گرفت، و آن روزى است كه حضرت بر اهل نهروان پيروز و ذوالثديه كشته شد، (وسائل الشيعه، ج 5، ص 288، روايت 2).

34) وسائل الشيعه، ج 5، ص 289. روايت.

35) مفضل بن عمر مى‏گويد: امام صادق‏ عليه السلام در خبرى طولانى در ضمن كلامشان چنين فرمودند: پس خداوند به او وحى فرمود يا حزقيل، اين روز شريف و باارزش بزرگى است نزد من، و به تحقيق قسم خورده‏ام كه كسى در اين روز حاجتى را از من طلب نمى‏كند مگر آن كه برآورده مى‏سازم و آن روز نوروز مى‏باشد...مستدرك الوسائل، ج 1، ص 471.

36) چنان كه دانشمند جليل القدر مرحوم محمد رضا مظفر در اصول الفقه در بحث حجيت سيرة به وهن سيره در نوروز تصريح مى‏كند.

37) خصوصاً با توجّه به اينكه از شعائر مجوس است.

38) از اميرالمؤمنين‏ عليه السلام روايت شده كه خدمت حضرت پالوده‏اى اهدا شد. فرمود: اين چيست؟ گفتند: روز نوروز است. فرمود: پس هر روز را نوروز كنيد اگر مى‏توانيد. جلد 2، ص 471.

39) ص 14.

40) ممكن است مراد از صولى، ابراهيم بن عباس الصولى و يا محمد بن يحيى ابن العباس الصولى باشد.

41) اوّل سال پارسيان نوروز مى‏باشد و آن اولين روز فروردين است كه در نيسان و آذار واقع مى‏شود در حالى كه خورشيد از برج حمل گذشته است. جلد1، ص 174.

42) از جهت ديگر عيد نوروز از شعائر مجوس و محتمل الحرمة است و ادلّه‏ى تسامح در سنن چنان كه بعضى گفته‏اند از چنين موردى منصرف است.

43) نوروز روزى عظيم الشأن است و تعيين آن در روزهاى سال مشكل مى‏باشد.

Share
   لطفاً دیدگاه خود را بنویسید:
*نام:
ایمیل:
*نظر:
 
   نظرات کاربران:
رنگ زمينه:
         
سايز قلم: سرعت:
جهت حرکت: تنظيم حرکت:    
   حدیث هفته
حقوق رعیّت بر زمامدار
هريك از تهى‌دستان را بر زمامدار، حقّى است به‌ اندازه‌اى كه زندگى‌اش را سامان دهد و زمامدار، چنان كه بايد، از عهده آنچه خداوند بر او واجب كرده، برنيايد، جز با كوشش و يارى جُستن از خداوند و آماده كردن خويش بر همراهى حق و پايدارى در انجام دادن آنچه بر او آسان باشد يا دشوار.
نهج البلاغة : الكتاب ۵۳
 
 
ورود کاربران

 

نام کاربري:
رمز عبور:
مرا به خاطر بسپار!

موجودی سبد:
 
   نظر سنجی
دیدگاه شما درباره کیفیّت تدوین و تنظیم تقریرات دروس خارج حضرت آیت الله مدرّسی یزدی دامت برکاته

عالی
خوب
متوسّط

 
   پیوندها
پایگاه‌های خبری 
وزارتخانه‌ها و سازمان‌ها 
علمی، پژوهشی 
فرهنگی و اطّلاع رسانی 
برخی سایت‌های مذهبی 
روزنامه‌ها 
حوزوی 
مراکز تحقیقاتی 
مراکز و مؤسّسات 
فروشگاه‌های اینترنتی کتاب 
بازرگاني، بانک و بيمه 
موتورهای جستجوگر 
نشریّات و مجلّات 
وبلاگ‌ها 
شبکه‌های اشتراک لینک 
 
   سایر پیوندها










 
 
 
 
 
 
کليّه حقوق مادّي و معنوي اين پايگاه متعلّق به مؤسّسه علمي، پژوهشي، فرهنگي پرتو ثقلين بوده و در جهت ترويج معارف اسلامي هيچ گونه محدوديّتي
نسبت به برداشت مطالب با ذکر منبع وجود ندارد. با معرّفي اين پايگاه به ديگران در اجر معنوي آن سهيم شويد.
® Copyright © 1399 Qommpth.ir All Rights Reserved