پايگاه اطّلاع رساني مؤسّسه علمي، پژوهشي، فرهنگي پرتو ثقلين | qommpth.ir
     
 
فارسي | العربيه | اردو 
 
   
  •  
  • 28 شهريور 1396
  • 2017 Sep 19
 
 
   ویژه ها




 
   اوقات شرعي
 
   آمار پایگاه
امروز: 627
دیروز: 859
ماه جاری: 27427
امسال: 160741
کل: 732615
 
**به پایگاه اطّلاع رسانی مؤسّسه علمي، پژوهشي، فرهنگي پرتو ثقلين (پایگاه انعکاس و انتشار کامل اخبار و آثار حضرت آيت الله سيّد محمّد رضا مدرّسي طباطبايي يزدي دامت برکاته) خوش آمدید.**    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ     
تاریخ انتشار: 3/3/1394 - 16:53
کد درس: 601 تعداد بازدید: 835 تعداد نظرات کاربران: 0  

تقریرات درس خارج اصول
حضرت آیت اللّه سیّد محمّدرضا مدرّسی طباطبایی یزدی دامت برکاته
دوره‌ی دوم ـ سال یازدهم ـ سال تحصیلی 94ـ93
جلسه 77 ـ دوشنبه 17/1/94

قلت: مرحوم آخوند در پاسخ به این اشکال، بیان می‌کنند ما منکر این سخن نیستیم که نظر زراره در روایت به وضو بوده است و اساساً بحث در این صحیحه دائر مدار متیقن یعنی وضو است ولی منافاتی ندارد که نهی از نقض، به یقین تعلق گرفته باشد؛ زیرا یقین دو گونه قابل لحاظ است:

1. لحاظ یقین بما هو وصفٌ نفسانی و بالنظر الاستقلالی، که از این جهت در این روایت اخذ نشده است.

2. لحاظ یقین بما هو مرآةٌ و طریقٌ الی المتیقن و یؤخذ بالنظر الآلی لا الاستقلالی، ‌که یقین در «لاتنقض الیقین بالشک» ظاهر در آن است و نکته‌ی این خصوصیت در لفظ یقین، آن است که گرچه آلیت مربوط به یقین به حمل شایع است ولی خاصیت مصداق، گاهی به مفهوم و لفظ سرایت می‌کند و در ما نحن فیه هرچند آنچه در روایت آمده است لفظ «یقین» است که حاکی از مفهوم آن است، ولی خاصیت مرآتیت یقینِ مصداقی به این یقینِ مفهومی سرایت می‌کند و لامحاله می‌تواند در حکم موضوع و ذوالطریق بدون آنکه دخالتی داشته باشد اخذ ‌شود، کما اینکه گاهی به نحوی که دخل در موضوع دارد جزءً یا کلاً اخذ می‌شود.

آنچه بیان شد محصّل فرمایشات مرحوم آخوند در کفایه بود که در اشکال بر کلمات مثل شیخ; بیان کردند. اکنون باید بررسی کرد و دید آیا «نقض» فقط مربوط به رفع هیأت اتصالیه است یا رفعِ امر مستحکم است و نیازی به وجود هیأت اتصالیه نیست؟

نقد و بررسی کلمات شیخ رحمه الله و مرحوم آخوند

اینکه هیأت اتصالیه لازم نیست در متعلق نقض وجود داشته باشد، امر واضحی است و اینکه در برخی موارد نقض، هیأت اتصالیه وجود داشته است مانند نقض دار و حبل و ...، نه از باب دخیل بودن هیأت اتصالیه است بلکه از باب این است که هیأت اتصالیه غالباً لاینفک از چیزی است که در صحت استعمال «نقض» دخیل است.

بنابراین سخن شیخ رحمه الله قابل تصدیق نیست، امّا کلام مرحوم آخوند که فرمودند حتماً باید امر مبرمی باشد تا نقض بر آن وارد شود نیز صد در صد قابل تصدیق نیست، بلکه اگر چیزی فی‌الجمله انسجام و تماسکی داشته باشد، ظاهراً کافی است در اینکه «نقض» نسبت به آن به کار رود و «نقض» یعنی رخنه در آن انسجام و تماسک. حتی اگر شیء بسیط باشد امّا دارای مراتب باشد و بشود در آن شیء بسیطِ ذات مراتب رخنه کرد و آن را از مرتبه‌ی عالی به مرتبه‌ی پایین آورد، می‌توانیم لفظ «نقض» را در آن به کار ببریم. فرضاً کسی دارای مرتبه‌ی عالیه‌ی غضب است، اگر کسی بتواند غضب او را پایین آورد مانعی ندارد که گفته شود «نَقَضَ غَضَبَه» یا اگر کسی اعتقادی دارد که خیلی جازم است و کسی بتواند اعتقادش را از مرتبه‌ی یقین و قطع به مرتبه‌ی ظن پایین آورد، صحیح است گفته شود «نَقَضَ عَقیدتَه» و به نظر می‌آید که استعمال «نقض» در این امور غیر محسوسه به نحو حقیقت است و «نقض» اختصاصی به امور محسوسه ندارد. امور غیر محسوسه نیز عرفاً قابل نقض است، البته با شرایطی که عرض شد.

بنابراین کلام شیخ; اصلاً قابل التزام نیست و کلام آخوند رحمه الله هرچند فی‌الجمله درست است امّا نیازی نیست استحکام متعلّق نقض در حدّ ابرام باشد، بلکه همین که انسجام و تماسکی داشته باشد و یا در مرتبه‌ی شدیده‌ای باشد، استعمال «نقض» علی وجه الحقیقة ممکن است.

در هر حال چه کلام آخوند رحمه الله صحیح باشد و چه بگوییم در صدق «نقض»، مطلق انسجام یا شدت مرتبه کافی است، در ما نحن فیه إسناد نقض به یقین صحیح است؛ زیرا عرفاً یقین امری مستحکم است کما اینکه امر قابل تشکیکی است و ظنّ قوی نیز به نحوی از مراتب آن به حساب می‌آید و اگر کسی بتواند یقین را به ظن تبدیل کند می‌توان گفت نَقَضَ الیَقین.

نقد و بررسی سخن آخوند مبنی بر الغاء زمان در استصحاب

آخوند رحمه الله اشکالی را به صورت «إن قلت» در کلمات خود مطرح کردند که اساساً توهم نقض یقین به شک در استصحاب وجود ندارد؛ زیرا آنچه که مشکوک است بقاء حادث است و آنچه یقینی است مربوط به اصل حدوث است و لذا اینکه امام علیه السّلام فرمودند «لاتنقض الیقین بالشک» چیز دیگری مراد ایشان است؛ زیرا کسی توهم نمی‌کند که یقین سابق نقض می‌شود.

مرحوم آخوند برای تصحیح تعلق نهی از نقض به یقین در جواب این «إن قلت» فرمودند در استصحاب، بناء بر الغاء زمان است و فقط ذات متعلّق یقین را در نظر می‌گیریم و لذا مثلاً یقین به وضو و شک در وضو با هم ناسازگار خواهند شد و یکی ناقض دیگری است و لذا صحیح است گفته شود «لاتنقض الیقین بالشک».

در مورد این سخن مرحوم آخوند و همه‌ی کسانی که چنین مطلبی را فرموده‌اند، باید بگوییم این فرض یعنی الغاء زمان، تمحّل بی‌جایی است؛ زیرا در حقیقت اگر زمان را الغاء کنیم یعنی از استصحاب خارج شده‌ایم؛ زیرا قوام استصحاب به جرّ متیقن سابق تا زمان لاحق است یا به تعبیر دیگر حکم به بقاء حادث است و باید حدوث و بقائی در استصحاب فرض نماییم و حدوث و بقاء قابل انفکاک از زمان نیست، چگونه بناء بر الغاء زمان است؟!

در متن صحیحه‌ی زراره حدوث و بقاء مفروض است؛ «الرَّجُلُ يَنَامُ وَ هُوَ عَلَى وُضُوء ... فَإِنْ حُرِّكَ إِلَى جَنْبِهِ شَيْ‏ءٌ وَ لَمْ يَعْلَمْ بِه‏» یعنی بقاءً. یا در صحیحه‌ی دیگر می‌فرماید: «لِأَنَّكَ كُنْتَ عَلَى يَقِينٍ مِنْ طَهَارَتِكَ ثُمَّ شَكَكْت‏ ...» که با «کنت» که زمان ماضی است آغاز می‌شود و سپس می‌فرماید «ثُمَّ شَكَكْت‏ ...» و حدوث و بقائی فرض می‌شود، بنابراین نمی‌توان مبنای آن را بر الغاء زمان نهاد. همچنین در آخر روایت اوّل که می‌فرماید: «وَ لَا تَنْقُضِ الْيَقِينَ أَبَداً بِالشَّكِّ وَ إِنَّمَا تَنْقُضُهُ بِيَقِينٍ آخَرَ» واضح است که زمان ملحوظ است؛ زیرا مقصود، یقین در زمان دیگری است و همه‌ی این قرائن نشان می‌دهد که زمان یا بالملازمة یا بالمطابقة در استصحاب مأخوذ است و لهذا از ابتدا باید روایت را به گونه‌ای معنا کنیم که این اشکال وارد نشود (اشکال عدم توهم نقض یقین به شک) ...
 

براي دريافت متن کامل جلسه هفتاد و هفتم  اينـجا را کليک کنيد.

Share
   لطفا دیدگاه خود را بنویسید!
*نام:
ایمیل:
*نظر:
 
   نظرات کاربران
رنگ زمینه:
         
سایز قلم: سرعت:
جهت حرکت: تنظیم حرکت:    
   حدیث هفته
بهترین و بدترین مردم
بدترينِ مردم كسى است كه پی‌جوى عيبهاى مردم باشد و نابيناى عيبهاى خويش.
غرر الحكم، ح ۵۷۳۹
 
ورود کاربران

 

نام کاربري:
رمز عبور:
مرا به خاطر بسپار!

موجودی سبد:
 
   نظر سنجی
دیدگاه شما درباره کیفیّت تدوین و تنظیم تقریرات دروس خارج حضرت آیت الله مدرّسی یزدی دامت برکاته

عالی
خوب
متوسّط

 
   پیوندها
پایگاه‌های خبری 
وزارتخانه‌ها و سازمان‌ها 
علمی، پژوهشی 
فرهنگی و اطّلاع رسانی 
برخی سایت‌های مذهبی 
روزنامه‌ها 
حوزوی 
مراکز تحقیقاتی 
مراکز و مؤسّسات 
فروشگاه‌های اینترنتی کتاب 
بازرگاني، بانک و بيمه 
موتورهای جستجوگر 
نشریّات و مجلّات 
وبلاگ‌ها 
شبکه‌های اشتراک لینک 
 
   سایر پیوندها










 
 
 
 
 
 
کليّه حقوق مادّي و معنوي اين پايگاه متعلّق به مؤسّسه علمي، پژوهشي، فرهنگي پرتو ثقلين بوده و در جهت ترويج معارف اسلامي هيچ گونه محدوديّتي
نسبت به برداشت مطالب با ذکر منبع وجود ندارد. با معرّفي اين پايگاه به ديگران در اجر معنوي آن سهيم شويد.
® Copyright © 1396 Qommpth.ir All Rights Reserved