پايگاه اطّلاع رساني مؤسّسه علمي، پژوهشي، فرهنگي پرتو ثقلين | qommpth.ir
     
 
فارسي | العربيه | اردو 
 
   
  •  
  • 3 مهر 1396
  • 2017 Sep 25
 
 
   ویژه ها




 
   اوقات شرعي
 
   آمار پایگاه
امروز: 619
دیروز: 1001
ماه جاری: 2801
امسال: 168626
کل: 740500
 
**به پایگاه اطّلاع رسانی مؤسّسه علمي، پژوهشي، فرهنگي پرتو ثقلين (پایگاه انعکاس و انتشار کامل اخبار و آثار حضرت آيت الله سيّد محمّد رضا مدرّسي طباطبايي يزدي دامت برکاته) خوش آمدید.**    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ     
تاریخ انتشار: 5/6/1396 - 15:24
کد درس: 1012 تعداد بازدید: 52 تعداد نظرات کاربران: 0  

تقریرات درس خارج اصول
حضرت آیت الله سیّد محمّدرضا مدرّسی طباطبایی یزدی دامت برکاته
دوره دوم ـ سال سیزدهم ـ جلسه 83 ـ ‌شنبه 2/2/96

حل شبهات در رجوع به مجتهد انفتاحی

حل شبهه در رجوع مقلد به مجتهد مستصحِب

شبهه این بود که مقلد چگونه چیزی را که مجتهد با استصحاب به دست آورده، (اعم از اینکه نافی یا مثبت باشد) از او تقلید می‌کند، با اینکه استصحاب نیز به نوعی ابراز جهل و بناء تعبدی بر سابق است؟! فرضاً مجتهد می‌گوید نماز جمعه در زمان حضور واجب بوده، اکنون بنابر استصحاب در زمان غیبت هم واجب است. ‌از آنجا که استصحاب اصل است، به این معناست که در مقام عمل بناء را بر واجب بودن بگذار، پس رجوع مقلد به او، رجوع جاهل به جاهل است.

و چه بسا ممکن است که حتی اینجا فرض کنیم مجتهد دیگری هم هست و می‌گوید اماره وجود دارد که در زمان غیبت، نماز جمعه واجب نیست. آنگاه مقلد چگونه رجوع به مجتهدی کند که مدرکش استصحاب است؟

پاسخ این مسئله روشن است؛ زیرا فرض این است که این مجتهد اعلم است و معتقدیم قول اعلم حجت است. وقتی مجتهد اعلم می‌گوید اینجا جای استصحاب است، یعنی هیچ‌کس نمی‌تواند اماره‌ای بر خلاف مفاد استصحاب و حتی بر وفق استصحاب، اقامه کند و احیاناً اگر مجتهدین دیگر هم مدعی چنین اماره‌ای شده‌اند، چه موافق و چه مخالف، آنها خطا کرده‌اند، لذا اماره‌ای که حجت باشد وجود ندارد. لامحاله مقلد هم این سخن مجتهد را می‌پذیرد که هیچ چیز که بتواند حجت باشد، در رابطه با نماز جمعه در زمان غیبت وجود ندارد، و معنای تقلید همین است. همچنین مجتهد که می‌گوید در چنین جایی که حالت سابقه‌اش وجوب بوده، وظیفه ابقاء ما کان است و خود شارع فرموده است در چنین جاهایی ابقاء ما کان کنید، مشکلی برای تقلید وجود ندارد؛ زیرا تقلید در یک امر شرعی شده است. این در صورتی بود که بگوییم کسی که چنین استصحاب می‌کند، اعلم است و قول اعلم حجت است و قول غیر اعلم حجت نیست.

اما اگر کسی فتوای غیر اعلم را هم به هر دلیلی حجت دانست و ثابت شد که عامی می‌تواند به مطلق مجتهد رجوع کند، چه اعلم باشد و چه غیر اعلم، و صرف اجتهاد برای مرجعیت کافی است، دو حالت اتفاق می‌افتد: گاهی مقلدی که به چنین مرجعی که اعتماد به استصحاب می‌کند، رجوع می‌کند، علمی ولو اجمالاً به فتوای مجتهد دیگری ندارد که بر خلاف مجتهد مقلَدش فتوا داده باشد و اعتماد به اماره کرده باشد، در این صورت مانعی ندارد و مقلد، بنابر مبنای اینکه می‌شود به هر مجتهدی مراجعه کرد، می‌تواند قول این مجتهد را اخذ کند؛ چون قول او برایش حجت است و حجت قائم می‌شود که هیچ اماره‌ای نیست و عند فقدان اماره با حالت سابقه، باید به حالت سابقه و ابقاء ما کان رجوع کرد و مشکلی نیست. بر این مبنا فحص هم واجب نیست چنانکه بحثش خواهد آمد.

اما اگر مقلد، علم دارد ولو اجمالاً که مجتهد دیگر قائل است که اینجا اماره وجود دارد و مفاد آن اماره هم با مفاد استصحاب متفاوت است، اینجا حقیقتاً تعارض دو فتوای مجتهد می‌شود که هردو حجت است و قاعدة اولی سقوط هر دو است؛ چون طریقیت دارند، و از آنجا که مقلد مستمسک دیگری ندارد باید احتیاط کند. مگر اینکه کسی ادعا کند که مثلاً اجماع قطعی قائم است بر اینکه در اینجا احتیاط لازم نیست و مقلد مخیر است اخذ به هرکدام کند، گرچه احوط این است که قول مثبت را اخذ کند، البته در جایی که قطعاً مبرء ذمه است.

بنابراین رجوع مقلد به مجتهدی که تمسک به استصحاب کرده است، از حیث این اشکال که رجوع به جاهل است پاسخ داده شد.

اشکال از حیث دیگر این بود که موضوع استصحاب، یقین سابق و شک لاحق است و مقلد اصلاً نمی‌داند نماز جمعه عند الحضور هم واجب بوده تا استصحاب کند یا استصحاب در حقش جاری باشد، پس چگونه حکمی که طبق این استصحاب حاصل شده است برای او لازم الاتباع باشد و عمل به آن حکم، مبرء ذمه باشد؟

در اینجا سه پاسخ می‌توان مطرح کرد:

1. همان‌طور که مرحوم آخوند در تنبیه دوم استصحاب فرمودند، در استصحاب، یقین سابق موضوعیت ندارد و طریق است برای ثبوت واقعی شیء و لهذا می‌شود استصحاب کرد ولو اینکه یقین نداشته باشیم. لهذا مجتهد چون مثلاً وجوب نماز جمعه را در زمان حضور در متن واقع ثابت می‌بیند، می‌گوید حال که با وجود ثبوت سابق، مقلد شک دارد، در حق او استصحاب جاری است و لهذا واجب است در زمان غیبت هم نماز جمعه را اقامه کند.

2. اصلاً نیازی به استصحاب مقلد نیست؛ مجتهد خودش این‌چنین حکم می‌کند و می‌گوید من یقین داشتم نماز جمعه در زمان حضور واجب بوده است، از حیث فتوا که آیا الآن بگویم نماز جمعه در زمان غیبت هم واجب است یا نه، می‌توانم استصحاب کنم و بگویم این حکم واجب بوده اکنون هم واجب است و در رساله‌ام بنویسم نماز جمعه در زمان غیبت واجب است. یکی از اموری که از روایات استفاده می‌شود که مجتهد می‌تواند انجام دهد فتوا دادن است، لذا او فتوا می‌دهد و مقلد هم که می‌بیند مجتهدش نوشته نماز جمعه واجب است، باید طبقش عمل کند و مشکلی نیست.

3. همان‌گونه که در بحث استصحاب بیان شد، یقین به عنوان مصداق حجت اخذ شده است، (لا تنقض الیقین بالشک) و اگر چیزی که نازل منزلة یقین است ـ مثل اماره ـ قائم شد، می‌توان استصحاب کرد. حتماً نباید مستصحب، متیقن و متعلق یقین باشد، اگر مفاد اماره‌ای که حجت است باشد کافی است. لذا مجتهد در رساله‌اش می‌نویسد: «طبق ادله، نماز جمعه در زمان حضور واجب بوده است» و مقلد هم که این مطلب را می‌خواند، می‌فهمد و یقین تعبدی به سابق پیدا می‌کند و چون الآن مقلد شک دارد که نماز جمعه واجب است، مصداق «لا تنقض الیقین بالشک» می‌شود. البته این مؤونه وجود دارد که مجتهد، مقلد را تفهیم کند که نماز جمعه در زمان حضور واجب است.

بنابراین اشکال دومی که در مورد استصحاب وجود داشت، به یکی از سه راه، حل شد؛ یا ثبوت سابق کافی است که مجتهد احراز می‌کند یا در حق خود مجتهد بما هو مفتی کافی است یا مقلدش را با متنبه کردن، در وضعیت یقین تعبدی به امر سابق و شک لاحق قرار می‌دهد ...
 

براي دريافت متن کامل جلسه هشتاد و سوّم  اينـجا را کليک کنيد.

Share
   لطفا دیدگاه خود را بنویسید!
*نام:
ایمیل:
*نظر:
 
   نظرات کاربران
رنگ زمینه:
         
سایز قلم: سرعت:
جهت حرکت: تنظیم حرکت:    
   حدیث هفته
بهترین و بدترین مردم
بدترينِ مردم كسى است كه پی‌جوى عيبهاى مردم باشد و نابيناى عيبهاى خويش.
غرر الحكم، ح ۵۷۳۹
 
ورود کاربران

 

نام کاربري:
رمز عبور:
مرا به خاطر بسپار!

موجودی سبد:
 
   نظر سنجی
دیدگاه شما درباره کیفیّت تدوین و تنظیم تقریرات دروس خارج حضرت آیت الله مدرّسی یزدی دامت برکاته

عالی
خوب
متوسّط

 
   پیوندها
پایگاه‌های خبری 
وزارتخانه‌ها و سازمان‌ها 
علمی، پژوهشی 
فرهنگی و اطّلاع رسانی 
برخی سایت‌های مذهبی 
روزنامه‌ها 
حوزوی 
مراکز تحقیقاتی 
مراکز و مؤسّسات 
فروشگاه‌های اینترنتی کتاب 
بازرگاني، بانک و بيمه 
موتورهای جستجوگر 
نشریّات و مجلّات 
وبلاگ‌ها 
شبکه‌های اشتراک لینک 
 
   سایر پیوندها










 
 
 
 
 
 
کليّه حقوق مادّي و معنوي اين پايگاه متعلّق به مؤسّسه علمي، پژوهشي، فرهنگي پرتو ثقلين بوده و در جهت ترويج معارف اسلامي هيچ گونه محدوديّتي
نسبت به برداشت مطالب با ذکر منبع وجود ندارد. با معرّفي اين پايگاه به ديگران در اجر معنوي آن سهيم شويد.
® Copyright © 1396 Qommpth.ir All Rights Reserved